×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود کتابهای افلاطون

کتابهای الکترونیک، زندگی نامه و آلبوم تصاویر افلاطون

افلاطون

نام اصلی : آریستوکلس (Aristocles)

زادگاه : آتن، یونان

ملیت : یونانی

تاریخ تولد : ۳۱اردیبهشت ۲۱ می ۴۲۷ پ. م. (طبق بعضی روزشمارها ۴۲۴ همچنین ۴۲۸ پ. م)

بیشتر...

شهرت: افلاطون، پلاتون

تاریخ وفات: ۳۴۷ پ. م در ۷۴ سالگی

آثار

زندگینامه

چکیده

افلاطون یا آریستوکلس (Aristocles) یکی از فیلسوفان بزرگ عصر کلاسیک یونان به شمار می رود. نام افلاطون را به خاطر هیکل درشت او بر او نهادند. در مورد تاریخ تولد او اختلافات زیادی وجود دارد. زادروز تولد وی بین سال های 427 یا 428 پیش از میلاد مسیح و تاریخ وفات او را بین سال های 347 یا 348 پیش از میلاد مسیح تخمین زده اند. اغلب دانشمندان او را به عنوان بزرگترین فیلسوف در تمام تاریخ معرفی کرده اند. افلاطون به همراه استادش، سقراط و شاگردش، ارسطو، فیلسوفان بزرگ یونان باستان معرفی شده اند. اندیشه ها و نظریات افلاطون مورد انتقاد بسیاری از فیلسوفان در طول تاریخ قرار گرفته است. از نظریات معروف افلاطون می توان به «آرمان شهر» و نظریه «مثل» اشاره کرد.

افلاطون یا آریستوکلس (Aristocles)

شرح حال کاملی بر زندگانی افلاطون

افلاطون بین سال های 427 و 428 قبل از میلاد در خانواده ای ثروتمند و اشرافی دیده به جهان گشود. نام اصلی او آریستوکلس بود؛ اما به دلیل هیکل درشت و تنومندش او را افلاطون صدا می زدند. او از همان دوران کودکی هوش سرشاری داشت و مربی های متعددی در زمینه هایی مانند موسیقی، فلسفه، ادبیات و ... داشت. زمانی که بیست ساله بود با فیلسوف بزرگ دوران خود ارسطو آشنا شد و شاگرد او شد. دوران علم آموزی افلاطون نزد سقراط هشت سال به طول انجامید و حتی یکی از شاهدان قتل سقراط بود. همچنین فیثاغورث، ریاضی دان مطرح یونان باستان بر او تاثیرگذار بود. او مدت چند سال را به تفریح و کسب تجربه در شهر های یونان و کشورهای خارجی گذراند. او در چهل سالگی به آتن بازگشت و مکتبی فلسفی بنا نهاد که به آکادمی مشهور است. افلاطون مدرسه ای را در آتن به نام «آکادمی» بنا کرد. این آکادمی را می توان اولین مدرسه ی اروپایی نامید که علوم، فلسفه، ادبیات، اخترشناسی، ریاضیات و موسیقی در آن تدریس می شد. تاکید افلاطون همیشه بر روحیه ی علمی بود. ارسطو به مدت 20 سال از شاگردان این آکادمی بود. پس از مرگ افلاطون در سال 347 ق.م مدیریت این آکادمی به خواهرزاده ی او واگذار شد.

