×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود رایگان کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
جان شیعه اهل سنت

دانلود کتاب جان شیعه اهل سنت

جان شیعه اهل سنت
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : جان شیعه اهل سنت

نویسنده : فاطمه ولی نژاد

ناشر : کتابچین

تعداد صفحات : 590 صفحه

دسته بندی : داستان های کوتاه, داستان و رمان مذهبی

نوع کتاب : Epub

قیمت نسخه الکترونیک : رایگان


معرفی کتاب

"جان شیعه اهل سنت"
کتاب حاضر اثری از خانم فاطمه فاطمه ولی نژاد می باشد که به صورت رایگان در کتابچین عرضه شده است.
این کتاب که به صورت داستان گونه و رمان نوشته شده است؛  با هدف وحدت بین اهل تسنن و شیعیان نگارش شده است.
در بخشی از کتاب جان شیعه، اهل سنت می خوانیم:
" از مقابل ردیف مغازه ها عبور می کردیم که پرسید: «الهه! زندگی با مجید چطوره؟» از سوال بی مقدمه اش جا خوردم و او دوباره پرسید: «میخوام بدونم از زندگی با مجید راضی هستی؟» و شاید لبخندی که بر صورتم نشست، آنقدر شیرین بود و چشمانم آنچنان خندید که جوابش را گرفت و گفت: «از چشمات معلومه که حسابی احساس خوشبختی می کنی!» و حقیقتاً به قدری احساس خوشبختی می کردم که فقط خندیدم و نگاهم را به زمین دوختم.
لحظاتی در سکوت گذشت و او باز پرسید: «الهه! هیچوقت نشده که سر مسائل مذهبی با هم جر و بحث کنید یا با هم حرف بزنید؟» و این همان سؤالی بود که ته دلم را خالی کرد.
این همان تَرک ظریفی بود که از ابتدا بر شیشه پیوندمان نشسته و من می خواستم با بحث و استدلال منطقی آن را بپوشانم و مجید که انگار اصلاً وجود چنین شکافی را در صفحه صیقل خورده احساسش حس نمی کرد، هر بار با لشگر نامرئی عشق و محبت شکستم می داد که سکوتم طولانی شد و عبدالله را به شک انداخت: «پس یه وقتایی بحث می کنید!» از هوشمندی اش لبخندی زدم و با تکان سر حرفش را تأیید کردم که پرسید: «تو شروع میکنی یا مجید؟» نگاهش کردم و با دلخوری پرسیدم: «داری بازجویی می کنی؟» لبخندی مهربان بر صورتش نشست و گفت: «نه الهه جان! اینو پرسیدم بخاطر اینکه احتمال میدم تو شروع می کنی!» و در برابر نگاه متعجبم ادامه داد: «تو قبل از اینکه با مجید عقد کنی به من گفتی که دعا میکنی تا اونم مثل خودت سُنی بشه! من همون روز فهمیدم که این آرزو فقط در حد دعا نمی مونه و بلاخره خودتم یه کاری می کنی!» نگاهم را به مقابل دوختم و با لحنی جدی گفتم: «من فقط چند بار درمورد عقایدش ازش سؤال کردم، همین!» و عبدالله پرسید: «خُب اون چی میگه؟» نفس بلندی کشیدم و پاسخ دادم: «اون میخواد زندگی کنه! دوست نداره بخاطر این حرفا با هم بحث کنیم."

فهرست مطالب

این کتاب فهرست ندارد.

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مطالعه کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ چرا و به چه کسانی؟ کدام بخش از کتاب نظر شما را جلب کرد؟ مانند یک کارشناس نظر دهید.

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
shima_N

بی نقص نبود ، ولی ارزش خوندن داشت توصیه میکنم بخونیدش

1400-05-13

برچسب ها