×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
مسخ

دانلود کتاب مسخ

مسخ
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست
نقد و بررسی

نام کتاب : مسخ

نویسنده : فرانتس کافکا

ناشر : انگیزه مهر

مترجم : صادق هدایت

تعداد صفحات : 124 صفحه

شابک : 978-600-8325-35-2

تاریخ انتشار : 1398

رده بندی دیوی : 912/833

دسته بندی : رمان های خارجی, داستان های آموزنده

نوع کتاب : Epub

قیمت پشت جلد : 17000 تومان

قیمت نسخه الکترونیک : 4900 تومان


معرفی کتاب

"مسخ"
کتاب حاضر با عنوان اصلی (Die Verwandlung) وعنوان انگلیسی (The Metamorphosis) اثری از نویسنده معروف آلمانی فرانتس کافکا (Franz kafka) می باشد که با ترجمه ای از صادق هدایت توسط انتشارات انگیزه مهر منتشر شده است.
کافکا سال 1883 در یک خانواده یهودی در پراگ متولد شد که آن زمان جزء امپراطوری اتریش بود و زبان مردمش آلمانی بود. کافکا در زمان حیات چندان مشهور نبود، اما بعد از مرگش دوست وی به نام مارکس برود برخلاف وصیت کافکا که گفته بود نوشته هایش را بدون خواندن بسوزاند، آثارش را منتشر کرد و با استقبال مخاطبین مواجه شد و باعث شهرت جهانی وی شد. یکی از این آثار مسخ می باشد که پس از مرگ کافکا به اوج معروفیت خود رسید. روایت داستان در مورد فردی است که تا زمانی که سالم بوده و به خانواده خود کمک میکرده، فردی دوست داشتنی بود. اما وقتی طی یک اتفاق باعث دردسر خانواده شد، طاقت تحمل او را از دست دادند. روایت ماجرا اینگونه است که  پسر دوست داشتنی خانواده، یک روز صبح متوجه می شود که تبدیل به سوسک شده است. وقتی خانواده او متوجه ماجرا می شوند، در ابتدا سعی می کنند با شرایط وی کنار بیایند. اما پس از مدت کوتاهی تحمل شرایط جدید برایشان طاقت فرسا می شود. صادق هدایت چون شرایط کنونی جامعه خویش را شبیه داستان این کتاب می دید رمان مسخ را ترجمه کرد.
در بخشی از این کتاب می خوانیم :
" رفت و دررا با کلید بست به طوری که به او بفهماند که مختار است هر چه بخواهد بخورد. حالا که میز خوراک او به این ترتیب مهیا شده بود، گره گوارحس می کرد که تمام پاهایش به جنبش افتاده بودند. بعد هم زخمهایش بهبودی یافته بود؛ چون کمترین احساس دردی نمی‌کرد. این موضوع او را کاملاً به تعجب انداخت و به فکر افتاد؛ زمانی‌که آدمیزاد بود تقریباً یک ماه پیش ، یکی ازانگشتانش کمی برید و تا دیروز درد  می‌کرد . فکرکرد:« آیا حس من کمتر شده ؟ » اما به طرز ناگهان و ضروری بین تمام غذاهای دیگراومشغول مکیدن پنیرشده بود.مثل‌یک نفرآدم شکمو پی‌در پی با چشمهایی که از خوشحالی ترشده بود ، پنیر و سبزیها و سُس را بلعید ولی تره باربه مذاقش خوش نیامد؛ همچنین بوی آنها توی ذوقش می زد و در موقع خوردن آنها را از چیزهای دیگر جدا می کرد. مدتی گذشت که کارش را تمام کرده بود و در همانجا به حالت تنبل مانده بود که هضم کند. ناگهان خواهرش کلید را به تأنی در قفل چرخاند؛ برای اینکه علامت عقب نشینی را به او بدهد . با وجود کرختی که به اودست داده بود و وحشت بزرگی به او عارض شد و تعجیل کرد که زیر نیم تخت برود. در موقع کوتاهی که خواهر مشغول پاک کردن اتاق بود با وجود غذای مفصلی که خورده و شکمش باد کرده بود، به طوری که در کنج عزلتش به زحمت نفس می کشید خیلی همت لازم داشت برای اینکه آن زیر بماند . بین دو عارضه خفقان چشمهای ورم کرده خواهرش را از زور گریه دید که بدون نیت بد باقیمانده خوراکش ، چیزهایی را هم که او دست نزده بود، جارو می کرد مثل اینکه به هیچ وجه بدرد نمی خورد و همه آنها را در سطلی ریخت و در چوبی آن را گذاشت و دستپاچه بیرون برد. به محض اینکه بیرون رفت، گره گوار برای اینکه خمیازه بکشد و شکمش را به حجم معمولی برگرداند از گوشه انزوای خود خارج شد.  به این ترتیب، هر روز به او غذا می دادند: صبح پیش از بیدار شدن پدر و مادر و کلفت و بعد از ظهر، ناهار که تمام می شد وقتی که پدر و مادرش چرت می زدند. اما کلفت ، در این موضوع همیشه خواهرش برای اوکاری درخارج می تراشید. واضح است آنهای دیگر نیز نمی‌خواستند که او از گرسنگی بمیرد؛ ولی ترجیح می دادند که از امر خوراک او به وسیله دیگران مستحضربشوند، شاید دختر جوان می‌خواست اززحمت آنها بکاهد . باید تصدیق کرد که بدبختی آنها به حد اعلا بود. "

