×

جستجو

×

دسته بندی ها

×
توجـه
برای استفاده از نسخه ویندوزی به رمز عبور نیاز دارید درصورتیکه رمزعبور ندارید بعدازنصب، بر روی لینک " رمز عبور را فراموش کرده ام" کلیک کنید.
دانلود نسخه ویندوز
×
توجـه
برای استفاده از نسخه آی او اس به رمز عبور نیاز دارید درصورتیکه رمزعبور ندارید بعدازنصب، بر روی لینک " رمز عبور را به خاطر نمی آورید؟" کلیک کنید.
دانلود از اپ استور

دانلود کتابهای عزیز نسین

کتابهای الکترونیک، زندگی نامه و آلبوم تصاویر عزیز نسین

عزیز نسین

نام اصلی : محمت نصرت Mehmet Nusret

زادگاه : هیبلی

ملیت : ترک

تاریخ تولد : بیستم دسامبر سال 1915

پیشه : نویسنده، شاعر، نمایش نامه نویس، مترجم و طنز نویس

بیشتر...

تاریخ وفات: 6 ژوئیه سال 1995

سبک نوشتاری: طنز

علت فوت: سکته قلبی

محل دفن: در زمین متعلق به بنیاد نسین

معروفترین اثر : گوسفندی که گرگ شد

آثار

زندگینامه

چکیده

محمت نصرت Mehmet Nusret، نویسنده، شاعر، نمایش نامه نویس، مترجم و طنز نویس ترکیه ای، در جهان با نام عزیز نسین مشهور است. او در بیستم دسامبر سال 1915 در جزیره ی هیبلی آدا در نزدیکی شهر استانبول به دنیا آمد. او یکی از بهترین نویسندگان ترکیه ای به شمار می رفت که آثارش به 30 زبان زنده ی دنیا ترجمه شده بودند و طرفداران و خوانندگان بسیاری در سراسر جهان داشت. در ایران نیز کتاب های عزیز نسین بار ها به چاپ رسیده و منتشر شده اند. عزیز نسین، نویسنده ای بسیار پر کار بود و در طول عمر خود صد ها جلد کتاب و داستان، منتشر کرده بود. از مشهور ترین آثار عزیز نسین می توان به کتاب های گوسفندی که گرگ شد، مگه تو مملکت شما خر نیست؟، محمود و نگار، دیوانه ای بالای بام و سگ محله اشاره داشت. او در روز 6 ژوئیه سال 1995 در آلاچاتی از شهرستان های استان ازمیر، دار فانی را وداع گفت.

محمت نصرت Mehmet Nusret معروف به عزیز نسین

شرحی کامل بر زندگانی عزیز نسین

سال های ابتدایی زندگی عزیز نسین

عزیز نسین در خانواده ای فقیر و مذهبی در شهر هیبلی به دنیا آمد. هنگام تولد او، عثمانیان بر کشور ترکیه حکومت می کردند و جنگ جهانی اول هم در جریان بود. در شهر هیبلی ثروتمندان و افراد متمول زیادی زندگی می کردند؛ اما افرادی هم مانند خانواده ی عزیز نسین بودند که از فقرای شهر به شمار می آمدند. در کتاب خاطرات عزیز نسین درباره ی این بخش از زندگی او می خوانیم: "در زمانی بسیار نامناسب، در کثیف ترین روزهای جنگ جهانی اول، یعنی سال ۱۹۱۵ در جای بسیار بدی به نام جزیره هیبلی، متولد شدم. آن جا ییلاق پولدارهای ترکیه در نزدیکی استانبول است و از آن جا که پولدارها نمی توانند بدون آدم های فقیر زنده بمانند، ما هم در آن جزیره زندگی می کردیم."

او زمانی که 13 ساله شد به همراه خانواده اش به استانبول مهاجرت کردند و مهمت نوجوان توانست در این شهر تحصیلات ابتدایی خود را به پایان برساند. پس از فارغ التحصیلی از مدرسه، او با توجه به وضعیت مالی خانواده اش تصمیم گرفت به مدرسه ی نظامی برود و به عنوان افسر ارتش در آن جا خدمت کند؛ اما کار نظامی برای مهمت مناسب نبود. او از کودکی آرزو داشت که یک نمایش نامه نویس بزرگ بشود، اما در ارتش رسیدن به چنین چیزی محال به نظر می رسید. او چندی بعد، در سال 1944 از ارتش بیرون آمد تا بتواند به دنبال علاقه ی خود، یعنی نویسندگی، برود.

