×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
فراخوانده

دانلود کتاب فراخوانده

فراخوانده
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : فراخوانده

نویسنده : سیدعلیرضا مهرداد

ناشر : ستاره ها

تعداد صفحات : 261 صفحه

شابک : 978-600-254-056-0

تاریخ انتشار : 1397

رده بندی دیوی : 955/0843092

دسته بندی : زندگینامه و خاطرات , شهدا

نوع کتاب : Epub

قیمت پشت جلد : 14000 تومان

قیمت نسخه الکترونیک : 4000 تومان


معرفی کتاب

"فراخوانده"
کتاب حاضر اثری از سید علیرضا مهرداد می باشد که توسط انتشارات ستاره ها منتشر شده است.
این کتاب  روایتی مستند از زندگی و زمانه سردار شهید حسین قاینی فرمانده گردان رعد می باشد که تقدیم حضور شما می گردد.
در بخشی از این کتاب می خوانیم:
" ملااحمد جعفری که مردی قرآن‌خوان بود و قبل از نماز صبح به مسجد می‌رفت و ساعات شرعی را از چرخش و درخشش ستاره‌ها تشخیص می‌داد، حتماً در قرآن داستان دختران شعیب و آب‌کشیدن موسی برای آنان از چاه و درنهایت ازدواج موسی(ع) با دختر شعیب پیامبر را خوانده بود که وقتی موضوع پسر کربلایی‌احمد قاینی در کوچه و خیابان و خانه پیش آمد، مخالفتی نکرد و اجازه داد سرنوشت و قسمت، کار خودش را بکند. حرف‌های مردم هم خیلی بی‌ربط نبود. آنچه که آن روزها نمی‌شد از رفتار حسین فهمید، بعدها در یادداشت‌هایش نمایان شد. تکرار عبارت لاتین R که حرف اول نام خانم جعفری یعنی ربابه است، به قدری در یادداشت‌های حسین زیاد بود که شک هر محققی را تبدیل به یقین می‌کند که دلبستگی حسین قاینی به ربابه جعفری جدی بوده است.
«مادرم سیده بود، بی‌بی‌ریحانه گوهری. زن مؤمنه‌ای بود. خیلی غریب‌نواز و فقیرنواز بود. حسین‌آقا به سادات خیلی احترام می‌گذاشت. مادرم را خیلی دوست داشت. مرتب می‌گفت: بی‌بی مرا فراموش نکنی. بی‌بی التماس دعا دارم. منظورش من بودم. مادرم هم می‌خندید و می‌گفت: نه خاطرت جمع باشد. حتی مدتی که حسین‌آقا در بیرجند زندگی می‌کرد، پیغام می‌فرستاد که به بی‌بی بگویید مرا فراموش نکند. این ماجرا حدود چهارسال طول کشید.»
درخش دبیرستان نداشت. حسین برای ادامه تحصیل به بیرجند رفت. جدّه و دو خاله‌اش، در کوچه پامرغی خانه داشتند. حسین هم برای زندگی پیش آنها رفت. در عین حال که درس می‌خواند، دنبال کار هم می‌گشت. از علافی و بیکاری متنفر بود و سرمنشأ همه گرفتاری‌ها را بیکاری می‌دانست. ساعت‌های بیکاری، فوتبال بازی می‌کرد.

فهرست مطالب

این کتاب فهرست ندارد.

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مطالعه کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ چرا و به چه کسانی؟ کدام بخش از کتاب نظر شما را جلب کرد؟ مانند یک کارشناس نظر دهید.

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
برچسب ها