×

جستجو

×

دسته بندی ها

×
توجـه
برای استفاده از نسخه ویندوزی به رمز عبور نیاز دارید درصورتیکه رمزعبور ندارید بعدازنصب، بر روی لینک " رمز عبور را فراموش کرده ام" کلیک کنید.
دانلود نسخه ویندوز
×
توجـه
برای استفاده از نسخه آی او اس به رمز عبور نیاز دارید درصورتیکه رمزعبور ندارید بعدازنصب، بر روی لینک " رمز عبور را به خاطر نمی آورید؟" کلیک کنید.
دانلود از اپ استور

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای مطالعه نمونه کتاب، ابتدا اپلیکیشن کتابچین را نصب نمایید.
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
بچه رضا شهر

دانلود کتاب بچه رضا شهر

بچه رضا شهر
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : بچه رضا شهر

نویسنده : مریم قربان زاده

ناشر : ستاره ها

تعداد صفحات : 80 صفحه

شابک : 978-600-254-050-8

تاریخ انتشار : 1396

رده بندی دیویی : 955/0843092

دسته بندی : زندگینامه و خاطرات , جنگ تحمیلی و دفاع مقدس, شهدا

نوع کتاب : Epub

قیمت نسخه الکترونیک : 2500 تومان


معرفی کتاب

"بچه رضاشهر"  / خاطراتی از دانشجوی دندانپزشکی شهید محمدجواد صالحیان

این کتاب جلد دوم از مجموعه خاطرات روپوش های سفید می باشد که توسط مریم قربان زاده نوشته شده و انتشارات ستاره ها آن را منتشر نموده است . مجموعه روپوش های سفید روایتگر خاطراتی از دانشجویان پزشکی استان خراسان بوده و کتاب حاضر خاطراتی از دانشجوی دندانپزشکی شهید محمدجواد صالحیان را روایت می کند .

در بخشی از کتاب می خوانیم: "سال 57 بود. از تابستان در نجاري مشغول به كار شده بودم. تظاهرات‎‎‎‎‎‎‎ها شدت گرفته بود. اوستاي نجاري مي‎‎‎‎‎‎‎گفت: «مدرسه‎‎‎‎‎‎‎ها تق و لقّه نمي‎‎‎‎‎‎‎خواد بري مدرسه». من هم نمي‎‎‎‎‎‎‎رفتم. اما سعيد مدرسه را رها نكرد و هر روز با اخبار تظاهرات به نجاري مي‎‎‎‎‎‎‎آمد.
يك روز آمد و گفت آقاي جلالي (دبير هندسه) به كلاس آمده و گفته: «كلاس تعطيله! بريزين تو خيابونا!».
مي‎‎‎‎‎‎‎گفت: «ديدم كه مدير دبيرستان آقاي جلالي رو گوشه ديوار گرفته و با مشت به شكمش مي‎‎‎‎‎‎‎زنه و كتك‎‎‎‎‎‎‎كاري مي‎‎‎‎‎‎‎كنه كه چرا گفتي كلاس تعطيله؟! چرا بچه‎‎‎‎‎‎‎ها رو تحريك كردي؟!». بچه‎‎‎‎‎‎‎ها ريختند بيرون و روي ديوارها شعار ‎‎‎‎‎‎‎نوشتند."

 

فهرست مطالب

این کتاب فهرست ندارد.

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مانند یک کارشناس نظر دهید. به نظرات کوتاه مثل خوب عالی و...چین تعلق نمی گیرد

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
برچسب ها