 

شروع فعالیت های ادبی و کار نویسندگی

محمت نصرت از همان دوران نوجوانی ذوق ادبی و استعداد نویسندگی خود را با نوشتن داستان های خود نشان می داد. او مطالبی را که در آن دوران می نوشت، برای روزنامه ها می فرستاد تا منتشر شوند. عزیز نسین که خود دوران کودکی اش را در رنج و فقر گذرانده بود، مضمون اکثر داستان هایش هم در همین مورد بود. او سعی می کرد تا درد و اندوه خود را با زبانی طنز و شوخی های دلنشین بیان کند. وی در کتاب خاطرات خود درباره ی یکی از اولین داستان هایی که برای سردبیر یک مجله فرستاده بود، نوشته است. داستان او فضایی مملو از غم و اندوه را داشت و طوری نوشته شده بود که به قول خود نویسنده اشک خواننده را در بیاورد؛ اما سردبیر که مفهوم داستان را اشتباه متوجه شده بود، پس از تمام کردن داستان شروع به خندیدن کرد و از عزیز نسین هم خواسته بود که باز هم چنین داستان هایی را برای مجله بنویسد.

Mehmet Nusret

 

نام های مستعار محمت نصرت

عزیز نسین برای نوشتن داستان هایش از اسم های مستعار استفاده می کرد. با این که نام خود او محمت بود، اما اغلب از نام پدر خود یعنی عزیز نسین استفاده می کرد. دلیل این که نوشته هایش را با نام های مختلف انتشار می داد این بود که از دردسر دوری کند: "با بیش از دویست نام مختلف برای روزنامه ها مطلب می نوشتم، از سرمقاله و لطیفه گرفته تا گزارش و مصاحبه و داستان های پلیسی. همین که صاحب روزنامه متوجه می شد یک نام مستعاری مال من است، نام دیگری اختراع می کردم"

 

مضمون نوشته های عزیز نسین

عزیز نسین با این که به عنوان یک طنز نویس فعالیت می کرد، اما نوشته هایش چیزی فراتر از طنزهای معمولی بودند. او که همیشه می خواست تا غم انگیز ترین داستان ها را بنویسد، تبدیل به نویسنده ای شده بود که مشکلات مردم را با زبان طنز عنوان می کرد تا بتواند بر اندیشه ی مردم تاثیر بگذارد. نسین در کتاب خاطرات خود آورده است: "خوانندگان کارهایم به بیش تر چیزهایی که برای گریاندن آن ها نوشته بودم، می خندیدند. حتی بعد از آن که به عنوان طنزنویس شناخته شدم، نمی دانستم طنز یعنی چه. حتی هنوز هم نمی دانم. طنز نویسی را با انجام دادنش یاد گرفتم. خیلی ها یک جوری از من می پرسند طنز چیست که انگار طنز یک نسخه یا فرمول دارد، تنها چیزی که من می دانم این است که طنز موضوعی جدی است."

نسین با نوشتن داستان های خود با شجاعت تمام، تلاش می کرد تا از حق مظلومان و ستم دیدگان جامعه دفاع کند و به مبارزه با اربابان و ظالمان به پا خیزد. او در نوشته هایش، نا برابری ها و بی عدالتی های جامعه را با زبانی طنز به سخره می گرفت.

 

مخافت های فراوان با نوشته های عزیز نسین

نسین در نوشته های خود قلمش را به سمت کسانی نشانه می رفت که کم تر کسی جسارت داشت درموردشان بنویسد، چه برسد آن که با آن ها شوخی کند. او به خاطر نوشته ها و داستان هایش بار ها متهم شد و حدود 200 بار به دادگاه احضار شد و حتی به زندان رفت. دو شاکی مشهور او محمدرضا پهلوی، پادشاه ایران و ملک فاروق دوم، پادشاه مصر بودند که در سال 1949 از عزیز نسین شکایت کردند. در جریان این شکایت عزیز نسین محکوم شد و حدود 6 ماه در زندان آنکارا به سر برد. همچنین در تمام سال هایی که عزیز نسین می نوشت با سانسور های فراوان هم روبرو بود و حتی گاها نام خودش را هم سانسور می کردند.

