×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
افسانه ی زال و رودابه

دانلود کتاب افسانه ی زال و رودابه

افسانه ی زال و رودابه
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.

لینک کوتاه

http://ketabch.in/61094872

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات

فهرست

نام کتاب : افسانه ی زال و رودابه

نویسنده : حمید رضا خزاعی

ناشر : ماه جان

تعداد صفحات : 144 صفحه

شابک : 964-8307-19-9

تاریخ انتشار : 1389

رده بندی دیوی : 8فا3/62

دسته بندی : ادبیات ایران, رمان های ایرانی, داستان های کوتاه

نوع کتاب : Epub

قیمت پشت جلد : 5000 تومان

قیمت نسخه الکترونیک : 1400 تومان


معرفی کتاب

" افسانه های شاهنامه " / افسانه ی زال و رودابه
به نویسندگی حمیدرضا خزاعی از انتشارات ماه جان در سال 89 منتشر شده است.
در این کتاب چهار داستان معروف از شاهنامه ی حکیم ابوالقاسم فردوسی به زبان ساده و روان گردآوری شده، از داستان های منتخب این سری می توان به (افسانه ی زال و رودابه)، (افسانه ی نوذر)، (افسانه ی گرشاسب)، (افسانه ی کی قباد) اشاره کرد که برای آشنایی بیشتر اقشار جامعه با این شاهکار فردوسی بزرگ، به چاپ رسیده اند.
در بخشی از این کتاب می خوانیم :
"یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچ‌کس نبود. این‌بار می‌خواهیم برایتان افسانه‌ی زال و رودابه را تعریف کنیم. افسانه‌ای شگفت‌انگیز و در عین‌حال بسیار زیبا. افسانه‌ای که کم و بیش همه‌ی مردم ما با آن آشنا هستند.
می‌گویند: سام نریمان یکی از بزرگترین پهلوانان سرزمین ما ایران بود. سام، سال‌ها از خداوند عمر گرفته بود و خدا هنوز به‌او اولادی نداده بود. بود و بود تا این‌که یکی از زنان سام که زنی ماه‌روی و مشکین موی بود، باردار شد و پس از نه ماه کودکی به‌دنیا آورد خورشید چهره. این کودک برخلاف بقیه‌ی کودکان، مویی سپید داشت، جوری که انگار در ابتدای زندگی پیر به‌دنیا آمده بود. یک هفته از تولد کودک گذشت و کسی جرئت نکرد خبر تولد را به‌سام بدهد. به‌سام چه بگویند؟ بگویند: از پدر و مادری چنان برنا، کودکی پیر به دنیا آمده است.
اما تا کی می‌شد این خبر را پنهان کرد. سرانجام دایه که بی‌پرواتر از بقیه بود به‌نزد سام رفت و گفت: « مژده بده که خدا آن‌چه می‌خواستی به‌تو داد. از ماه‌رویی که در شبستان داری، پهلوان بچه‌ای شیردل، به‌دنیا آمده است، تنش چون نقره و رُخش چون بهشت است، یک اندام زشت در او نمی‌بینی، اما مویش سپید است. این بخت تو بوده و تو باید ازین بخت، خرسند باشی. »
سام در ابتدا معنی حرف‌های دایه را نفهمید، شاید هم فهمید اما باور نکرد، به‌شبستان رفت تا خودش با چشم‌های خودش کودک را ببیند. پسری دید که همچون پیرمردان، مویی سپید داشت، چیزی که تا آن روز نه‌دیده و نه‌شنیده بود. موی و اندام کودک مانند برف سپید و رویش مانند گُلی تازه شکفته سرخ بود."


 

فهرست مطالب

1 -  افسانه‌ ی زال و رودابه
2 -  افسانه ‌ی نوذر
3 -  افسانه ‌ی گرشاسب
4 -  افسانه‌ ی كی ‌قباد

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مطالعه کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ چرا و به چه کسانی؟ کدام بخش از کتاب نظر شما را جلب کرد؟ مانند یک کارشناس نظر دهید.

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
برچسب ها