×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود رایگان کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
یوهانا

دانلود کتاب یوهانا

یوهانا
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : یوهانا

نویسنده : رناتا ولش

ناشر : نوگام

مترجم : م.ارغوان

شابک : 978-1-909641-35-8

دسته بندی : داستان های کوتاه

نوع کتاب : PDF

قیمت نسخه الکترونیک : رایگان


معرفی کتاب

"یوهانا"
کتاب حاضر اثری از رناتا ولش و با ترجمه ای از م. ارغوان می باشد که توسط انتشارات نوگام منتشر شده است.
یوهانا داستان پر فراز و نشیب زندگی دختری روستایی است که از نوجوانی در مزرعه و خانه یک کشاورز در دهکده‌ای دور افتاده در اتریش به سختی کار می‌کند. جذابیت داستان اما وقتی آشکار می‌شود که خواننده، زمان وقوع داستان را می‌فهمد؛ سال‌های ۱۹۳۰ و درست پیش از جنگ جهانی دوم. خواندن وقایع تاریخی آن زمان از نگاه دختری کارگر که به دلیل فقر و سختی‌های اجتماعی نتوانسته به شکل مناسبی تحصیل کند، چیزهای مهمی را به خواننده نشان می‌دهد. تورم بزرگ سال‌های قبل از جنگ جهانی دوم، زندگی مردم و به خصوص روستاییان را به قدری تحت تاثیر قرار می‌دهد که نا آگاهانه از فاشیسم پیروی می‌کنند. با این همه، خواننده وقایع تاریخی را به شکلی سازگار با روایت داستان و زندگی شخصیت اصلی آن می‌خواند و به زبان دیگر پیش از آنکه بفهمد، داستان ساده‌ی یوهانا پنجره‌ای می‌گشاید به اینکه چگونه وقایع اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آن سال‌ها منتهی به جنگ شد.

در بخشی از این کتاب می خوانیم :
"شب، زن کشاورز با یک سبد لباس پاره ی وصله کردنی کنار تخت او نشست، اما ماریا خود را به خواب زد. سر میز هم وقتی زن کشاورز به ماریا گفت که بهتر است نزد دکتر برود، ماریا با بی اعتنایی گفت: «دکتر نمی تواند کمکی به من بکند، گذشت زمان مشکل را حل خواهد کرد. »
خانم فاسبیندر به زن کشاورز گفت: «ماریا کم خونی دارد و حالش خیلی بد به نظر م یرسد. » زن کشاورز هم در دفاع از خود گفت: «من هر روز برای او سوپ مقوی درست می کنم اما او لب نمی زند. » سپس هر دو آهی کشیدند و نگاه معناداری به هم انداختند. وقتی فاسبیندر رفت، زن کشاورز گفت: «دست آخر او مرا دیوانه می کند، انگار من گدا هستم. »
یوهانا تا مدت ها از این که تنها رازدار ماریا بود، با دمش گردو می شکست. اما بعد ها وقتی حال و روز ماریا را می دید، وحشت می کرد؛ ماریا موقع راه رفتن به جلو خم می شد و آهسته قدم بر می داشت، انگار که نمی داند به کجا می خواهد برود، یا موقع دوشیدن شیر مجبور می شد به دیرک تکیه دهد. یوهانا از خود می پرسید یک انسان واقعا چقدر خون می تواند داشته باشد. یک روز از ماریا پرسید: «بهتر نیست پیش دکتر بروی؟ » ماریا پرخاش کرد که تو یکی دیگر دست از سرم بردار. ماریا از همه جدا شده بود، حتی از فرانس. انگار همه ی درها به رویش بسته شده بود."

فهرست مطالب

فصل اول1931

فصل دوم1932

فصل سوم1933

فصل چهارم1934-1935

فصل پنجم1936

 

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مطالعه کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ چرا و به چه کسانی؟ کدام بخش از کتاب نظر شما را جلب کرد؟ مانند یک کارشناس نظر دهید.

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
برچسب ها