 

سوءقصد به جان عزیز نسین

عزیز نسین بارها در زندگی خود مورد تهدید قرار گرفته بود. پس از آن که آیت الله خمینی در ایران دستور قتل سلمان رشدی، به خاطر انتشار کتاب آیه های شیطانی را داد، عزیز نسین تصمیم گرفت این کتاب را ترجمه کند و انتشار دهد. بسیاری از علمای ترکیه هم به همین خاطر ارتداد عزیز نسین از دین را اعلام کردند و فتوای قتل او نیز صادر شد. به دنبال این جریان زمانی که او به سیواس رفته بود تا در کنفرانسی به همراه دیگر نویسندگان آزادی خواه و عدالت طلب شرکت کند، مورد سوءقصد قرار گرفت. در روز دوم ماه ژوئیه در سال 1993 پس از برگزاری مراسم نماز جمعه، برخی از گروه های اسلامی تندرو و افراطی به محل اقامت او در هتل حمله کرده و آن جا را به آتش کشیدند. عزیز نسین خود از این حمله نجات یافت اما 37 نفر دیگر که دانشجویان و هنرمندان و نویسندگان هم جزء آن ها بودند، همگی در آتشی که از سر جهل و نادانی به پا شده بود، سوختند.

 

جوایز و افتخارات عزیز نسین

عزیز نسین در طول زندگی خود و به پاس فعالیت های ادبی اش، بسیار مورد تقدیر قرار گرفته است. او در سه مسابقه ی بزرگ در سطح جهان و در میان نویسندگانی که از 75 کشور دنیا شرکت کرده بودند، توانست مقام اول داستان نویسی طنز را کسب کند. همچنین عزیز نسین در سال 1956 اولین نخل طلای خود را در مسابقه ی بین المللی طنز در ایتالیا برای داستان حمدی فیل خود دریافت کرد. دومین جایزه ی نخل طلای او مربوط می شود به سال 1957 در ایتالیا که برای داستان کیابیای دیگ، آن را برنده شد. علاوه بر آن او توانست در سال 1966 جایزه ی خارپشت طلایی را برای داستان های طنز خود، در بلغارستان دریافت کند.

پس از دریافت اولین جایزه ی نخل طلا، عزیز نسین برای مدت کوتاهی بسیار مورد توجه روزنامه ها قرار گرفت؛ اما باز هم چاپ نوشته هایش ممنوع اعلام شد. یک سال بعد وقتی دومین جایزه ی خود را دریافت کرد، یک بار دیگر روزنامه ها و مجلات آثارش را به چاپ رساندند.

عزیز نسین در کتاب خاطره های خود نوشته است: "بعد از انقلاب 27 مه 1960 در ترکیه؛ با کمال میل یکی از نخل های طلایم را به خزانه ی دولت بخشیدم. چند ماه بعد از این ماجرا، مرا به زندان انداختند. خارپشت طلایی و نخل طلایی دوم را برای روزهای خوش آینده نگه داشتم و با خود گفتم بی تردید به درد خواهند خورد."

 

درگذشت عزیز نسین

عزیز نسین حدود دو سال و چهار ماه بعد از ماجرای ترور در سیواس برای شرکت در یک جلسه کتاب خوانی به ازمیر رفته بود که همان جا دچار حمله ی قلبی شد و به دیار باقی شتافت. در وصیت مانده ای که از او به جای مانده است آمده که او به هیچ دینی اعتقاد ندارد و در خواست کرده تا خاکسپاری او به شیوه ی اسلامی انجام نگیرد.

عزیز نسین (محمد نصرت) و خانواده

 

تاسیس بنیاد نسین

عزیز نسین فردی بسیار پاک و شهروندی مسئولیت پذیر بود. او در سال 1972 بنیادی را پایه گذاری کرد و نام آن را بنیاد نسین نهاد. هدف او از تاسیس این بنیاد کمک به کودکانی بود که به دلیل فقر و محرومیت به امکانات کافی دسترسی نداشته و نمی توانستند تحصیل کنند. تا به امروز این بنیاد توانسته است به هزاران کودک کمک رسانی کند. این موسسه هنوز هم پا برجاست و فعالیت دارد.

 

مجموعه ی اشعار عزیز نسین

از اول پایان، ده مانده به عشق پنج مانده به مرگ، گیر انداختن خود، در خوشی بمانید، درد سیواس

 

جملات قصار از عزیز نسین

  • یکی از اهداف بعدی مارهایی که کاریشان نکردید وگفتید ماری که کاری با من ندارد بگذار هزار سال زنده باشد. شما خواهید بود.
  • بعضی وقت ها چنان برای آدم دل تنگی می کنند که آدمیزاد اگر بفهمد از نبودنش خجالت می کشد.
  • وقتی از کودکی می پرسی چقدر دوست داری؟ دستانش را به دو سو باز می کند و می گوید این قدر! رویای من یافتن آن عشق معصومانه است.
  • در طول عمرم قد خودم کتاب نوشتم. ولی آنها که دوستم ندارند این را هم می توانند بهانه کنند که: او از اول هم قدش کوتاه بود.

