×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
یک نفر باید مرا پیدا کند

دانلود کتاب یک نفر باید مرا پیدا کند

یک نفر باید مرا پیدا کند
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : یک نفر باید مرا پیدا کند

نویسنده : سیما سروشه

ناشر : ماهابه

تعداد صفحات : 558 صفحه

شابک : 978-600-5205-87-9

تاریخ انتشار : 1398

رده بندی دیویی : 62/8فا3

دسته بندی : رمان های ایرانی

نوع کتاب : Epub

قیمت پشت جلد : 57000 تومان

قیمت نسخه الکترونیک : 16300 تومان


معرفی کتاب

"یک نفر باید مرا پیدا کند"
کتاب حاضر اثری از سیما سروشه می باشد که توسط انتشارات ماهابه منتشر شده است.
در بخشی از این کتاب می خوانیم :
" تاکسی تا جلوی موزه مارو برد و پیاده شدیم. اما تینا توی خیابون جلوئی ایستاد و این پا اون پا کرد. تند تند به ساعتش نگاه میکرد. فکر کردم منتظر کوروش است گفتم: «اگه قرار بود کوروش بیاد چرا با خودت نیومد؟»
خنده شوخی کرد و گفت: «نه بابا کوروش که عددی نیست. بیا بریم توی سالن منتظر بشینیم اینجا خیلی گرمه.»
بلیط گرفتیم و رفتیم داخل ساختمون. دم در ورودی گالریها ایستاد و باز منتظر شد. گفتم: «تینا بالاخره بریم تو یا میخوای همینجا بمونی؟»
قیافه مظلومی به خودش گرفت و گفت: «حالا که تا اینجا اومدیم بیست دقیقه هم به خاطر من وایسا.»
دیگه حرفی نزدم و از طبقه بالا حوض فولادی طبقه پائینرو تماشا میکردم و با خودم فکر کردم، کی فکرش رو میتونه بکنه این صفحه سرد و زمخت از روغنی پرشده که تقریباً همه چی رو درونش حل میکنه؟ توی صفحه صیقلی حوض، رنگ چهره خودمرو تیره و کبود میدیدم. چند دقیقه بعد صدای آشنائی سلام کرد و من وقتی برگشتم با کمال تعجب کیارش رو جلوی خودم دیدم! با یک نگاه کوتاه به چهره بشاش تینا فهمیدم موضوع چیه و تینا چه برنامهای برای من چیده. با اخم جواب سلامش رو دادم و گفتم: «مطمئناً اینجا دیگه محل کار شما نیست که اتفاقی همدیگه رو دیدیم!»
کیارش دوستانه گفت: «نه نه، اصلاً، من از تینا خانم خواهش کردم ترتیب این ملاقات رو بده.»
با عصبانیت گفتم: «پس بهتون خوش بگذره چون من هیچ قرار ملاقاتی با شما نداشتم.» بعد هم به طرف در خروجی راه افتادم. از دست هردوتاشون آنقدر عصبانی بودم که حد نداشت. نگهبانهای اونجا حواسشون به ما بود و فکر میکنم به همین دلیل کیارش جرأت نکرد صدام کنه. ولی وقتی به محوطه بیرون رسیدم از پشت سر خودش رو به من رسوند. "

فهرست مطالب

این کتاب فهرست ندارد.

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مطالعه کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ چرا و به چه کسانی؟ کدام بخش از کتاب نظر شما را جلب کرد؟ مانند یک کارشناس نظر دهید.

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
برچسب ها