×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
سربدار

دانلود کتاب سربدار

سربدار
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : سربدار

نویسنده : داوود امیریان

ناشر : ستاره ها

تعداد صفحات : 300 صفحه

شابک : 978-600-254-032-4

تاریخ انتشار : 1395

رده بندی دیوی : 8فا3/62

دسته بندی : زندگینامه و خاطرات , جنگ تحمیلی و دفاع مقدس, شهدا

نوع کتاب : Epub

قیمت پشت جلد : 12000 تومان

قیمت نسخه الکترونیک : 3000 تومان


معرفی کتاب

"سربدار" / زندگینامه داستانی شهید محمد فرومندی

کتاب حاضر روایتی است داستانی از زندگی شهید محمد فرومندی قائم مقام فرماندهی لشکر 5 نصر ، که توسط داوود امیریان نوشته شده و انتشارات ستاره ها آن را منتشر نموده است .
محمد فرومندی (1336) در سال 1360 به فرماندهی سپاه سبزوار منصوب شد و تا اواخر سال 1361 در این سمت به خدمت مشغول بود. در اواخر سال 1361 به جبهه اعزام شد. در مرحله ی دوم عملیات مسلم بن عقیل، در ارتفاعات مندلی، شرکت داشت. بعد از آن در کلیه ی عملیات های لشکر 5 نصر شرکت کرد که از جمله ی آنها میتوان به عملیات خیبر، بدر، والفجر3، والفجر8، کربلای1،کربلای4 و کربلای5 اشاره کرد.محمد قائم مقام لشکر 5 نصر بود. این لشکر در عملیات کربلای5 به دشمن یورش برد. محمد در تاریخ 20 دی 1365 وقتی به خط مقدم رفته بود تا به همراه رزمندگان حلقه ی محاصره را بشکند، بر اثر اصابت ترکش به شدت مجروح شد. او را سوار قایق کردند تا به عقب برسانند. محمد بین راه به همراهانش وصیت کرد و شهادتین را گفت و در حال ذکر یا زهرا به شهادت رسید.
کتاب حاضر داستانی از زندگی اوست ...
دربخشی از این کتاب می خوانیم:
"حاج حسن به جای اوستاکریم جواب می دهد: آن زمان جنگ تازه شروع شده بود. بنی صدر رییس جمهور بود و چشم دیدن بچه های سپاه را نداشت. دستور داده بود که به هیچ وجه به ما نه اسلحه بدهند، نه گلوله و مهمات. ما حتی توی جبهه در مضیقه بودیم، چه برسد به شهر. شاید باورت نشود، توی کل سپاه سبزوار فقط پنج تا اسلحه داشتیم. یک ژ- ث و چهارتا هم ام- یک. آن زمان منافقین فعال و کلی اسلحه و مهمات داشتند و شده بودند بلای جان مردم. به خاطر همین حاج محمد دنبال راهی بود که این مشکل را حل کند.
اوستاکریم صحبت حسن آقا را ادامه می دهد: قرار شد من صد قبضه اسلحه درست کنم و صدهزار تومن بگیرم. پول خوبی بود. اما نیت من این بود که فقط پول وسایل را بگیرم. شبانه روز کار کردم و توی سه ماه صد اسلحه درست کردم. حاج محمد خیلی خوشحال شد. بعد فهمید که من در کارهای برقی و الکترونیک هم سررشته دارم. خود حاج محمد خیلی باهوش بود به فکر ساختن بمب افتاده بود. می خواست این بمب ها را ببرد جبهه و برساند دست بچه های رزمنده تا با آن ها پل و جاده های دشمن را نابود کنند. من با خوشحالی گفتم می توانم کمکش کنم. حاج محمد گفت: چند وقتی هست که دارم به بمب زمانی فکر می کنم. بمب ساعتی.
می دانستم که چی می خواهد. قول دادم فکر کنم و به او جواب بدهم. رفتم و شروع کردم به طراحی نقشه بمب ساعتی و خلاصه یک هفته بعد به حاج محمد گفتم که بمب حاضر است. قرار شد برویم یک جای مناسب و بمب را آزمایش کنیم..."

فهرست مطالب

این کتاب فهرست ندارد.

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مطالعه کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ چرا و به چه کسانی؟ کدام بخش از کتاب نظر شما را جلب کرد؟ مانند یک کارشناس نظر دهید.

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
برچسب ها