×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود کتابهای وحشی بافقی

کتابهای الکترونیک، زندگی نامه و آلبوم تصاویر وحشی بافقی

وحشی بافقی

نام اصلی : کمال الدّین یا شمس الدّین محمّد وحشی بافقی

زادگاه : بافق

ملیت : ایرانی

تاریخ تولد : قرن دهم شمسی مصادف با سال 1532 میلادی

محل زندگی : ایران

پیشه : شاعر

بیشتر...

شهرت: وحشی بافقی

تاریخ وفات: سال 1583 میلادی مصادف با 911 هجری شمسی

علت فوت: زیاده روی در مصرف الکل

آثار

زندگینامه

چکیده

کمال الدین یا شمس الدین محمد وحشی بافقی (Vahshi Bafqi) ، شاعر پر آوازه سده دهم ایران در سال 939 هجری قمری در شهر بافق یزد به دنیا آمد.

پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی به یزد رفت تا از محضر استادان آن شهر استفاده علمی ببرد.

دوران زندگی وحشی بافقی همزمان شده بود با حکومت صفویان و پادشاهی شاه اسماعیل دوم و سپس شاه محمد خدابنده.

وی در طول زندگانی اش علاوه بر شاعری، به مکتب داری نیز مشغول بود.

او عاقبت در سال 991 هجری قمری در سن پنجاه سالگی از چشم از جهان بست و در آرامگاهی در شهر یزد بر خاک سپرده شد. از بنای آرامگاه وی حالا جز مخروبه ای باقی نمانده است.

فرهاد و شیرین، خلدبرین، ناظر و منظور و دیوان اشعار برخی از آثار وحشی بافقی هستند.

وحشی بافقی

 

شرح کاملی بر زندگی وحشی بافقی

کودکی و خانواده

وضع مالی خانواده وحشی متوسط بود. وحشی سال های دبستان را در زادگاهش گذراند. مرادی وحشی، برادر بزرگ تر وحشی بود که او نیز شاعر بود و نقش زیادی در تربیت ادبی وحشی داشت و باعث آشنایی او با محافل ادبی گشت؛ اما برادر وحشی پیش از مشهور شدن از دنیا رفت و به همین دلیل نامی از او بر جای نمانده است. وحشی در اشعارش چندین بار نام برادرش را آورده است.

وحشی پس از گذراندن ابتدایی برای دانش آموزی به یزد رفت. علاوه بر برادرش از استاد شرف الدین علی بافقی نیز دانش کسب کرد. سپس برای مدتی به کاشان رفت و مدتی در آن شهر به مکتب داری مشغول شد. کاشان، بندر هرمز و هندوستان تنها سفر های وحشی بودند. وی به جز این چند سفر کوتاه داخلی، تمام عمر را در زادگاهش ماند.

 

هدف و شیوه اشعار وحشی

وحشی بافقی شاعری را نه برای کسب سود و افزایش ثروت بلکه فقط برای بیان عواطف، اندیشه ها و احساسات خود به کار می برد.

وحشی شاعری حساس، بلند همت، وارسته و گوشه گیر بود و در اشعارش به مدح پادشاهان یزد می پرداخت.

 

روزگار سخت و تاریک این شاعر پر آوازه

وحشی روزگار سختی را با اندوه فراوان گذراند. در اشعار نغز و دلکش او سوز و گداز تنهایی سال های زندگانی، عشق های نافرجام و به طوری کلی مصائب و مشکلات زندگی اش مشهود هستند.

 

مرگ در وطن

وحشی بافقی پس از استمرار در وطن، سر انجام در سال 991 هجری قمری در همان زادگاهش از دنیا رفت و در آرامگاهی در شهر یزد و رو به روی شاهزاده فاضل به خاک سپرده شد. بنای آرامگاه وحشی هم اکنون تخریب شده است.