افلاطون همچنین نظریه ای تحت عنوان فیلسوف شاه داشت. منظور افلاطون از فیلسوف شاه کسانی هستند که قدرت را در آرمان شهری که او ترسیم کرده است، به دست می گیرند. افلاطون در رساله ی مشهور خود به نام «رساله جمهوری» تعریف جامعه از آرمان شهر عنوان می کند و بعد به معایب جوامع در زمان خود می پردازد و به این سوال پاسخ می دهد که آیا جامعه ای نزدیک به جامعه مثالی ترسیم شده قابیلت پیاده سازی را دارد؟ و اگر پاسخ مثبت است چگونه؟ اما فیلسوف در نگاه افلاطون کیست؟ در یک کلام فیلسوف عاشق معرفت است و عاشق تمام معشوق را دوست دارد. فیلسوف توانایی این را دارد که ماهیت و حقیقت اصلی و فساد ناپذیر اشیا یعنی مثال آن ها را با تعقل بنگرد؛ و این در برابر دیگر کسانی است که تنها توانایی درک چیزهای کثیر را دارند. برای نمونه فرد عادی از زیبایی تنها رنگ ها و صدا ها را ادراک می کند که دستخوش فساد هستند؛ افلاطون معتقد است که فیلسوف در سایه حوزه ی عقل و منطق توانایی دستیابی به مثال زیبایی را دارد؛ از همین رو فیلسوفان تنها کسانی هستند که جامعه ی آرمانی او را درک می کنند و توانایی تحقق آن را دارند. افلاطون برای قابل فهم تر شدن منظورش رئیس حکومت را به ناخدای کشتی تشبیه می کند. ناخدا برای اداره و هدایت کشتی نیاز به ویژگی های ذاتی و اکتسابی دارد و بنابراین هرکسی توانایی اداره ی کشتی و در نگاه کلان اداره ی حکومت را ندارد.

نظریه مثل یا ایده ها را می توان به عنوان برهان افلاطون مطرح كرد به این معنا كه مثل های غیر فیزیکی درست ترین حالت واقعیت هستند. افلاطون از زبان شخصیت های دیالوگ هایش استفاده می کند تا از این حقایق پرده بردارد. شخصیت هایی که برخی مواقع می گویند که این مثل تنها اموری هستند که می تواند دانش را فراهم کنند. این نظریه افلاطون بسیار جای تردید و شك دارد. با این حال، این نظریه راه حلی کلاسیک برای حل مسئله ماوراالطبیعه است. مثل جمع مثال را می توان به به معنی فرم ها یا شکل ها دانست. این واژه را همچنین می توان به معنی نمود و ظاهر نیز مورد استفاده قرار داد. سوالی که در این باره نمود یا ظاهر می یابد این است که فرم یا مثل واقعی چیست و چگونگی ارتباطش با ماده چیست؟ بدین ترتیب تئوری ماده و فرم با نام شناخته شده ی امروزی «هیلورمورفیسم» شناخته می شود. نظریه مثل را بی تردید می توان نقطه ثقل و اتکای فلسفه افلاطون دانست که کل منظومه فکری او، اعم از هستی شناسی، معرفت شناسی، منطق، اخلاق، سیاست و حتی هنر بر مدار آن می چرخد.

 

اندیشه های سیاسی افلاطون

اولین اثر افلاطون «دفاعیات سقراط» نام داشت كه درباره ی مرگ تراژیك استادش، سقراط بود. افلاطون پس از مرگ تراژیک استاد، نتوانست جو سنگین آتن را تحمل كند و به سفر پرداخت و بعد از بازگشت به آتن، مرکز فعالیت های فلسفی و آموزشی خود موسوم به آکادمی را در خارج از آتن راه اندازی كرد. کلمه آکادمی از این پس و تحت تاثیر ابتكار افلاطون در جهان تا به امروز در مراكز علمی مرسوم شد. خود افلاطون کلمه آکادمی را از نام آکادموس که یکی از قهرمانان و جنگجویان برجسته یونان باستان بود، برداشته است. مهمترین علومی که در آکادمی تدریس می شدند؛ فلسفه، ریاضی و تمرینات بدنی بودند. افلاطون را می توان پایه گذار بسیاری از علوم امروزی مانند؛ علوم تربیتی، علوم سیاسی، منطق، مسائل زنان، فلسفه، دانش، روانشناسی دانست؛ اما فلسفه را می توان مهمترین موضوع درسی در یونان باستان و آكادمی افلاطون دانست كه به معنای عشق و علاقه به آموختن و معرفت بود.

(Aristocles)

افلاطون بسیار تحت تاثیر محاکمه ی ناعادلانه ی استادش، سقراط، قرار گرفت و به همین دلیل همیشه معتقد به زندگی و حکومتی به دور از خشونت بود. این امر در تمام نظریه ها و زندگی سیاسی و اجتماعی او نمود پیدا کرد. افلاطون بسیار به علم ریاضی علاقه مند بود. چون نتیجه ی مسائل و یافته های ریاضی همیشه ثابت و بدون تغییر است؛ بنابراین ریاضی را قابل اعتمادترین دانش می دانست؛ اما افلاطون درباره ی یافته ها و علومی که به دست بشر کشف شده است، به دیده ی شک نگاه می کرد و معتقد بود آنچه که توسط ذهن انسان درک شود، قابل اعتماد نیست.