فهرست مطالب

این کتاب فهرست ندارد.

نقد و بررسی رمان مسخ

درباره ی رمان مسخ

رمان مسخ (The Metamorphosis) رمان یا داستانی کوتاه از فرانتس کافکا است. این کتاب در پائیز 1912 نوشته شده و در اکتبر 1915 در لایپزینگ به چاپ رسید. مسخ از مهترین آثار ادبیات فانتزی قرن بیستم است که در دانشگاه ها و آموزشگاه های سراسر جهان تدریس می شود.

دلیل مسخی شخصیت اصلی داستان هیچ وقت نه در طول داستان و نه از زبان کافکا توضیح داده نشد. لحن روشن، دقیق و رسمی نویسنده در این کتاب دارای تضادی حیرت انگیز با موضوع كابوس وار داستان دارد. داستان غم انگیز سامسا، شخصیت اصلی داستان حاكی از بیگانگی با هنجارها دارد.

ولادیمیر ناباكوف درباره ی این داستان گفته است:"اگر كسی مسخ كافكا را چیزی بیش از یك خیال پردازی حشره شناسانه بداند به او تبریك می گویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است." مترجم فرانسوی مسخ معتقد است كه گرگور سامسا در واقع كنایه ای از خود كافكا است.

صادق هدایت كتاب مسخ را به فارسی ترجمه و انتشارات انگیزه مهر آن را چاپ كرده است. كریس سوانتون نسخه ی سینمایی این كتاب را در سال 2012 با بازی مائورین لیپمن و رابرت پیو ساخت.

 

خلاصه ی داستان رمان مسخ

داستان درباره ی پسر جوانی به نام گرگور سامسا كه با پدر، مادر و خواهرش زندگی می كند، است. گرگور نان آور خانه است و به خاطر كارش مدام با قطار سفر می كند.

یك روز صبح از خواب بلند شده و متوجه می شود كه تبدیل به یك سوسك شده است. او شب ها عادت داشت كه اتاقش را قفل كند و پدر و مادرش از پشت در به او گوشزد می كنند كه دیرش شده است. گرگور سرانجام بعد از تقلاهای فراوان موفق می شود كه در را باز كند و همه با دیدن او وحشت می كنند.

از آن روز به بعد خواهرش مسئول غذا دادن به گرگور است و برای او سبزی پلاسیده می گذارد. مادرش هر وقت او را می بیند از هوش می رود. تغییر شكل او وضعیت اقتصادی خانواده را دچار بحران می كند. به همین خاطر هركدام به شغلی مشغول می شوند و گرت، خواهر گرگور وقت نمی كند كه به برادرش رسیدگی كند.

