×

جستجو

×

دسته بندی ها

×
توجـه
برای استفاده از نسخه ویندوزی به رمز عبور نیاز دارید درصورتیکه رمزعبور ندارید بعدازنصب، بر روی لینک " رمز عبور را فراموش کرده ام" کلیک کنید.
دانلود نسخه ویندوز
×
توجـه
برای استفاده از نسخه آی او اس به رمز عبور نیاز دارید درصورتیکه رمزعبور ندارید بعدازنصب، بر روی لینک " رمز عبور را به خاطر نمی آورید؟" کلیک کنید.
دانلود از اپ استور

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای مطالعه نمونه کتاب، ابتدا اپلیکیشن کتابچین را نصب نمایید.
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
افسانه های خراسان جنوبی بیرجند

دانلود کتاب افسانه های خراسان جنوبی بیرجند

افسانه های خراسان جنوبی بیرجند
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : افسانه های خراسان جنوبی بیرجند

نویسنده : حمید رضا خزاعی

ناشر : ماه جان

تعداد صفحات : 446 صفحه

شابک : 964-8307-10-5

تاریخ انتشار : 1385

رده بندی دیویی : 398/2095582

دسته بندی : ادبیات ایران, تاریخ کهن و باستان, رمان های ایرانی

نوع کتاب : Epub

قیمت نسخه الکترونیک : 22400 تومان


معرفی کتاب

" افسانه های خراسان " / افسانه ی بیرجند
این نوشته از سری مجموعه های افسانه های خراسان از انتشارات ماه جان به نویسندگی حمیدرضا خزاعی می باشد
در این کتاب داستان ها و افسانه هایی از شهر بیرجند می باشد که با گویش و لهجه بیرجندی تعبیه شده  و در پاورقی هر بخش لغات و اصطلاحات بیرجندی با آوای آن توضیح داده شده است.
بیش از30 محموعه افسانه در این نوشته آورده شده نظیر : درخت رنگ به رنگ، برگ ظلمات ، آب و بلبل و کره خر و ...
در بخشی از کتاب می خوانیم :
"یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچ‌کس نبود. پیرمرد و پیرزالی بودند که از مال دنیا فقط یک دختر داشتند. دختر بزرگ شده بود و به سن تکلیف رسیده بود. یک روز سر صبح جوانی بیامد و از دختر بابا پیرمرد خواستگاری کرد. بابا پیرمرد گفت: « چه عیبی داره، کی بهتر از تو»
سر ظهر جوان دیگری آمد و از دختر بابا پیرمرد خواستگاری کرد. بابا پیرمرد رویش نشد که جواب رد به جوان بدهد. او را هم خوشحال از در خانه‌ی خود برگرداند.
سر شب جوان دیگری بیامد و از دختر بابا پیرمرد خواستگاری کرد. بابا پیرمرد به او هم نتوانست جواب رد بدهد. او را هم خوشحال از در خانه برگرداند. وقتی جوان رفت، بابا پیرمرد با خودش فکر کرد: « فردا صبح سه‌تا جوان می‌آیند، جواب بنده‌های خدا را چی بدهم؟ من که یک دختر بیشتر ندارم. »
بلند شد، کفش و کلاه کرد و رفت به در خانه‌ی پیرِ شهر که « یا پیر سه جوان به خواستگاری دخترم آمده‌اند و نتوانسته‌ام به هیچ‌کدام جواب رد بدهم و دلشان را بشکنم، فردا صبح می‌آیند که زن خود را عقد کنند و ببرند، چه کار کنم که جلو آن‌ها خجالت زده نشوم؟ »
« اشکالی نداره، امشب دخترت را با یک کره الاغ و یک کوچه سگ1، در یک خانه کن. صبح هرکدام از جوان‌ها آمدند، در خانه را باز کن و بگو: بیا دخترم که می‌خواهم ترا به شوهر بدهم.
هرکدام بیرون آمدند، همو را برای آن جوان عقد کن. »"

 

فهرست مطالب

اوسنه‌ ی سوم ماه    

اوسنه ‌ی خون    

خال    

اوسنه‌ ی خواب    

دختر ابریشم‌ كش    

قلندر    

بی‌ بی هور و بی‌بی نور    

كَكُر    

كچلو و سه شرط پادشاه    

درخت رنگ به رنگ    

پلنگی از همه رنگی    

حسن كچل    

برگ ظلمات    

اصل و نسب    

اصل زن    

چاقو و لقمان    

اوسنه‌ ی نی    

گل خندان    

سه وصیت    

بلبل سرگشته    

شاه عباس و دختر پری ‌زاد    

آب و بلبل و كره خر    

هفت    

 

 

 

كتاب دوم : قاین

بَل    

غلام    

او دَم عر تو بود    

دختر چین و ماچین    

سیب قندی و پر كاه    

جناب عزرائیل    

سه برادر    

 

كتاب سوم : نهبندان

گنجشك و كالَك    

شش درخت بید    

خانم قزلیك    

خوله و بوله    

بزن لالا    

هَلر و شِلر    

شه مار سفید    

بارزنگی    

شغال بی‌دُم    

خون    

دویدم و دویدم    

رفتم به باغ پسته    

خر سیاه خرم بود    

 

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مانند یک کارشناس نظر دهید. به نظرات کوتاه مثل خوب عالی و...چین تعلق نمی گیرد

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
سامان کماندار

داستانها و افسانه های قدیمی، بسیار جذاب و در بسیاری موارد آموزنده هستند. من از مطالعه این کتاب بسیار خرسندم. مطالب و افسانه های آن جذاب و شیرین بودند.

1399-08-08

برچسب ها