×

جستجو

×

دسته بندی ها

×
توجـه
برای استفاده از نسخه ویندوزی به رمز عبور نیاز دارید درصورتیکه رمزعبور ندارید بعدازنصب، بر روی لینک " رمز عبور را فراموش کرده ام" کلیک کنید.
دانلود نسخه ویندوز
×
توجـه
برای استفاده از نسخه آی او اس به رمز عبور نیاز دارید درصورتیکه رمزعبور ندارید بعدازنصب، بر روی لینک " رمز عبور را به خاطر نمی آورید؟" کلیک کنید.
دانلود از اپ استور
توقف فروش
به درخواست ناشر فروش کتاب متوقف شده است
×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای مطالعه نمونه کتاب، ابتدا اپلیکیشن کتابچین را نصب نمایید.
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
ادامه سینوهه

دانلود کتاب ادامه سینوهه

ادامه سینوهه
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
توقف فروش
به درخواست ناشر فروش کتاب متوقف شده است
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : ادامه سینوهه

نویسندگان : میکا والتاری, کریستین ژاک, هاوارد فاست

ناشر : مهر فام

مترجم : بهرام افراسیابی

تعداد صفحات : 510 صفحه

شابک : 978-964-95693-9-1

تاریخ انتشار : 1387

رده بندی دیویی : 894/54133

دسته بندی : تاریخ کهن و باستان, رمان های خارجی, داستان های آموزنده

نوع کتاب : Epub

قیمت نسخه الکترونیک : 19500 تومان


معرفی کتاب

" ادامه سینوهه"
کتاب حاضر با عنوان اصلی (Sinuhe) اثری از میکا والتاری (Mika Waltri) و کریستین ژاک (Christian Jacq) و هاوارد فاست (Howard Fast) می باشد که با ترجمه ای از بهرام افراسیابی توسط انتشارات مهرفام منتشر شده است.
نویسنده کتاب سینوهه است.او در رابطه با قصدش از نوشتن این کتاب اینگونه بیان می کند که: کتاب را جهت دلخوشی خدایان ننوشتم چون از ایشان بیزارم. همچنین کتاب را برای تمجید فراعنه ننوشتم، چون از آنان نیز بیزارم. در واقع کتاب را برای خودم نوشتم، نه از کسی پولی می خواهم و نه شهرت. طی دوران زندگی از مردم و فراعنه فقط رنج دیده ام از این رو از ایشان خسته شدم. حتی نمی خواهم نامی بعد از من باقی بماند. بنابراین کتاب را فقط برای دلخوشی خودم، می نویسم. بدون شک، من تنها نویسنده ای هستم که بدون انگیزه مادی می نویسم چون تا به حال هر کس مطلبی نوشته، یا می خواسته خدایان را ستایش کند یا این کار را برای خوشامد دیگران انجام داده است. به نظر من فرعون هم مثل سایر افراد معمولی است و هیچ تفاوتی با ما ندارد، من این حرف را از روی یقین و باور قوی ئی که دارم، می گویم. من پزشک فراعنه مصر بودم و چون خیلی با آنها نزدیک بودم، به چشم خود می دیدم که آنها هم مثل همه ما دچار سستی، بیم و واهمه می شوند و با ما احساس مشترک دارند. هر چند که ممکن است درباره یک فرعون اغراق کنند و او را خیلی بیشتر از آنچه که هست و در رده خدایان بدانند. اما واقعیت این است که فرعون ها هیچ تفاوتی با ما ندارند. تا حالا هر چه که درباره فراعنه نوشته شده به نوعی خلاف حقیقت بوده چون من تا به حال کتابی نخوانده ام که در آن بتوان به حقیقت  به معنای راستین آن پی برد. همه مطالب ستایش خدایان یا فراعنه بوده است، ازاین به بعد هم همین طور خواهد بود. البته ممکن است ظاهر انسانها تغییر کند ولی چیزی که تغییر نمی کند زودباوری عوام است چون به هر حال در هر زمانی می توان مردم را گول زد. چرا؟  چون همان طورکه مگس و زنبور به عسل علاقه دارند، انسان هم مشتاق دروغ است با اینکه می داند که همه وعده ها دروغین است، اما باز هم دروغ شنیدن را دوست دوست دارد. حتماً در میادین، نقالهای آشفته و بیچاره را دیده اید که به مردم وعده گنج و طلا را می دهند با اینکه خود فقیر و بی چیز هستند ولی باز هم وعده این جور چیزها را که مردم آرزوی داشتنش را دارند به آنها می دهند! مردم هم می ایستند و گوش می دهند! اما من- یعنی سنوهه - از دروغ نفرت دارم. برای همین این کتاب را فقط برای خودم می نویسم و نیازی به تحسین دیگران ندارم. نمی خواهم کتابی که می نویسم سرمشق کودکان مدرسه ای شود و همین طور نمی خواهم  از حرفهایم به عنوان کلمات قصار استفاده شود. دلخوشی نویسندگان این است که همه کتابشان را ستایش کنند و به خاطر اینکه با دیگران هماهنگ باشند، حتی از ایمانشان هم مایه می گذارند و مطالبی را که ممکن است خودشان اصلاً آنها را باور ندارند می نویسند تا دیگران تشویقشان کنند. اما چون من دوست ندارم که کسی کتابم را بخواند، نمی خواهم با دیگران هماهنگ باشم و مثل آنها شوم و از موهومات هم تعریف نمی کنم. من  سینوهه -  عقیده ام این است که انسان در ابعادی که از آن حرف می زنم همواره ثابت است و تغییر نمی کند حتی اگر چندین قرن بگذرد. اگر یک نفر را در یک رودخانه بیندازید، وقتی از آن در بیاید همان آدم قبلی است و هیچ تغییری نمی کند. یک شخص موقع غم و غصه، ناراحت و پریشان است اما به محض اینکه ناراحتی اش برطرف شود، همان آدم قبلی است. با گذشت زمان به ناچار ظاهر هم تغییر می کند و انسان فکر می کند که همه چیز تغییر کرده است، ولی بر خلاف این توهم فکر می کنم. بله خیلی از چیزهایی که دیروز نبود مثل لباسها، غذاها و اشیاء جدید، امروز وجود دارد، ولی من عقیده دارم که در آینده هم مثل حالا کسی حقیقت را نمی پذیرد به همین دلیل است که نمی خواهم کسی کتابم را بخواند. یک انگیزه برای نوشتن دارم و آن این است که اطلاعاتی که انسان دارد اگر انتقال داده نشود، مضر و کشنده است و باید آنها را انتقال داد، من هم همین کار را کردم و نوشتم اما فقط برای خودم تا به آرامش برسم. من تجربه های زیادی دارم و چیزهای باور نکردنی زیادی دیده ام، مثلاً پسری که پدرش را جلویِ چشم من کشت را دیده ام! قیام فقرا علیه ثروتمندان را دیده ام حتی علیه طبقه خدایان! دیده ا م که کسانی تا دیروز در جام طلا شراب می نوشیده اند اما فردای آن روز حتی لیوانی که از روز با آن آب بخورند را نداشته اند! با چشم خودم دیدم ثروتمندانی را که با ترازو طلا وزن می کردند ولی همسر خود را در عوض دستبند مسی به سیاهان فروخته اند و با پول آن برای بچه های آن زن نان خریده اند!  من قبلاً در کاخ فرعون بوده ام، کنار دست فرعون می ایستادم، بزرگانی که غلامان زیادی داشتند چاپلوسی مرا می کردند، برای من هدیه می آوردند، من گردنبند طلا داشتم. اما امروز در ساحل دریای شرق در حالی که ثروتی هم دارم زندگی می کنم، غلامانی دارم که مؤدب جلوی من می ایستند. و دلیل اینکه مرا از مصر و شهر تِبس تبعید کردند این بود که من می خواستم چیزی را به دست بیاورم که برای به دست آوردن آن باید چیزهای دیگر را قربانی می کردم، من می خواستم که حقیقت و راستی حاکم باشد و دروغ و ریا از بین برود اما نمی دانستم که این غیر ممکن است و هر کس بخواهد در راه راستی قدم بگذارد باید از همه چیز خود بگذرد هر چند خوشبختانه من توانسته ام هنوز پس اندازی داشته باشم و مالی را برای خودم ذخیره کنم...
در بخشی از این کتاب می خوانیم :
" همان طور که کاپتا گفته بود، بیمارانم هر روز بیشتر می شدند و من نه تنها درآمدی نداشتم، بلکه باید هزینه دارو و غذای بیمارانم را هم می دادم. چون بیمار برای سلامتی به غذای خوب احتیاج دارد و همه آنها هم فقیر بودند و من این را تقبل می کردم. هدایایی که آنها به من می دادند، اگرچه خیلی کم بود اما مرا خیلی بیشتر از طلا و نقره ای که ثروتمندان پیشکش می کردند، شاد می کرد. به من می گفتند، آدم خوب و نیکوکار که در جهان تک است. کاپتا هم دیگر پیر شده بود و توان قبل را نداشت، از آنجایی که ثروتمند بود، پیرزنی را برای انجام کارهای خانه به خدمت گرفته بود که هم از مردها بیزار بود و هم دوست نداشت زندگی کند و فقط جهت گذراندن اموراتش کار می کرد. اما غذاهای خیلی خوشمزه و لذیذی می پخت و در عین حال از فقرا و بوی بد آنها بیزار بود. من به مرور به او خو گرفتم و موتی صدایش می کردم. اگرچه در شهر بساط شادی و طرب در میخانه ها به پا بود و چراغ خانه ها هم تا قسمتی از شب گذشته روشن بود، ولی اگر کسی کمی آگاه می بود به ناآرامی که در شهر بود پی می برد."

