×

جستجو

×

دسته بندی ها

×
توجـه
برای استفاده از نسخه ویندوزی به رمز عبور نیاز دارید درصورتیکه رمزعبور ندارید بعدازنصب، بر روی لینک " رمز عبور را فراموش کرده ام" کلیک کنید.
دانلود نسخه ویندوز
×
توجـه
برای استفاده از نسخه آی او اس به رمز عبور نیاز دارید درصورتیکه رمزعبور ندارید بعدازنصب، بر روی لینک " رمز عبور را به خاطر نمی آورید؟" کلیک کنید.
دانلود از اپ استور

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای مطالعه نمونه کتاب، ابتدا اپلیکیشن کتابچین را نصب نمایید.
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
سایه های سرنوشت

دانلود کتاب سایه های سرنوشت

سایه های سرنوشت
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : سایه های سرنوشت

نویسنده : اشرف ولی پور

ناشر : ماهابه

تعداد صفحات : 510 صفحه

شابک : 978-600-5205-88-6

تاریخ انتشار : 1397

رده بندی دیویی : 8فا3/62

دسته بندی : رمان های ایرانی

نوع کتاب : Epub

قیمت پشت جلد : 55000 تومان

قیمت نسخه الکترونیک : 15700 تومان


معرفی کتاب

"سایه های سرنوشت"
کتاب حاضر اثری از اشرف ولی پور می باشد که توسط انتشارات ماهابه منتشر شده است.
در بخشی از این کتاب می خوانیم :
" همانند سرباز شکست خورده بلند شد. آرام درکمد را بازکرد. لباسهایش را از کمد در آورد و به حمام رفت.دیگر گریه نمی‌کرد. ماتم گرفته بود! دلش برای خودش می سوخت.به محض خارج شدن ازحمام چشمش به شوهرخواهرانش افتاد. خواهرانش برایش دست زدند.دیگرحسادت را درچشمان آنان نمی‌دید. زیرا خود را خوشبخت‌تراز او می‌دانستند. حداقل آنان در روستا زندگی نمی کردند.؟! چیزی نگفت.مادر بزرگش گوشه اتاق ، قلیان می‌کشید. همیشه او را جادو گر پیری می دید که باعث رنج و عذاب خانواده اش است.مطمئن بود در شوهردادن او پیرزن نقش به سزایی دارد.می‌دانست نقشه دارد ولی هرچه فکر می‌کرد نمی‌توانست دستش رابخواند.پدربرای اولین باربوسیدش! چندشش شد. نمی‌دانست صورت پدرش آنقدر زبرو خشن  است؟! غلام خوشحال بود داشت به آرزوی دیرینه اش می‌رسید. هم دخترش را به خانه بخت می فرستاد، هم خودش زن می گرفت !!ساعتی نگذشته بود که خانواده داماد سر رسیدند. به زیر زمین رفت تا چایی آماده کند.
 باید رسم مهمان نوازی را رعایت می کرد.همانند ربات، بدون اراده ،دستورات را انجام میداد. بالا رفت .چایی را جلوی مهمانان گرفت. مادر شوهرش لبخند زیبایی زد.
- دستت درد نکنه عروس خانم.
 با آنکه یکی دوبار در مراسم اقوام دیده بودش، ولی نمی‌دانست چرا از او خجالت می‌کشد؟!مشخص بود ایرج نیز چنین فکر می‌کند. درحالی که سرش پایین بود استکان را برداشت. پدر عروس و داماد، بالای خانه نشسته بودند و حرف می زندند."

فهرست مطالب

این کتاب فهرست ندارد.

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مانند یک کارشناس نظر دهید. به نظرات کوتاه مثل خوب عالی و...چین تعلق نمی گیرد

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
برچسب ها