حسین بن منصور حلاج

حسین بن منصور حلاج


نام اصلی:ابوالمغیث عبدالله بن احمد بن ابی طاهر
شهرت:حسین منصور حلاج
تاریخ تولد:سال 244 هجری قمری
تاریخ وفات:سال 309 هجری قمری
ملیت:ایرانی

آلبوم تصاویر

کتاب های حسین بن منصور حلاج

زندگی نامه حسین بن منصور حلاج

چکیده

 ابوالمغیث عبدالله بن احمد بن ابی طاهر مشهور به حسین منصور حلاج و کنیه ی او ابولغیث است. حلاج از شاعران، صوفیان و عارفان مشهور قرن سوم و چهارم هجری قمری است. او در سال 244 هجری قمری به دنیا آمد؛ او در جهان به خاطر جمله ی "انا الحق " شناخته می شود. در مورد مذهب او اختلافات فراوانی وجود دارد. عده ای او را شیعه و گروهی دیگر او را سنی می دانند؛ اما براساس برخی منابع شیعه و براساس گفته های خطیب بغدادی در کتاب تاریخش، حلاج منسوب به شیعیان بوده است. مذهب او گاه شیعه زیدی، گاه اسماعیلی و همچنین شیعه اثناعشری عنوان کرده اند. او خود در محکمه ای خود را اهل سنت و معتقد به اصول و فروع اسلام و مبانی قرآنی معرفی کرده است.

عده ای از علمای اسلام به خاطر اعتقاد و سخنرانی های تندش او را کافر خواندند و به جرم کفرگویی و خداناباوری پس از شکنجه در سال 309 هجری قمری او را در ملاعام به دار آویختند.

 

شرح کاملی بر زندگی حسین بن منصور حلاج

 حسین بن منصور حلاج به سال 244 هجری قمری در روستای تور از توابع بیضای فارس در خانواده ای تازه مسلمان و سنی به دنیا آمد. جد او محمی پیرو مذهب زرتشت بود که مسلمان شده بود. او بیشتر با نام پدرش، حلاج، معروف است؛ اما کنیه های دیگری همچون ابوعماره، ابومحمد و ابومسعود را نیز به او نسبت داده اند. برای لقب او حلاج سه دلیل آورده اند.

  • پدرش پیشه حلاجی داشت.
  • نیکو سخن می گفته و رازها را حلاجی می کرده است.
  • کرامتی در همین زمینه از خود نشان داده است؛ از کنار یک انبار پنبه می گذشت؛ اشارتی کرد و دانه از پنبه بیرون آمد.

پدر برای پنبه زنی زیاد به سفر می رفت و پسرش را نیز همراه خود می برد. حلاج در دارالحفاظ واسط به فراگیری علوم مختلف پرداخت و در 12 سالگی قرآن را از بر بود. او سپس برای درک مفاهیم قرآن خانه را ترک کرد و مرید سهل بن عبدالله تستری شد و اربعین کلیم الله (چله نشینی به طریق حضرت موسی) را از او آموخت.

حلاج دو سال در حلقه ی تستری بود و چون با نظریه ی سهل مخالفت شد. سهل به همراه حلاج به بصره رفتند؛ در سن هجده سالگی حلقه ی تستری را رها کرد و به بغداد رفت و شاگرد عمرو بن عثمان مکی از نزدیکان جنید بغدادی شد. او در هجده سالگی با دختر ابویعقوب اقطع صوفی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج سه پسر و یک دختر بود؛ اما استادش با این ازدواج مخالف بود و همین امر باعث اختلاف مکی با ابویعقوب شد. بسیاری معتقدند مذهب ابویعقوب علت این اختلاف بوده است.

او سپس به بغداد می رود و مرید جنید می شود و دومین خرقه در تصوف را از دستان او گرفت البته زرین کوب معتقد است که جنید اولین خرقه را به او پوشانیده است و او را به تصوف وارد کرده است. در این دوران جنید با صوفیان مشهوری همچون ابولحسین نوری و ابوبکر شبری آشنا شد.

 

شروع تغییر

چند سال بعد حلاج از بغداد به تستر رفت. این سفر آغاز سفرهای تبلیغاتی او بود. سپس یک سال در مکه عزلت گزید و در آنجا تمام وقت خود را به عبادت و روزه داری پرداخت. در مراجعت از مکه به اهواز به اندرز دادن مردم پرداخت و با صوفیان قشری و طاهری به مبارزه پرداخت.