 افلاطون را می توان معمار و پدر فلسفه ی سیاسی دانست. آموزه های او موجب انسجام اندیشه های سیاسی شد. افلاطون نظریه ای به نام نظریه دولت دارد. این نظریه را می توان به عنوان بیانیه ی افلاطون پیرامون شناخت و درک شخصی از انسان، جامعه، عدالت و آرمان بشری دانست. به همین دلیل آموزه های افلاطون با گذشت قرون، همچنان منبع الهام بسیاری از متفکران فلسفی و سیاسی جهان به شمار می آید. دو پایه اصلی تفکر سیاسی افلاطون تلفیق عقل و حکومت و در نتیجه نخبه گرایی است. افلاطون معتقد است که همه ی آدم ها در یک سطح یکسان از توانایی و استعداد نیستند؛ به همین دلیل از نظر افلاطون نخبگان تنها شایستگی این را دارند که رهبری جامعه را به عهده بگیرند و اصولا علم سیاست تنها برازنده ی کسانی است که از هوش ذهنی بالاتری برخوردار هستند.

آریستوکلس

از طرف دیگر افلاطون معتقد است که اکثر انسانهای عادی، ساده بین، راحت طلب و فاقد توانایی کشف حقیقت اند و تنها افراد معدودی از جامعه توانایی این را دارند که بعد از سال ها آموزش و تربیت روحی، فکری و بدنی می توانند به امر دشوار رهبری بپردازند. این افراد تا سن پنجاه سالگی اجازه ی مداخله در امر حیاتی رهبری و هدایت انسان ها به سمت آرمان شهر را ندارند. دانش و اخلاق دو ابزاری است که تنها نخبگان جامعه می توانند کسب کنند و این دو تضمین این افراد در برابر خطراتی است که افراد عادی را تهدید می کند؛ مانند فساد و بی لیاقتی.

همان طور که گفتیم، افلاطون آرمان شهری را به تصویر می کشد که در آن یک نظم اجتماعی را در مقابل بشر قرار می دهد که دارای دو پایه ی اصلی و ضروری عدالت و حکومت نخبگان است. دموکراسی از نظر افلاطون اصولا امری منطقی نیست و آزادی منجر به بحران در جامعه می شود و انسان را از رسیدن به زندگی ایده آل بازمی دارد؛ اما نخبگان مد نظر افلاطون که در آکادمی ها به منظور رهبری جامعه تربیت می شوند، نباید به هیچ طبقه، روابط خانوادگی و مال و اموال دنیوی وابسته باشد چون ممکن است که عدالت را فدای انگیزه های شخصی کند. افلاطون در رساله ی «جمهوریت» معیارهایی خود را جهت گزینش افراد شایسته برای حکومت را شرح می دهد... این قوانین و معیارها بعدها منبع الهام حکومت های کمونیستی و فاشیستی در انتخاب و تربیت کردن رهبرهای خود شد. افلاطون مواردی مانند دموکراسی مستقیم و گفتگو محور بر مبنای عقل را در میان گروه اقلیت نخبگان و در شرایطی که قدرت از ثروت جدا شده و حکومت فیلسوف پادشاه را، برای ایجاد یک نظم اجتماعی آرمانی تضمین می کند.