چند شعر نغز از وحشی بافقی

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را

خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را

التفاتی به اسیران بلا نیست تو را

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را

با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را؟

فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود

جان من، اینهمه بی باک نمی باید بود

همچو گل چند به روی همه خندان باشی؟

هم ره غیر به گلگشت و گلستان باشی؟

هر زمان با دگری دست و گریبان باشی؟

زان بیاندیش که از کرده پشیمان باشی؟

جمع با جمع نباشند و پریشان باشی

یاد حیرانی ما آری و حیران باشی؟

ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد؟

به جفا سازد و صد جور برای تو کشد؟

شب به کاشانه ی اغیار نمی باید بود

غیر را شمع شب تار نمی باید بود

همه جا با همه کس یار نمی باید بود

یار اغیار دل آزار نمی باید بود

تشنه ی خون من زار نمی باید بود

تا به این مرتبه خونخوار نمی باید بود

من اگر کشته شوم باعث بدنامی توست

موجب شهرت بی باکی و خودکامی توست

دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد

جز تو در نظر خلق مرا خار نکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

هیچ سنگین دل بیداد گر این کار نکرد

این ستم ها دگری با من بیمار نکرد

هیچ کس اینهمه آزار من زار نکرد

گر ز آزردن من هست غرض مردن من

مردم، آزار مکش از پی آزردن من

جان من سنگدلی، دل به تو دادن غلط است

بر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است

چشم امید به روی تو گشادن غلط است

روی برگرد به راه تو نهادن غلط است

رفتن اولی است ز کوی تو ستادن غلط است

جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد

چون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست

عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست

خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

از جفای تو بدین سانم و تدبیری نیست

چه توان کرد؟ پشیمانم و تدبیری نیست

شرح درماندگی خود به که تقدیر کنم؟

عاجزم، چاره ی من چیست؟ چه تدبیر کنم؟

نخل نو خیز گلستان جهان بسیار است

گل این باغ بسی سرو روان بسیار است

جان من، همچو تو غارتگر جان بسیار است

ترک زرین کمر موی میان بسیار است

با لب همچو شکر، تنگ دهان بسیار است

نه که غیر از تو جوان نیست، جوان بسیار است

دیگری اینهمه بیداد به عاشق نکند

قصد آزردن یاران موافق نکند

مدتی شد که در آزارم و می دانی تو

به کمند تو گرفتارم و می دانی تو

از غم عشق تو بیمارم و می دانی تو

داغ عشق تو به جان دارم و می دانی تو

خون دل از مژه می بارم و میدانی تو

از برای تو چنین زارم و می دانی تو

از زبان تو حدیثی نشنودم هرگز

از تو شرمنده ی یک حرف نبودم هرگز

مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت

دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت

گوشه ای گیرم و من بعد نیایم سویت

نکنم بار دگر یاد قد دلجویت

دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویت

سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت

بشنو این پند و مکن قصد دل آزرده ی خویش

ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده ی خویش

چند صبح آیم و از خاک درت شام روم؟

از سر کوی تو خود کام به ناکام روم؟

صد دعا گویم و آزرده به دشنام روم؟

از پی ات آیم و با من نشوی رام روم؟

دور دور از تو من تیره سرانجام روم

اشعار وحشی بافقی

نبود زهره که همراه تو یک گام روم

کس چرا اینهمه سنگین دل و بد خو باشد؟ جان من، این روشی نیست که نیکو باشد

از چه با من نشوی یار، چه می پرهیزی؟

یار شو با من بیمار، چه می پرهیزی؟

چیست مانع ز من زار، چه می پرهیزی؟

بگشا لعل شکربار، چه می پرهیزی؟

حرف زن ای بت خونخوار چه می پرهیزی؟

نه حدیثی کنی اظهار، چه می پرهیزی؟

که تو را گفت به ارباب وفا حرف مزن؟

چین بر ابرو زن و یک بار به ما حرف مزن؟

درد من کشته ی شمشیر بلا می داند

سوز من سوخته ی داغ جفا می داند

مسکنم ساکن صحرای فنا می داند

همه کس حال من بی سر و پا می داند...

 