به تدریج خانواده از حضور گرگور در خانه ناراحت می شوند و گرت می گوید كه او را به عنوان برادر قبول ندارد. گرگور با ناراحتی به اتاقش می رود و همان شب می میرد. خانواده به شهر دیگری می روند تا زندگی بهتری را بدون او شروع كنند.

 

درباره ی نویسنده ی رمان مسخ

فرانتس كافكا (Franz Kafka) در 3 ژوئیه 1883 در یك خانواده ی یهودی در پراگ به دنیا آمد. او یكی از بزرگترین نویسندگان آلمانی زبان به شمار می آید. آثار او در زمره ی تاثیرگذارترین آثار در ادبیات غرب به حساب می آید.

پدر كافكا مردی مستبد بود و چنان فضای ترسناكی در خانه ایجاد كرده بود كه چشم انداز كودكی كافكا را سایه ای از ترس گرفته بود و كابوس آن هرگز از زندگی او فراموش نشد.

فرانتس كافكا به دوست نزدیك خود ماكس برود وصیت كرده بود كه تمام آثار او را نخوانده بسوزاند. ماكس برود از وصیت كافكا سرپیچی كرد و تمام آثارش را منتشر كرد و دوست خود را به شهرت جهانی رساند. معروف ترین آثار كافكا مسخ، محاكمه، آمریكا و رمان ناتمام قصر هستند.

فرانتس كافكا (Franz Kafka)

كافكا از سال 1910 تا پایان عمر خود به نوشتن یادداشت های خصوصی پرداخت كه اثر مهمی در شناخت شخصیت و زندگی او دارد. او در این یادداشت ها از ترس از بیماری، شوق فراوان برای ازدواج و همزمان هراس از آن، كینه ی به پدر و مادر و احساس های گوناگون خود نوشت.

كافكا در سال 1917 به سِل مبتلا شد و در اواخر عمر به دلیل درد شدید در گلو توان خوردن چیزی را نداشت و در نهایت بر اثر گرسنگی و ضعف درگذشت. او را در گورستان یهودی پراگ به خاك سپردند.

به فضاهای داستانی كه موقعیت های پیش پاافتاده را به شكلی نامعقول و فراواقع توصیف می كنند كافكایی می گویند.

 

نقد ادبی رمان مسخ

مسخ در لغت به معنی دگرگون سازی، تغییر صورت و انتقال روح انسان به بدن حیوان می باشد. مسخ یك داستان اغراق آمیز است كه مفاهیم بنیادین، از انصاف تا شفقت را مورد پرسش قرار می دهد و در آخرین لحظه مخاطب را با یك شوك رها می كند. داستان با شوك شروع و پایان می یابد.

شروع داستان مسخ با جملات گزارشی، ساده و توصیف دقیق یك حشره (سوسك) آغاز می شود و خواننده را در جای خود میخكوب می كند. جملات دقیق و كوتاه كافكا تضاد حیرت انگیزی با كابوسی كه اتفاق افتاده، دارد كه تا انتهای داستان این سبك نوشتار باقی می ماند.

جملاتی كه مانند یك گزارش از یك اتفاق فقط به توصیف فضا و بیان دیالوگ بین شخصیت ها می پردازد. همین متن گزارش گونه ی كافكا در تضاد با كابوسی كه اتفاق می افتد بر شدت وهم و ترس و شگفتی موجود در فضای داستان اضافه می كند.

وقتی نامه ها و نوشته های روزانه ی كافكا را می خوانید ردپای گرگور را در زندگی شخصی اش می بینید. منتقدان بسیاری هم معتقدند كه ناامیدی و پوچی موجود در فضاهای داستان های كافكا نمادی از اگزیستانسیالیسم است و از این منظر به آثارش نگاه كرده اند.

