×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
آتشگاه

دانلود کتاب آتشگاه

آتشگاه
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.

لینک کوتاه

http://ketabch.in/61096213

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات

فهرست

نام کتاب : آتشگاه

نویسنده : احمد مدقق

ناشر : صاد

تعداد صفحات : 112 صفحه

شابک : 978-622-9695-71-5

تاریخ انتشار : 1399

رده بندی دیوی : 8فا3/62

دسته بندی : رمان های ایرانی

نوع کتاب : Epub

قیمت پشت جلد : 17000 تومان

قیمت نسخه الکترونیک : 8500 تومان


معرفی کتاب

"آتشگاه"

کتاب آتشگاه اثری از احمد مدقق است که توسط انتشارات صاد منتشر شده است.
رمان «آتشگاه» قصه ی پسری نوجوان به نام حبیب است که در منطقه ی بلوطک زندگی می کند و خانواده ی او نیز مانند بقیه از آزار و اذیت خانِ آن منطقه درامان نیستند. ایوب خان در قلعه ی نزدیک کوه آتشگاه زندگی می کند. حبیب بعد از زندانی شدن پدرش در قلعه، برای نجات او درگیر اتفاقات خطرناکی می شود.

در بخشی از رمان آتشگاه می خوانیم:

"خلیل سر جایش ایستاد و سبدی را که به پشتش بسته بود، بالاتر کشید. به پشت سرش نگاه کرد. سالار دست حاکم آراد را گرفته بود و کمکش میکرد از سربالایی آتشگاه بالا بیاید. هوا باران زده بود و خلیل بوی سیب های سرخ توی سبد را به خوبی حس می کرد. سیب ها را هدیه می برد. علاوه بر آن، کیسه ای از بهترین گردوهایی که در قلعه داشتند و یک کندوی عسل و دو قطعه پوست آهو هم با خودش آورده بود. صدای حاکم آراد را شنید که بریده بریده میگفت: «سالار! کاش من نمی آمدم! جلال و جبروتم به کلی بر باد رفت!»"

فهرست مطالب

فصل اول: پایت برسد به قلعه، ایوب‌خان تو را پیش سگ‌هایش می‌اندازد
فصل دوم: اگر به زور باشد، گاو هم زور دارد کمی عقل و هوش هم لازم است
فصل سوم: آی روباه بر پدرت لعنت! روبااااااه بر پدرت لعنت!
فصل چهارم: شیخ ناصر! شیخ ناصر! پدرم را بردند
فصل پنجم: پایین پوست بلوط هم نوشته شده بود: آذر
فصل ششم: هی ساده خدا! قوه‌ی شوروی که بیاید دهقان و خان برایش یکی است
فصل هفتم: با خودش گفت: چه بوی آشنایی!
فصل هشتم: حالا که پدرت نیست باید برایمان کاری کنی
فصل نهم: من بهترین آب‌باز این منطقه هستم
فصل دهم: می‌خواهی آتش رنگی روشن کنم؟
فصل یازدهم: بوی شکلات
فصل دوازدهم: در این تاریکی چطور راهشان را پیدا می‌کنند؟
فصل سیزدهم: برای آموختن این آتش، تاوان سختی داده‌ام
فصل چهاردهم: انور کجا رفته؟
فصل پانزدهم: این قلعه به نور نیاز دارد
فصل شانزدهم: اگر پر داشتیم می‌توانستیم برویم داخل قلعه
فصل هفدهم: انگار که مردی باشد در جمعی مردانه!
فصل هژدهم: مادرجان این یک راز جنگی است!
فصل نوزدهم: الو! الو! اینجا بلوطک است
فصل بیستم: با این قایق، نور و آتش و رنگ می‌بریم!
فصل بیست‌و‌یکم: قلب همه‌ی ما یک آتشگاه است

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مطالعه کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ چرا و به چه کسانی؟ کدام بخش از کتاب نظر شما را جلب کرد؟ مانند یک کارشناس نظر دهید.

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
برچسب ها