با گذشت دو هزار سال از زمان افلاطون و اندیشه هایش، همچنان باورها و آموزه های او جز منابع اصلی و بانفوذ دنیای سیاست است. به خصوص در جهان امروز تفکر نخبه گرایی افلاطون از مقبولیت و نفوذ گسترده ای در میان محافل سیاسی در کشورهای برخوردار است. تاکید اندیشه های افلاطون بر نقش و جایگاه اصلی دانشمندان و افراد خبره در اداره امور جامعه است. افلاطون به رهبری جامعه توسط نخبگان عمیقا باور دارد و معتقد است که قدرت گیری عوام که اسیر احساسات زودگذر هستند، باعث از هم گسیختگی جامعه می شود و قدرت واقعی از شایستگان جامعه که نخبگان هستند سلب می شود. افلاطون به تفصیل درباره نخبگان توضیح میدهد. منظور او از نخبگان نه نخبگان دینی و یا نخبگان خود گمارده بلکه کسانی اند که از راه زحمت فراوان به کسب دانش نائل شده و به انواع فضایل انسانی از جمله عدم سو استفاده از قدرت شخصی دست یافته اند. اندیشه های نخبه گرایانه افلاطون را در دنیای سیاسی امروز در بسیاری از کشورهای پیرو سیاست دموکرات می توان مشاهده کرد که تلفیقی از رای شهروندان و نظر کارشناسان حوزه ی سیاست است. بعنوان مثال در اتحادیه اروپا بخش مهمی از امور از سوی کارشناسان و متفکرین اداره می شود و بحث درباره توازن میان دمکراسی مشارکتی و نخبه گرایی از مهم ترین چالش های آن است.

افلاطون

 

مهم ترین امتیاز نخبه گرایی، تصمیم گیری بر اساس داده های عقلی و نیز سرعت عمل و سلامت تصمیم گیری بدون توجه به منافع گروه های فشار است. البته تردیدی نیست که با گذشت بیش از ۲۰۰۰ سال از آموزه های افلاطون رسیدن به جامعه ی آرمانی مورد نظر افلاطون که نخبگان به دور از وابستگی به قدرت، ثروت و روابط خانوادگی به هدایت مردم بپردازند، چیزی جزء خواب و خیال نیست. بدیهی است که جامعه ی جهانی امروز فرسنگ ها با آرمان شهر افلاطون فاصله دارد؛ اما دموکراسی با وجود تمام ضعف های درونی خود از امکانات و قابلیت های بسیاری برای رشد همگانی افراد جامعه برخوردار است. به همین خاطر نخبه گرایی مورد نظر افلاطون از این جهت که باید از دانش و توان زبدگان برای حرکت به سمت دموکراسی و مردم سالاری و غلبه بر فساد استفاده کرد، همچنان اهمیت خود را حفظ کرده و لذا امروزه در همه نظام های دمکراتیک جهان این توازن میان مردم سالاری و زبده گرایی وجود دارد و نهادینه شده است.

 

عقاید ارسطو درمورد خدا

افلاطون کلمه ی خدا را با تعبیرهای گوناگونی استفاده می کند که گاهی این طور تصور می شود که او به خدایان متعدد اعتقاد داشته است. افلاطون به دو جهان محسوسات و مادیات و جهان معقولات باور داشت. جهان محسوسات مربوط به حواس آدمی است و مدام در حا تغییر و تحول می باشد. جهان معقولات وابسته به عقل و خرد و منطق است. عالم معقولات در اندیشه ی افلاطون عالم مثل نامیده می شود. افلاطون معتقد است که این عالم هیچ تغییر و زوالی را شامل نمی شود.

توصیف و شرح افلاطون از خدا در آموزه هایش به این ترتیب است؛

  • خدا به عنوان ایده خیر

«ایده خیر از نیکی به معنی نیک خواهی و نیکوکاری بیگانه نیست؛ اما این ها هسته حقیقی او نیستند. اجزای اصلی او دوام، ثبات، سعادت، نظم و مطابقت با غایت است.»

افلاطون در رساله فیلبس خیر را از دو منظر لذت و دانایی و فهم بررسی می کند و به این نتیجه می رسد که خیر نه تنها این دو را شامل می شود بلکه بالاتر و والاتر از این ها است.

  • خدا به عنوان ایده واحد

افلاطون دو اصل واحد و کثیر را مطرح می کند. اصل واحد مرتبط به ذهن است. اصل واحد از نظر افلاطون ایده ی واحد است که همه ی چیز از آن به وجود آمده است. این ایده در راس تمام ایده ها قرار می گیرد.

«صور یا مثل در «اصل وجود»، در واحد مشمول اند یا لااقل ذات خود را مدیون واحدند.»