این اثر در قالب اثری ابزورد نوشته شده است؛ از همان ابتدای داستان گرگور در قاب یك شخصیت كامل و پیچیده معرفی می شود. او از شغلش متنفر است؛ اما برای حمایت از خانواده اش به این شغل احتیاج دارد. او ادعا می كند كه علاقه زیادی به شغل خود دارد تا خانواده ی خود را ناراحت نكند. او شغل خود را ادامه می دهد به این خاطر كه امیدوار است با كمك این شغل بتواند خواهرش گرت را به یك هنرستان بفرستد تا به صورت حرفه ای ویولن را یاد بگیرد. از این رو می توان به متفكر و مهربان بودن گرگور پی برد.

رمان مسخ (The Metamorphosis)

تلخ ترین صحنه داستان و جایی كه در آن بسیاری از مشخصه های شخصیت گرگور مشخص می شود، جایی است كه بی انصافی و بی رحمی خانواده به اوج خود می رسد. گرگور از اتاق بیرون می خزد تا ویولن زدن خواهرش را گوش دهد. با شنیدن موسیقی گرت، گرگور یكی از مشهورترین نقل قول های كافكا را بر زبان می آورد:"گویی كه راه تازه ای پیش رویش باز شده بود و او را به سوی خوراك ناشناسی كه به شدت آرزویش را داشت، هدایت می كرد." او به اشتباه تصور می كند كه با تحسین موسیقی گرت می تواند به او نزدیك شود؛ اما خانواده و از همه بدتر گرت او را طرد می كنند.

 خانواده ی گرگور مانند او باملاحظه و مهربان نیستند و بعد از وقوع مسخ آن ها به طور كامل انصاف و محبت خود را نسبت به او از دست می دهند؛ زیرا گرگور دیگر قادر به برطرف كردن نیازهای آن ها نیست. آن ها سوءاستفاده ی خود را از او كرده اند و دیگر احتیاجی به او ندارند. خانواده ی او افرادی هستند كه با توجه به شرایط و سودی كه فرد به آن ها می رسانند به او محبت و توجه می كنند.

 

تحلیل روانشناسی رمان مسخ

كافكا با فضای ابزوردی كه خلق می كند، نشان می دهد كه درواقع این خانواده از نظر اخلاقی و روانشناسی دارای كمترین ارزش های انسانی هستند. گرگور از نظر فیزیكی دچار تغییر شده؛ اما افكار هویت اساسی و درونی او به هیچ وجه تغییر نكرده است. او هنوز هم احساسات و احتیاجات انسانی دارد و دوست دارد با خانواده و اجتماع ارتباط برقرار كند. پدر، مادر و خواهر او از نظر ظاهری تغییری نكرده اند؛ اما مسخی كه درون آن ها صورت گرفته، عمیق تر است.

گرگور یك روز صبح از خواب بلند می شود در حالیكه تبدیل به سوسك شده است. او مانند هر انسان دیگری ابتدا دچار شوك و حیرت می شود؛ اما بعد از مدتی شرایط موجود را می پذیرد. تنها كاری كه از دست او برمی آید این است كه نگرش ها و خلق و خوی خود را با این تغییرات سازگار كند. به نظر می رسد سالم ترین فرد از نظر روانی نسبت به شرایط پیش آمده خود گرگور است.

رمان مسخ

از نظر نمادین، تبدیل شدن گرگور به یك سوسك نشان دهنده دیدگاه او نسبت به زندگی شكست خورده اش است. او نمی تواند راهی برای ترك شغل خود پیدا كند و به دفاع از نیازها و هویت خود می پردازد، وفاداری و تعهد پذیری او نسبت به خانواده اش مانع انجام چنین كارهایی می شود. گرگور نمونه ی انسانی است كه زیر فشار زندگی ماشینی، زندگی در مناسبات شهری، زندگی كردن برای دیگران و روزمرگی محض دچار از خودبیگانگی می شود و آنقدر از خود و دیگران دور می شود كه مسخ می شود.

