×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
زیبا ترین افسانه ها - افسانه ی عیاران

دانلود کتاب زیبا ترین افسانه ها - افسانه ی عیاران

زیبا ترین افسانه ها - افسانه ی عیاران
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را دانلود کنید.

لینک کوتاه

http://ketabch.in/61094875

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات

فهرست

نام کتاب : زیبا ترین افسانه ها - افسانه ی عیاران

نویسنده : حمید رضا خزاعی

ناشر : ماه جان

تعداد صفحات : 166 صفحه

شابک : 964-8307-25-3

تاریخ انتشار : 1391

دسته بندی : ادبیات ایران, تاریخ کهن و باستان, رمان های ایرانی

نوع کتاب : Epub

قیمت پشت جلد : 10000 تومان

قیمت نسخه الکترونیک : 2900 تومان


معرفی کتاب

" زیباترین افسانه ها" / افسانه های عیاران
کتاب حاضر اثری از حمیدرضا خزاعی (متولد 1334 مشهد ) از نتشارات ماه جان منتشر شده است که افسانه‌های عیاران را بین می کند
عیاران افرادی بودند که طرفدار جوان‌مردی و بخشش و کمک به ضعیفان بودند و افرادی را که ظالم تشخیص می‌دادند را را بدون اعتنا به قوانین حاکم مجازات می‌کردند و اموال آنان را بین مردم ضعیف پخش می کردند.  بحث بر این نبوده که کار آنان درست یا غلط بوده بلکه می توان گفت که تلاش می کردند تا به دیگران کمک کنند.
این مجموعه در برگیرنده  11 افسانه درباره ی عیاران را شامل می شود.

در بخشی از این کتاب می خوانیم :
"بابا پیرمردی‌ بود که ‌سه‌‌تا پسر داشت‌. یک‌ روز بابا پیرمرد سرش‌ را گذاشت‌ و دیگر برنداشت‌. بچه‌ها ختم‌ سه‌ و چهل‌ بابا را دادند، او وقت‌ گفتن‌: « بیائید برویم‌ به‌خانه‌ی‌ بابا و ببینیم‌ از مالیه‌ی‌ دنیا چی‌مانده‌؟ »
در خانه‌ را که‌ باز کردند، دیدند از مالیه‌ی‌ بابا یک‌ دهل‌ مانده‌، یک‌ ساز و یک‌ تار. یکی‌ ساز را برداشت‌. یکی‌ تار را و یکی ‌هم‌ دهل‌ را.
سه‌تا برادر رفتند به‌ میان‌ شهر و دستلاف‌ کردن‌ به‌ ساز و دهل‌ زدن‌. کسب‌ و کار این‌ها همین‌ بود. ساز و دهل ‌می‌زدند و از این‌ شهر به‌ او شهر می‌رفتند. رفتند تا به‌ شهری‌ رسیدند که‌ تا او وقت‌ پای‌ هیچ‌کدام‌ به‌ او شهر نرسیده‌ بود. دیدند در بلند شهر،ب اغی‌ هست‌ که‌ از هر میوه‌ای‌ بخواهی‌ به‌این‌ باغ‌ هست‌. برادر بزرگتر گفت‌: « شما صبر کنید تا من‌ بروم‌ به‌این‌ باغ‌ و یک‌ کم‌میوه‌ بگیرم‌. »
رفت‌ به‌ میان‌ باغ‌. هر چه‌ دوره‌ زد و داد و بی‌داد کرد، هیچ‌کس‌ را ندید. پنداشت‌ که‌ باغ‌ بی‌صاحب‌ است‌. یک‌ دستمال‌ از میوه‌های‌ باغ‌ چید وآمد که‌ برود. به‌ دم‌ در باغ‌ که‌ رسید. یک‌ نفر صدایش‌ زد:
« آهای‌ عمو. »
برگشت‌ و دید که‌ دختری‌ مثل‌ ماه ‌شب‌ چهارده‌ به‌ دم‌ دریچه‌ی‌ قصرایستاده‌. « بله‌ بی‌بی‌. »
« به‌ کجا می‌روی‌؟ بیا که‌ کارت‌ دارم‌. »"


 

فهرست مطالب

1 -  غلام عیار
2 -  دختر ابریشم کش
3 -  دزد خروس طلا
4 -  ملک اسپا
5 -  شیر نر و ماده ندارد
6 -  ممد نامدار
7 -  گوساله زرد
8 -  سیپور نام
9 -  مرغ زرین
10 -  جهان تیغ
11 -  دختر خیاط       

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مطالعه کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ چرا و به چه کسانی؟ کدام بخش از کتاب نظر شما را جلب کرد؟ مانند یک کارشناس نظر دهید.

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
برچسب ها