  • خدا به عنوان ایده زیبایی

افلاطون ایده ی زیبایی را در رساله ی «مهمانی» مطرح کرد و به توصیف زیبایی اصلی که از نظر او زیباترین و والاترین نوع زیبایی است، می پردازد. ایده ی زیبایی افلاطون همان صورت الهی است. ایده نیک همان ایده زیبایی می باشد که در واقع همان ایده ی واحد است.

  • خدا به عنوان صانع

در رساله ی «تیمائوس» افلاطون از خدا به عنوان صانع و نه خالق یاد کرده است. از نظر او جهان ماده مدام در حال تغییر و تحول است و همین امر موجب بی نظمی در آن می شود؛ بنابراین جهان برای یافتن نظم و ترتیب نیاز به علتی دارد که به آن سر و سامان بدهد و به آن روح و جان ببخشد.

«... که در سر حد میان این دو دنیا قرار گرفته و صور گوناگون را بر عالم آشفته و بی انتظام مادی منطبع می سازد تا گونه ای از نظم در عالم مرئی پدید آید.»

 

افلاطون، معمولا از کلمه ی خدا استفاده می کرد؛ اما کاربرد او از این کلمه بسیار گیج کننده بود. به نظر می رسد که او هم مانند عموم مردم در یونان باستان اعتقاد به چندخدایی دارد که بر قسمت های مختلف جهان حکومت می کنند. افلاطون به طور مکرر از کلمه ی خدا در آثارش استفاده می کند؛ از طرف دیگر او به تبلیغ یک خدا می پردازد که فرمانده و حکمران جهان است. به عنوان مثال افلاطون در کتاب خود، «تیمائوس»، توضیح می دهد که معمار جهان، خدا، با ترسیم مثل و ماده که از قبل وجود داشته اند، چگونه جهان و موجودات آن را خلق می کند.

افلاطون از طرف دیگر ارواح سخن را به عنوان خالقان جهان معرفی می کند. چراکه افلاطون به خدایان متعدد اعتقاد داشت که هر کدام بسیار شبیه روح آدمی بودند. گویی هر کدام از آن ها یک آدم را خلق کرده و در روح او دمیده است و ویژگی های خود را به او منتقل کرده است؛ اما افلاطون هیچ وقت به صراحت درباره ی خدایان سخن نگفته است. افلاطون بر خلاف گذشتگان که علت اصلی پیدایش جهان را در عالم ماده می دانند، عامل پیدایش جهان را در دنیای دیگری جست و جو می کند که دارای بعد الهی است.

در فلسفه ی افلاطون پیرامون وجود خدا، خدا به عنوان اصلی عاری از ماده که در راس تمام ایده ها قرار دارد که ایده ها در آن به وحدت می رسند و اصلی قائم به ذات و همراه با خیر، نیکی و زیبایی است، مطرح می شود.

 

نظر افلاطون درباره ی هنر

افلاطون ابتدا بسیار به نقاشی و شعر گفتن علاقه مند بود؛ اما بعد از آشنایی با سقراط شعرهایی را که گفته بود از بین برد و به خردگرایی روی آورد. البته همچنان در بعضی از آثار او همچون «ضیافت» می توان تلفیق فلسفه و شعر را دید؛ ولی هیچ فیلسوفی مانند افلاطون به طرد هنر و شعر نپرداخته است. او شعر گفتن را امری بیهوده می داند و معتقد است که شاعر از خود بی اطلاع است.

او تمام هنرها را جزء تقلید طبیعت نمی داند. در واقع از نظر او هنرمندها همواره در حال کپی کردن از عالم مثال هستند. افلاطون معتقد است كه اشیا در عالم محسوس خود كپی از عالم مثال هستند. پس در مرحله ی اول ایده ها قرار دارند كه ناب هستند و در مرحله ی دوم اشیای محسوس قرار می گیرند و در مرتبه ی پایین تر تصویری است كه نقاش یا شاعر از این تصویر محسوس خلق می كند. بنابراین نقاشی در واقع كپی كپی از ایده های اصلی هستند. او هرکسی را که در جست وجوی حقیقت بود، از پرداختن به هنر بازمی داشت. به عقیده افلاطون اندیشه ی زیبایی همچون عشق می تواند تا والاترین مرحله صعود کند؛ اما هنر تنها وسیله ی تملق است و ذهن را به انحراف و توهم می کشاند.