 

نمونه اشعار از عزیز نسین

  • هیچ گاه عاقل نشو همیشه دیوانه بمان

دقـت کن، بزرگ نشو بچه بمان

دیوانه وار بیاسای و همین طور بمان

در آخرین خرمن عشق

فنا شو و گـرد وار در باد بمان

مرگ باید که در صحنه ی جرم پیدایت کند

هنگام مرگ نیز عاشق بمان

 

عزیز نسین

ویکیپدیا عزیز نسین

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2_%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%86#%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1

https://en.wikipedia.org/wiki/Aziz_Nesin

 

آثار عزیز نسین

  • بله قربان، چشم قربان
  • پخمه
  • چاخان
  • چگونه حمدی فیل دستگیر می شود؟
  • حقه باز
  • حیوانات را دست کم نگیرید
  • خاطرات یک مرده
  • خانه ای روی مرز
  • خری که مدال گرفت
  • داماد سرخانه
  • دندان های مردم را نشمارید
  • زن بهانه گیر
  • زن وسواسی
  • سرزمین اخموها
  • شارلاتان
  • طبق مقررات
  • عروس محله
  • قلقلک
  • کانون گرم خانواده
  • گردن کلفت
  • حزب کرامت و حزب سلامت
  • گوسفندی که گرگ شد
  • لوستر پنج شاخه
  • ما آدم نمی شویم
  • مرض قند
  • مگه تو مملکت شما خر نیست؟
  • موخوره
  • نابغه ی هوش
  • یک خارجی در استانبول
  • آدم را به زور دیوانه می کنند
  • تف سر بالا
  • زاغه نشین ها
  • کارخانه ی بچه سازی
  • به من چه مربوطه
  • خدا بد نده
  • کار چاق کن
  • تا کتک نخورم آدم نمیشم
  • دلتون میخواد میخواد میلیونر بشین
  • زنده باد وطن
  • عشق آتشین
  • زمانه خراب شده
  • داروی بی خوابی
  • کدام حزب برنده می شود
  • دیوانه ای بالای بام
  • محمود و نگار
  • مردی که زن شد
  • سعید آقای گل، ایست سعید
  • زیبایی مردانه
  • طاسی
  • زوبوک
  • بچه های امروزی معرکه اند
  • لقب
  • تنها راه
  • این طور شد، این طور نخواهد شد
  • در اداره ی پلیس
  • اول صعود
  • دیوانگان من
  • عزیز نسین، ملا نصرالدین زمانه ما
  • یک مشت آدم اعدامی
  • من هم بچه بودم
  • رویاهایم را خراب نکن
  • روزی در سرزمینی
  • ورجه وورجه
  • گوساله جان بخواب
  • افسانه های بابا عزیز
  • رفتیم نزدیک رفتیم دور
  • ماشین سخنرانی
  • سلام
  • نوشته های محکوم و تبرئه شده
  • امان از روشن فکر های بزدل
  • تحت بازپرسی
  • ترس از ترس
  • کرد های بلغارستان، کرد های ترکیه
  • پیشرفت نمی کنیم
  • نگویید شنیدیم و نشنیدیم
  • دنیا دیگ است و من ملاقه

 

مجموعه نمایشنامه های عزیز نسین

  • می شود لطفا بیایید
  • مت، کاری بکن
  • هیولای توروس
  • دعوای نی زن ها برس زن ها
  • چیچو
  • رونی، دستم را بگیر
  • عزیزم بیا من را بکش
  • نوه ی بارباروس
  • حقی، حقم را بده
  • یاشار نه زنده است نه مرده

 


آثار عزیز نسین که در کتابچین موجود است

  1. کتاب کدام حزب برنده می شود؟
  2. کتاب گوسفندی که گرگ شد
  3. کتاب مگه تو مملکت شما خر نیس؟
  4. کتاب محمود و نگار
  5. کتاب دیوانه ای بالای بام
  6. کتاب سگ محله

لینک کوتاه

http://ketabch.in/a/3374