×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
شبی به وسعت یک نگاه

دانلود کتاب شبی به وسعت یک نگاه

شبی به وسعت یک نگاه
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : شبی به وسعت یک نگاه

نویسنده : طیبه دلجو

ناشر : هنر پارینه

تعداد صفحات : 480 صفحه

شابک : 978-600-5981-37-7

تاریخ انتشار : 1397

رده بندی دیویی : 62/8فا3

دسته بندی : رمان های ایرانی

نوع کتاب : Epub

قیمت پشت جلد : 68000 تومان

قیمت نسخه الکترونیک : 19400 تومان


معرفی کتاب

"شبی به وسعت یک نگاه"
کتاب حاضر اثری از طیبه دلجو می باشد که توسط انتشارات هنر پارینه منتشر شده است.
در بخشی از این کتاب می خوانیم :
" مهتاب بلافاصله گره ای به ابرو انداخت وبا تغیر خواهرش را نگریست. مینا درحال فرو دادن لقمه خودرا جمع کرد.فهمید که پا ازگلیم خود فراتر گذاشته است.دایی فرخ وقتی نگاه مهتاب را به مینا دید گفت:"حالا چرا اخم می کنی .حرف بدی که نزد.ولی این خیلی بد است که وقتی لیوانت پر شد مجبور شوی نیمی از محتوای آن را دور بریزی تا بقیه اش را داشته باشی."دایی نشان داد که مشغول صرف عصرانه است.ولی حرفی را که گفته بود مهتاب را تکان داد واورا به فکر واداشت.می شنید که دایی به مینا می گوید .:"روزهای کوهستان بلندتراز روزهای دیگراست .آدم این جا خیلی گرسنه اش می شود واشتهایش ازهمیشه بیشتر است."مهتاب نگاهش را به مینا دوخت که با چه لذتی غذایش را می خورد وحتی یک لیوان شیر روی آن همه نان ومربا وخامه را لاجرعه سر کشید.مهتاب دردلش گفت:"چطور می تواند این همه بخورد ."با تکانی که به شانه اش می خورد به خود آمد. نگاه دایی به روی اوبود.:"چی شده مهتاب. تو فکری. کمی از این خامه ها بخور.می دانی چقدر قوی است.برای تو که این همه پوست واستخوان هستی خوب است."
باز مینا بود که گفت:"مهتاب نمی خورد مبادا این که چاق شود. اوبه تناسب اندامش بیش ازهمه اهمیت می دهد."مینا وقتی بی هوا از رژیم خواهر گفت تازه فهمید که باز هم زیاده روی کرده است .وته دلش به خود گفت:"شانس بیاورم فقط زنده ام می گذارد."
دایی با تعجب به مهتاب نگاه کرد.ودید که دایی چقدربه سرتا پای اومی نگرد.:" راستی.تو که اصلا چاق نیستی. چطور رژیم می گیری."مهتاب خنده ای تصنعی به لب آوردووانمودکردکه کمی ازعصرانه ای که روی میزچیده شده بودراخواهد خورد.: "خیلی هم پوست واستخوان نیستم.متاسفانه من استعداد چاق شدنم زیاد است. ونمی توانم بی گدار به آب بزنم.""
 

فهرست مطالب

این کتاب فهرست ندارد.

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مطالعه کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ چرا و به چه کسانی؟ کدام بخش از کتاب نظر شما را جلب کرد؟ مانند یک کارشناس نظر دهید.

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
برچسب ها