پدر، مادر و خواهر او یعنی افراد درجه اولی كه باید شرایط او را بی قید و شرط قبول كنند و از او محافظت كنند، بیش از همه او را مورد آزار قرار می دهند؛ اما گرگور بینوا همچنان مصمم باقی می ماند.

ولادیمیر ناباكوف در مورد مسخ می گوید:"در داستان كافكا شخصیت پوچ اصلی به جهان پوچ دور و برش تعلق دارد؛ اما به نحوی رقت انگیز تراژیك می كوشد از این جهان درآید و در درماندگی می میرد."

 

تحلیل مسخ براساس فلسفه ی اگزیستانسیالیسم

تحلیل مسخ براساس فلسلفه ی اگزیستانسیالیسم بر سه اصل تنهایی، دلهره و احساس گناه به عنوان بارزترین تعارضات درون انسان امروز و در نتیجه جامعه امروز تاكید دارد.

یكی از مشخصات انسان پوچ گرا تنهایی و بیگانگی است. در داستان كوتاه مسخ گرگور قبل از مسخ هم از خویشتن خود بیگانه بود چرا كه مسخ و تغییر ناگهانی او هیچ احساس قابل توجهی را در او برنمی انگیزد. گرگور از جامعه ی خود منزوی می شود چون در جامعه ای زندگی می كند كه اقتصادش برپایه ی زمان است و پول، به بیماری و ناخوشی فرد اهمیت نمی دهند.

(The Metamorphosis)

مفهوم اضطراب در فلسفه ی اگزیستانسیالیسم به این معنا نیست كه شخص از كسی یا چیزی می ترسد، بلكه او در اضطرابی از پوچی و نیستی كه زندگی اش را احاطه كرده است، فرو می رود. فضاهای تنگ و فشارهای روحی گرگور را مجبور به مسخ می كند. او با این تفكر كه می تواند از فشارها خلاص شود دچار مسخ می شود.

گرگور، فرزند وظیفه شناس خانواده از اینكه نتوانسته است وظایف خود را در قبال آن ها انجام دهد احساس عذاب وجدان می كند. بعد از مسخ هم زمانی كه نمی تواند به سر كار برود و خانواده دچار مشكلات اقتصادی می شود هم احساس عذاب وجدان دارد ما با شخصیتی در داستان مواجهیم كه مدام احساس عذاب وجدان دارد.

براساس این سه مولفه می توان مسخ كافكا را اثری اگزیستانسیالیسم نامید.

 

نتیجه گیری

مسخ كافكا اثری است درباره ی تغییر شكل انسان معاصر در میان فشارها و انزوای اجتماعی كه با بی رحمی انسان ها در زندگی مدرن تلفیق شده است.

رمان كافكا توسط صادق هدایت به فارسی ترجمه شده است. این نسخه توسط انتشارات انگیزه مهر منتشر شد و اینك در سایت كتابچین قابل مشاهده و مطالعه است.

 

جملات قصار

یک روز صبح، همین که گرگور سامسا از خواب آشفته ای پرید، در رختخواب خود به حشره ای تمام عیار عجیبی مبدل شده بود. به پشت خوابیده و تنش، مانند زره، سخت شده بود. سرش را که بلند کرد، ملتفت شد که شکم قهوه ای گنبد مانندی دارد که رویش را رگه هایی به شکل کمان، تقسیم بندی کرده است. لحاف که به زحمت بالای شکمش بند شده بود، نزدیک بود به کلی بیفتد و پاهای او که به طرز رقت آوری برای تنه اش نازک می نمود جلو چشمش پیچ وتاب می خورد.

رمان مسخ

ویکی پدیای رمان مسخ

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B3%D8%AE_(%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87)

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

ویدئوهای مرتبط با کتاب

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مطالعه کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ چرا و به چه کسانی؟ کدام بخش از کتاب نظر شما را جلب کرد؟ مانند یک کارشناس نظر دهید.

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
پروین حسینی

جزو بهترینها

1400-04-21

سارا

داستان جالبی داشت

1400-03-02

برچسب ها