ابوالمغیث عبدالله بن احمد بن ابی طاهر

 

پس از اینکه از مکه بازگشت، دوباره به حلقه یاران جنید پیوست؛ اما به دلیل جمله ی "انا الحق " از جانب آن ها طرد شد. او خرقه ی صوفیانه را از تن درآورد و بر روی زمین انداخت و آن را نشانه ی تعلق دانست. بعد از بار سومی که به سفر حج رفت از جانب پدر زن و استادش عمرو بن عثمانی طرد شد. جنید هم بعد از شنیدن سخنانش به او گفت:"تو در اسلام رخنه و شکافی ایجاد کردی که تنها سر بریده ات می تواند آن را مسدود کند."

 حج سوم که در سال 290 هجری قمری با دو سال اعتکاف کامل صورت گرفت، تغییرات اساسی در اعتقادات و گفتار او به وجود آمد. پسرش حمد در این باره می گوید:"پدرم بعد از بازگشت از این حج کاملا دگرگون شده بود و حرف هایی می زد که من نمی توانستم درک کنم." از برخی از اشعار او این طور دریافت می شود که با این نیت به مکه رفته است که عقاید باطل خود را به پیشگاه حق عرضه کند و به جای گوسفند خود را قربانی کند.

 

فرار و دستگیری

بی کفایتی و نااهلی خلفای عباسی، موجب شورش در دربار و شهر بغداد شد. جمعی حلاج را مسبب این آشوب ها می دانستند. پیش از این موافقان حلاج، حنبلیان، قصد داشتند با شورش خلیفه را عزل کنند. فضا برای حلاج ناامن شد و مجبور شد به اهواز فرار کنند و سه سال در آنجا مخفیانه زندگی کرد تا اینکه یکی از قدیمی ترین دشمنانش

ابوالحسن علی بن احمد راسبی او را پیدا کرد. حلاج با لباس مبدل سعی در مخفی کردن هویت خود داشت؛ اما یکی از پیروانش هویت او را فاش کرد. حلاج به بغداد بازگردانده شد.

حسین بن منصور حلاج

او در زندان هم به نشر اعتقادات خود در میان زندانیان پرداخت. حلاج از فرصت زندان استفاده کرد و به نوشتن عقاید و نظرات خود پرداخت. سرانجام حکم بر آن شد که او را هزار تازیانه بزنند، دست و پایش را قطع کنند، او را اعدام کنند. جسدش را بسوزانند و سرش را برای پیروانش بفرستند.

 

اعتقادات و باورها

حلاج را در عقیده و سلوک می توان صوفی به شمار آورد. او را نمی توان به دین و مذهب خاصی نسبت داد. به گفته ی خودش:" مذهبش خداست." او با وجود تمام عقایدش هیچ گاه فرایض را رها نکرد و همواره به فقرا کمک می کرد.

 

جملات قصار حسین بن منصور حلاج

  • محبوبم را به چشم دل دیدم گفتم کیستی؟ گفت: تو
  • عارف ایمان نیاورد تا وقتی که کافر شود.
  • از خدا به غیر خدا چنگ زدن. به خدا شک کردن است.
  • من در خود نگرستم و از خود بیرون رفتم و باز به خود نیامدم.

 

ویکی پدیای حسین بن منصور حلاج

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1_%D8%AD%D9%84%D8%A7%D8%AC

 

آثار و کتابهای حلاج

  • طواسین عنوان این کتاب از ابتدای سوره های شعراء، نمل و قصص گرفته شده است و جمع "طس " است. کتاب در یازده بخش شامل گفته های رمزآلود است. بخش اول در مدح و ثنای پیامبر اکرم (ص)، بخش دوم درباره ی ناقص بودن فهم انسان، بخش سوم درباره ی رسیدن سالک به حقیقت با گذشتن از مقامات چهارگانه و بخش های دیگر درباره ی دشواری راه های رسیدن به خداست.
  • هفت بند عشق (مجموعه اشعار حلاج به زبان عربی است.)
  • تفسیر حسین بن منصور حلاج

 


آثار حسین بن منصور حلاج که در کتابچین موجود است

  1. کتاب هفت بند عشق انتشارات یاز