×

جستجو

×

دسته بندی ها

×
توجـه
برای استفاده از نسخه ویندوزی به رمز عبور نیاز دارید درصورتیکه رمزعبور ندارید بعدازنصب، بر روی لینک " رمز عبور را فراموش کرده ام" کلیک کنید.
دانلود نسخه ویندوز
×
توجـه
برای استفاده از نسخه آی او اس به رمز عبور نیاز دارید درصورتیکه رمزعبور ندارید بعدازنصب، بر روی لینک " رمز عبور را به خاطر نمی آورید؟" کلیک کنید.
دانلود از اپ استور

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای مطالعه نمونه کتاب، ابتدا اپلیکیشن کتابچین را نصب نمایید.
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
آسمان من

دانلود کتاب آسمان من

آسمان من
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : آسمان من

نویسنده : محجوبه معینی

ناشر : ماهابه

تعداد صفحات : 400 صفحه

شابک : 978-600-9029-0-6

تاریخ انتشار : 1398

رده بندی دیویی : 8فا3/62

دسته بندی : رمان های ایرانی

نوع کتاب : Epub

قیمت پشت جلد : 52000 تومان

قیمت نسخه الکترونیک : 14900 تومان


معرفی کتاب

"آسمان من"
کتاب حاضر اثری از محبوبه معینی می باشد که توسط انتشارات ماهابه منتشر شده است.
در بخشی از این کتاب می خوانیم:
" رزا گوشی تلفن را سرجایش گذاشت، با دلی پر از اندوه از جا برخاست، سعی کرد بر اشکهایش غلبه کند، کمی در اتاق قدم زد.
چهره‌ی سام و سایا در حالی که لبخندی بر لب داشتند، در مقابل چشمانش رژه می‌رفت. روی صندلی نشست، آلبوم عکس را از روی میز برداشت، برای دهمین بار بود که در آن روز، این آلبوم را مرور می‌کرد.
لبخندی به لب آورد، چشمانش را بست...
«سایا بیست و یک سال و یک ماه و ده روزشه، سام بیست و پنج سال و شش ماه و سه روزشه. با شنیدن صدای زنگ آیفون، چشمانش را باز کرد به حالت دو خود را به گوشی آیفون رساند. چهره‌ی بهزاد بود، دکمه را فشرد و در باز شد.
وقتی وارد ساختمان شد، چشمانش قرمز بود، انگار گریه کرده بود.
رزا با خوشحالی به استقبال او رفت، اما وقتی چهره‌ی او را دید با تعجب گفت ـ اتفاقی افتاده؟
ـ نه.
ـ چرا افتاده!
ـ دلم واسه‌ی بچه‌ها تنگ شده، نزدیک به دو هفته است که ندیدمشون.
رزا ـ چند دقیقه‌ی پیش، داشتم با سام صحبت می‌کردم، همه حالشون خوب بود.
ـ با سایا هم صحبت کردی؟
ـ نه، رفته بود پیش فرانک
ـ دیشب خوابشو دیدم.
ـ برام تعریف می‌کنی؟
ـ خواب بدی بود.
رزا بروی یکی از مبلها نشست، چهره‌اش در هم رفت ـ تو منو به دلشوره انداختی.
بهزاد هم بروی مبلی، مقابل او نشست ـ یادته وقتی سایا کوچولو بود، تصادف کرد؟"

فهرست مطالب

این کتاب فهرست ندارد.

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مانند یک کارشناس نظر دهید. به نظرات کوتاه مثل خوب عالی و...چین تعلق نمی گیرد

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
برچسب ها