×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود رایگان کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
سفر دل

دانلود کتاب سفر دل

سفر دل
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : سفر دل

نویسنده : جودیت برونته

ناشر : طلوع ققنوس

مترجم : زهرا لاری

تعداد صفحات : 142 صفحه

شابک : 978-622-99606-8-4

تاریخ انتشار : 1396

رده بندی دیویی : 813/6

دسته بندی : داستان های کوتاه, داستان و رمان های عاشقانه

نوع کتاب : Epub

قیمت پشت جلد : 20000 تومان

قیمت نسخه الکترونیک : رایگان


معرفی کتاب

"سفر دل"
کتاب حاضر با عنوان اصلی (Journey of the heart) اثری از جودیت برونته (Judith Bront) می باشد با ترجمه ای از زهرا لاری، توسط انتشارات طلوع ققنوس منتشر شده است.
داستان این رمان در رابطه با دختری به نام «ایزومی» است که از مادری آمریکایی و پدری ژاپنی متولد شده است. او با خانواده اش در ژاپن زندگی می کند و گویا از مادرش متنفر است. داستان طوری پیش می رود که ایزومی در ترکیه عاشق پسری می شود و به او دل می بند.
در بخشی از این کتاب می خوانیم :
" «آگاه باش که شرارت را از تو بیرون کردم و لباس تازه‌ای بر تو پوشاندم .»
ایزومی با لبخند بزرگی بر صورتش، به پایین پله‌ها دوید تا جان را ببیند. او شلوار جین جدید و همچنین یک ژاکت مشکی بر تند داشت، زیرا باد خنکی می‌وزید.
جان نگاه سریعی به ایزومی ‌انداخت و پرسید «آماده‌ای؟»
ایزومی سرش را تکان داد و خجالت کشید. به سمت پایین پیاده‌رو رفتند و از خیابانی عبور کردند و در تمام مدت ساکت بودند. ایزومی مردمی را می‌دید که با چوب ماهیگیری در دست و کلاه‌های لبه‌داری که در اطراف آن تعداد زیادی قلاب ماهیگیری بود، از کنار آن‌ها عبور می‌کردند. با اینکه کنجکاو بود سؤالی نپرسید، چون به نظر نمی‌آمد که جان به سؤالات او پاسخ دهد. آنها به رستوران خنکی وارد شدند و ایزومی در لباس‌های نمناکش یخ کرد. جان صدای بهم خوردن دندان‌هایی را از پشتش شنید. وقتی برگشت متوجه شد که این صدا از طرف ایزومی است. دستانش را بر روی بازوهای ایزومی گذاشت و پرسید «سردته؟» اما منتظر جواب ایزومی نماند و خودش جواب داد: «البته که سردته. لباسات خیسن!»
و ایزومی را به بیرون برد. «همین حالا برمی‌گردیم خونتون! سینه‌ پهلو می‌کنی!»"

فهرست مطالب

این کتاب فهرست ندارد.

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

کتاب های دیگر انتشارات طلوع ققنوس

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مطالعه کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ چرا و به چه کسانی؟ کدام بخش از کتاب نظر شما را جلب کرد؟ مانند یک کارشناس نظر دهید.

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
برچسب ها