فهرست مطالب

این کتاب فهرست ندارد.

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

توقف فروش
به درخواست ناشر فروش کتاب متوقف شده است

کتاب های دیگر انتشارات مهر فام

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مانند یک کارشناس نظر دهید. به نظرات کوتاه مثل خوب عالی و...چین تعلق نمی گیرد

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
محیب الله صافی محیب الله صافی محیب الله صافی

من این کتاب را میخواهم دانلود کنم اما نمیشود

پشتیبان سایت

برای دانلود و مطالعه کتابها باید یکی از اپلیکیشنهای کتابچین ( اندروید، آی او اس و ویندوزی) را نصب نمائید سپس دقیقا با همان حساب کاربری که اقدام به خرید کتاب کرده اید وارد اپلیکیشن شوید و به قسمت "کتابخانه من" وارد شوید کتاب در آنجا قابل مشاهده، دانلود و مطالعه می باشد. برای مطالعه کتاب فقط باید یکبار به اینترنت وصل شوید و کتاب را دانلود نمائید و برای دفعات بعدی نیاز به اینترنت نمی باشد

1401-08-19

سارا قلی زاده

رمان خوبیه. وقتی که کتاب تموم میشه میگی که کاش طولانی تر بود و تموم نمی شد.

1399-02-20

AHMAD

این کتاب عاایه

1398-09-27

شاهرخ

از کتابهای خوبی که خوندم

1398-09-17

xxx

لذت بخش بود مطالعه این کتاب. ممنون

1398-07-28

سمیه حسن زاده

خوبه...درحدخودش عالیه...زنده باشیدواستوار...

1398-07-24

برچسب ها