×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
صبا

دانلود کتاب صبا

صبا
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : صبا

نویسنده : شهلا ابراهیمی

ناشر : روشا

تعداد صفحات : 416 صفحه

شابک : 978-600-5595-13-0

تاریخ انتشار : 1391

رده بندی دیوی : 8فا3/62

دسته بندی : رمان های ایرانی

نوع کتاب : PDF

قیمت پشت جلد : 25000 تومان

قیمت نسخه الکترونیک : 7100 تومان


معرفی کتاب

"صبا"
کتاب حاضر اثری از نویسنده ایرانی شهلا ابراهیمی می باشد که توسط انتشارات روشا منتشر شده است.
این رمان در مورد حقایقی است که در همه جای جامعه وجود دارد وبسیاری از ما با این حقایق درگیر هستیم، ولی نویسندگان کمی هستند که شجاعت تصویر سازی این موضوعات را دارند. خانم شهلا ابراهیمی در رمان صبا به این موضوعات پرداخته است. به امید اینکه مخاطبان گرامی در این باب مقداری تفکر کنند.
دربخشی از این کتاب می خوانیم:
"روز بعد صبح زود از خواب بیدار شد، دوش گرفت و جزو اولین نفرات به سالن صبحانه رفت. مرتب به ساعتش نگاه می کرد که سر وقت به اتاقش برود و کمی با صبا حرف بزند. علت بی اعتنایی و سردی صبا را نمی فهمید. شب قبل چندبار در آینه خود را نگاه کرده بود. قیافه و ظاهرش به نظر معقول می آمد و هیچ عیبی در صورت و اندامش نداشت. در مهمانی ها و محل کارش هم مورد توجه دختران بود. پس چرا صبا به او توجهی نداشت؟ او با فرهنگ آمریکا بزرگ شده و رشد پیدا کرده بود که وقتی دختر و پسری از هم خوششان می آمد، بدون پرده پوشی ابراز می کردند و پایه دوستی به همین ترتیب ریخته می شد. صبا با این که در مقام پایین تری نسبت به او قرار داشت، هیچ واکنشی نشان نمی داد که از او خوشش می آید. دکتر قادری انتظار داشت که صبا به زبان آید و به او ابراز علاقه کند. هنوز فرهنگ و معیارهای شخصیتی دختران ایرانی را نمی شناخت. صبحانه اش را زود خورد، به اتاقش بازگشت و منتظر ورود ربابه و صبا، مشغول مطالعه شد. گهگاهی به ساعت نگاه می کرد. دلشوره داشت، چرا آن ها نمی آمدند؟ آن روز یکی از نظافتچی ها نیامده بود وربابه وصبا مجبور بودند کار او را هم انجام دهند. به همین دلیل با اینکه نزدیک ظهر بود، هنوز به قسمت خودشان نرفته بودند. دکتر قادری نگران چندبار به راهرو سرک کشید اما از چرخ آن ها خبری نبود. فکر کرد: «یعنی امروز اتاق ها را نظافت نمی کنن؟ ولی همه جای دنیا در هتل های درجه یک هر روز اتاق ها رو تمیز می کنند. نکنه اتفاقی برای صبا افتاده؟ نه خدا نکنه! روم نمی شه از مدیر هتل بپرسم، چه کار کنم؟ ساعت دوازده است! همیشه ساعت ده و نیم اتاق من بودن. چرا بی تابم؟ اون یک مستخدمه و من یک دکتر و استاد دانشگاه و عضو یکی از آژانس های مدرسان فیزیک و و و ... چرا باید دلم برای دختربچه پونزده ساله بطپه؟ نه اشتباه می کنم، این هیجانی زودگذره و فقط به دلیل هم وطن بودنه که این احساس رو دارم. باید قبل از این که احساسم به اون جدی بشه از ایران برم. آره، بهتر که امروز نیومد. حالا هم برای خوردن ناهار می رم بیرون از هتل بلیطمو اوکی می کنم. دیگه نباید ببینمش، فقط دلم براش می سوزه چون بدبخته! » با صدای ضربه ای به در رشته افکارش پاره شد و گفت: «بفرمایید.» ربابه و صبا برای نظافت اتاق وارد شدند. قلب دکتر قادری در سینه بی قراری می کرد."

فهرست مطالب

این کتاب فهرست ندارد.

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مطالعه کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ چرا و به چه کسانی؟ کدام بخش از کتاب نظر شما را جلب کرد؟ مانند یک کارشناس نظر دهید.

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
برچسب ها