×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
افسانه ی سیاوش

دانلود کتاب افسانه ی سیاوش

افسانه ی سیاوش
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.

لینک کوتاه

http://ketabch.in/61094873

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات

فهرست

نام کتاب : افسانه ی سیاوش

نویسنده : حمید رضا خزاعی

ناشر : ماه جان

تعداد صفحات : 96 صفحه

شابک : 964-8307-27-x

تاریخ انتشار : 1391

رده بندی دیوی : 8فا3/62

دسته بندی : ادبیات ایران, تاریخ کهن و باستان, رمان های ایرانی

نوع کتاب : Epub

قیمت پشت جلد : 5000 تومان

قیمت نسخه الکترونیک : 1400 تومان


معرفی کتاب

" افسانه سیاوش "
این مجموعه به نویسندگی حمیدرضا خزاعی ، آخرین مجموعه از افسانه های شاهنامه است که از انتشارات ماه جان منتشر شده است
سیاوش از شخصیت‌های افسانه‌ای و بی‌گناهِ شاهنامه، مردی جوان و خوش‌چهره و فرزندِ پهلوان و برومندِ کاووس است.
این شخصیت افسانه ی پاکی و نجابت است، پیامبری که جایگاهی ویژه  نزد ما ایرانیان داشته ، نیز افسانه ای پیش آریایی است که به سرزمین افسانه های آریایی ورودپیدا کرده و جایگاهی خاص برای خود تعریف کرده است.
در بخشی از این کتاب می خوانیم :
"یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچ‌کس نبود. روزی سپیده دم، توس با گیو و گودرز و سواری چند، برای شکار گوره‌خر رو به‌دشت و صحرا تاختند.
سرزمین ترکان به‌آن دشت نزدیک بود. سواران در پی گوران به هرسو می‌تاختند، تا از دور، بیشه‌ای پدیدار شد. توس و گیو به‌سوی بیشه تاختند. در میان بیشه به‌دنبال گور می‌گشتند که چشمشان به دختری زیبارو افتاد که در پشت درختی پناه گرفته بود. دختر در زیبایی بی‌مانند بود. قد و بالایش چون سرو و رویش به‌ماه می‌مانست، دختر آن‌قدر زیبا بود که کسی یارای نگاه کردن به‌او را نداشت. توس گفت: « ای ماه‌رو تو کجا و این‌جا کجا، چگونه به‌این بیشه آمده‌ای؟ »
دختر گفت: « دیرگاه شب بود که پدرم مست از مهمانی آمد و چون مرا دید، دشنه‌اش را کشید و خواست تا سر از تنم جدا سازد. از ترس پدر خانه را رها کردم و گریختم.
توس از نژاد دختر پرسید. دختر گفت: « از خویشان گرسیوز هستم و نژادم به‌شاه فریدون می‌رسد. »
توس و گیو به‌هرسو چشم انداختند و اثری از اسب نیافتند. توس پرسید: « پیاده و بدون اسب چگونه به‌این بیشه آمدی؟ »
« اسبم در راه ماند. زر و گوهر بسیاری به‌همراه داشتم و تاجی از زر بر سرم بود. نگهبانان از راه رسیدند، همه را گرفتند و با تیغ بر من زدند. از ترس، گریختم و به‌این بیشه رسیدم. پدرم چون هوشیار گردد، سوارانی را به‌جستجویم خواهد فرستاد. »"


 

فهرست مطالب

این کتاب فهرست ندارد.

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مطالعه کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ چرا و به چه کسانی؟ کدام بخش از کتاب نظر شما را جلب کرد؟ مانند یک کارشناس نظر دهید.

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
برچسب ها