***

سپهر قصد من زار ناتوان دارد

که بر میان کمر کین ز کهکشان دارد

جفای چرخ نه امروز می رود بر من

به ما عداوت دیرینه در میان دارد

به کنج بی کسی و غربتم من آن مرغی

که سنگ تفرقه دورش ز آشیان دارد

منم خرابه نشینی که گلخن تابان

به پیش کلبه ی من حکم بوستان دارد

منم که سنگ حوادث مدام در دل سخت

به قصد سوختنم آتشی نهان دارد

کسی که کرد نظر بر رخ خزانی من

سرشک دم به دم از دیده ها روان دارد

چه سازم که آه از بخت واژگون من

به عکس گشت خواصی که زعفران دارد

دلا اگر طلبی سایه ی همای شرف

مشو ملول گرت چرخ ناتوان دارد

ز ضعف خویش برآ خوش از آن جهت که همای

ز هر چه هست توجه به استخوان دارد

گرت دهد به مثال زان چرخ گرده ی مهر

چو سگ بر آن ندوی کان تو را زیان دارد

بدوز دیده ز مکرش که ریزه ی سوزن

پی هلاک تو اندر میان نان دارد

کسی ز معرکه ها سرخ رو برون آید

که سینه صاف چو تیغ است و یک زبان دارد

چو کلک تیره نهادی که می شود دو زبان

همیشه رو سیهی پیش مردمان دارد

ز دستبرد اراذل مدام در بند است

چو زر کسی که دل خلق شادمان دارد

کسی که مار صفت در طریق آزار است

مدام بر سر گنج طرب مکان دارد

خود آن پشت بر اهل زمانه کرد چو ما

رخ طلب به ره صاحب الزمان دارد

شه سریر ولایت محمد بن حسن

که حکم بر سر ابنای انس و جان دارد

کفش که طعنه به لطف و سخای بحر زند

دلش که خنده به جود و عطای کان دارد

به یک فقیر تهی کیسه در میان دارد

***

همخواب رقیبانی و من تاب ندارم

بی تابم و از غصه این خواب ندارم

دلتنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست

کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست

اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست

پیش تو بسی از همه کس خوار ترم من

زان روی که از جمله گرفتار ترم من

روزی که نماند دگری بر سر کویت

دانی که ز اغیار وفادار ترم من

بر بی کسی من نگر و چاره من کن

زان کز همه کس بی کس و بی یار ترم من

***

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید

گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟

سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟

روزگاری من و او ساکن کویی بودیم

ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم

بسته سلسله سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت

سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت

اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که خریدار شدش من بودم

باعث گرمی بازار شدنش من بودم

 

سبک های آثار وحشی بافقی

وحشی در کل بیش از 9 هزار بیت شعر سروده است. سروده های وی شامل قصیده، ترکیب بند، ترجیع بند، غزل، قطعه، غزل، رباعی و مثنوی می باشند.

 مثنوی های وحشی اغلب در جواب به مثنوی های نظامی گنجه ای سروده شده اند. وحشی در طول زندگی دو منظومه سرود. یکی ناظر و منظور که 1561 بیت دارد و قصه عشق پسران شاه و وزیر را حکایت می کند. دیگری منظومه فرهاد و شیرین که به وحشی آن را به استقبال از خسرو و شیرین نظامی گنجه ای سروده است. این منظومه وحشی نیمه کاره ماند و بعد ها وصال شیرازی آن را ادامه داد و کامل کرد؛ و سپس صابر شیرازی مجددا ابیاتی به آن اضافه کرد.

ناظر و منظور یکی از شاهکار های ادبیات دراماتیک ایران به شمار می رود و از شهرت بسیاری برخوردار بوده و همچنان هست.

خلد برین وحشی مثنوی ایست که به پیروی از مخزن الاسرار نظامی سروده شده است.

وحشی مثنوی های کوتاه دیگری نیز با مضامین مدح و هجو سروده است.

ساقی نامه ی وحشی به شکل ترجیع بند سروده شده. این اثر گرانمایه به قدری محبوب واقع شد که پس از آن بارها مورد تقلید دیگر شعرا قرار گرفت.

غزل های وحشی گل سر سبد سروده هایش هستند و در زمره ی ارزشمند ترین شعر های غنایی فارسی به شمار می روند. او در غزل هایش احساسات و عواطف درونی اش را با زبانی ساده و روان و دلپذیر و با نیروی بسیار به تصویر کشیده است.

وحشی در تمام سروده هایش سبک بیان خاص خودش را دارد. در اشعارش عواطف، خیال های نازک و اندیشه های درونش را با ظرافت تمام و بیانی روان توصیف کرده. وی همچنین از اختیارات شاعری بیش از حد به هیچ وجه استفاده نکرده است.

 

وحشی بافقی

ویکی پدیای وحشی بافقی

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D8%AD%D8%B4%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D9%81%D9%82%DB%8C

 

لیست آثار وحشی بافقی

  • دیوان اشعار
  • مجموعه آثار
  • مثنویات_گزیده اشعار
  • قطعات_گزیده اشعار
  • فرهاد و شیرین
  • غزلیات_گزیده اشعار
  • قصاید_گزیده اشعار
  • خلد برین
  • ناظر و منظور

 


آثار وحشی بافقی که در کتابچین موجود است

  1. کتاب وحشی بافقی - دیوان اشعار
  2. کتاب ناظر و منظور وحشی بافقی
  3. کتاب مجموعه آثار وحشی
  4. کتاب مثنویات وحشی - گزیده اشعار
  5. کتاب گزیده اشعار وحشی - مجموعه آثار
  6. کتاب قطعات وحشی - گزیده اشعار
  7. کتاب فرهاد و شیرین وحشی بافقی
  8. کتاب غزلیات وحشی - گزیده اشعار
  9. کتاب قصاید وحشی - گزیده اشعار
  10. کتاب خلد برین وحشی
  11. کتاب ترکیبات وحشی - گزیده اشعار
  12. کتاب رباعیات وحشی - گزیده اشعار
  13. کتاب ترجیعات وحشی - گزیده اشعار

لینک کوتاه

http://ketabch.in/a/3536