×

جستجو

×

دسته بندی ها

×
توجـه
برای استفاده از نسخه ویندوزی به رمز عبور نیاز دارید درصورتیکه رمزعبور ندارید بعدازنصب، بر روی لینک " رمز عبور را فراموش کرده ام" کلیک کنید.
دانلود نسخه ویندوز
×
توجـه
برای استفاده از نسخه آی او اس به رمز عبور نیاز دارید درصورتیکه رمزعبور ندارید بعدازنصب، بر روی لینک " رمز عبور را به خاطر نمی آورید؟" کلیک کنید.
دانلود از اپ استور

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای مطالعه نمونه کتاب، ابتدا اپلیکیشن کتابچین را نصب نمایید.
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
افسانه های کهن

دانلود کتاب افسانه های کهن

افسانه های کهن
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : افسانه های کهن

نویسنده : حمیدرضا بیات

ناشر : اندیشه کهن پرداز

تعداد صفحات : 128 صفحه

شابک : 978-600-7961-36-0

تاریخ انتشار : 1397

رده بندی دیویی : 8فا3/62

دسته بندی : ادبیات ایران, داستان های کوتاه, داستان های آموزنده

نوع کتاب : PDF

قیمت نسخه الکترونیک : 9000 تومان


معرفی کتاب

"افسانه های کهن"
کتاب حاضر اثری از حمیدرضا بیات می باشد که توسط انتشارات اندیشه کهن منتشر شده است.
کتاب حاضر اقتباسی از بوستان و گلستان مصلح بن عبدالله سعدی می باشد.
در بخشی از این کتاب می خوانیم:
"مردی شادمان به خانه آمد و به زنش گفت: بالاخره آن خانه ای را که می خواستیم خریداری کردم. زن با خوشحالی گفت: راست می گویی! پس بالاخره ما هم صاحب خانه شدیم؟ مرد خندید و گفت: آری، همین هفته به خانه خودمان نقل مکان خواهیم کرد، دیگر خانه به دوشی تمام شد. زن بی درنگ از جا برخاست و شروع به جمع و جور کردن لوازم خانه نمود و چند روز بعد به خانه جدید که خانه خودشان بود آمدند. در هنگام چیدن لوازم خانه، مرد کندوی بزرگی را در گوشه سقف اتاق دید. پس شتابان نردبان را به اتاق آورد تا کندو را بِکند اما پیش از آنکه از نردبان بالا برود زنش جلوی او را گرفت و گفت: می خواهی چه کار کنی مرد؟ این زنبورهای بی زبان که کاری به کار ما ندارند. راحتشان بگذار! مرد گفت: چه می گویی ای زن، مگر نمی بینی چه کندوی بزرگیست، صدها زنبور در این کندو لانه کرده اند، نیش یکی از آنها آتش به جان انسان می اندازد. گول آرامش امروزشان را نخور، اگر یک روز هراسان شوند و غافل گیرمان کنند کارمان ساخته است، بگذار تا دیر نشده این کندو را بیرون بیندازم. زن که گویی عقلش را از دست داده بود روی حرف خود پافشاری کرد و اجازه ندارد که شوهرش کندو را بیرون بیندازد."
 

فهرست مطالب

عیب بزرگ خانه دلگشا

وزیر کینه جو

جوان و گوسفندش

فرق انسان و حیوان

شوکت ابدی

چوپان دانا

روباه علیل بهتر است یا شیر مغرور

نوکر و ارباب

کلاغ و کرکس ودام

دلسوزی بیجا

پزشک یونانی و شاهزاده متکبر

تقاضای پیرمرد از حاتم

هیزم در آتش ریختن

وعده پادشاه به نگهبان

نان خشکیده و کباب

دلیل قهقهه و گریختن

عسل فروشی

پرستش واقعی

وزیر خردمند و حسودان

میراث پدری

مرد ژنده پوش و همسایه

شایسته بهترین القاب

مرد خسیس و سکه هایش

دعایی که باعث شفا شد

نیت خیر

بردگی لقمان

تبسم در آخرین لحظات

تحمل رنج به از منت تنگ نظران

زاهد و ماهی ها

گربه و شیر

مژده بی حاصل برای پادشاه

نقشه ای که نقش بر آب گشت

ارزش نمک

بدی و نیکی

سنگ

در جستجوی پرهیزگار واقعی

کرمت انسان

 

 

 

   و ادامه . . .

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مانند یک کارشناس نظر دهید. به نظرات کوتاه مثل خوب عالی و...چین تعلق نمی گیرد

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
برچسب ها