در اندیشه ی افلاطون شعر تنها وسیله ای است كه برای بیان آموزه های خود از آن بهره می گرد. چون فلسفه به ذات خود مفاهیمی خشك هستند و افلاطون برای تلطیف كردن این مفاهیم از زبان شعر استفاده كرد؛ اما شعر برای او چیزی جز وسیله ای برای بیان حقیقت نیست. او در انتقاد به شعر و شاعران حتی از هومر، شاعر بزرگ یونانی هم نمی گذرد و با تمام احترامی كه برای هومر قائل بود، تاج بر سرش می گذارد و او را از آرمان شهر بیرون می كند.

 

جهان بینی فلسفی افلاطون

افلاطون فلسفه را از زندگی جدا نمی داند. تمام زندگی افلاطون همراه با مطالعه و درك فلسفه گذشت. او همچنین به سیاست بسیار اهمیت می داد و فلسفه را نیز از سیاست جدا نمی دانست. ردپای سیاست را در تمام آثار و اندیشه های افلاطون می توان دید. این امر حتی در آخرین نوشته های ناتمام وی به نام «قوانین» كه از نظر حجم یك پنجم تمام نوشته های او را دربرمی گیرد هم مشهود است؛ اما تعریف سیاست نزد افلاطون به معنی جست وجو و چگونگی شكل گیری نظام اجتماعی می باشد. البته به شكلی كه باید باشد و مدّ نظر افلاطون است. هدف نهایی فلسفه ی افلاطون پرورش و رسیدن به سعادت روح انسان است.

فیلسوفان واقعی از نقطه نظر افلاطون خواهان دستیابی به حقیقت هستند. فیلسوف راستین از نظر افلاطون كسی است كه سرشتی زیبا و نیك دارد و هدف پایانی او كشف حقیقت است و برای این هدف به دنیا آمده است. او شرایط لازم برای رسیدن به این جایگاه را؛ زودآموزی، حافظه، شهامت و بزرگ منشی می داند.

تفكر فلسفی افلاطون بیشتر از هر چیزی از تفكرات و آموزه های سقراط سرچشمه می گیرد. این آموزه ها تا پایان عمر همراه افلاطون بود؛ اما او اندیشه هایی كه برآمده از ساختار روحی و تربیتی خودش نیز بود به آن اضافه كرد و همچنین از تفكران فیلسوفان پیش از سقراط هم بهره گرفت و در نوشته های خود به كار برد.

 

افلاطون

ویکی پدیای افلاطون

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B7%D9%88%D9%86

 

جملات قصار افلاطون

  • به عقیده من تنها موضوعی که شایسته است مغز انسان را نگران بدارد آینده فرزندان اوست و اندیشه این موضوع که چه کار کند تا فرزندان او خوشبخت شوند.
  • به دنیا نیامدن بهتر از تعلیم نیافتن و نادان ماندن است زیرا جهالت ریشه همه بدبختی ها است.
  • هر کس در طلب خیر و سعادت دیگران باشد، بالاخره سعادت خودش را هم به دست خواهد آورد.
  • کامل ترین نوع بی عدالتی آن است که عادل به نظر برسیم در حالی که عادل نیستیم.
  • لذتی که از علم حاصل می شود بی آلایش است.
  • به هنگام لمس عشق هر کسی شاعر می شود.
  • فقط عدالت است که می تواند موجب خوشبختی شود.
  • سعادت جامعه به مراتب مهم تر از سعادت فردی است.

 

آثار افلاطون

  • فن شعر
  • فن خطابه
  • کتاب اخلاق
  • سیاست
  • ما بعد الطبیعه
  • مقولات
  • جدلیات
  • آنالوطیقای اول و دوم
  • قضایا
  • ارغنون
  • طبیعیات
  • درباره آسمان
  • در کون و فساد
  • علم کائنات جو
  • تاریخ طبیعی
  • اخلاق نیکوماخوس

 


آثار افلاطون که در کتابچین موجود است

  1. کتاب republic

لینک کوتاه

http://ketabch.in/a/2905