×

جستجو

×

دسته بندی ها

×
توجـه
برای استفاده از نسخه ویندوزی به رمز عبور نیاز دارید درصورتیکه رمزعبور ندارید بعدازنصب، بر روی لینک " رمز عبور را فراموش کرده ام" کلیک کنید.
دانلود نسخه ویندوز
×
توجـه
برای استفاده از نسخه آی او اس به رمز عبور نیاز دارید درصورتیکه رمزعبور ندارید بعدازنصب، بر روی لینک " رمز عبور را به خاطر نمی آورید؟" کلیک کنید.
دانلود از اپ استور

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای مطالعه نمونه کتاب، ابتدا اپلیکیشن کتابچین را نصب نمایید.
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
فلوکستین بیست

دانلود کتاب فلوکستین بیست

فلوکستین بیست
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : فلوکستین بیست

نویسنده : محمدعلی عرب نژاد خانوکی

ناشر : متخصصان

تعداد صفحات : 95 صفحه

شابک : 978-622-99239-9-3

تاریخ انتشار : 1397

رده بندی دیویی : 8فا1/62

دسته بندی : شعر فارسی, شعر عروضی

نوع کتاب : Epub

قیمت نسخه الکترونیک : 8900 تومان


معرفی کتاب

"فلوکستین بیست"
کتاب حاضر اثری از محمدعلی عرب نژاد (عاکف) می باشد که توسط انتشارات متخصصان منتشر شده است.
پاسخ یک معادله هزار مجهولی، برگرفته از قرن‌ها تجربه‌ی دیوانگی، ثابت می‌کند که آنان که قلبشان فقط برای "عشق" شتاب می گیرد، با نیرویی مانند "فلوکستین بیست" نمی توان از شغل شاعری، منصرفشان کرد؛ و تنها آرامش بخش این‌ها کسیست که: بیاید؛ باشد و بماند.
در بخشی از این کتاب می خوانیم :
" رفته بودم به تماشای قصاصِ و دیدم
سیلِ گردن‌شکنان زیرِ تبرزین بودند
مردها ظاهرشان مرد و چه دردآور بود،
بانوانی که پر از لذّت تمکین بودند
شاعری داشت مرا زیرِ غزل له می‌کرد
واژه ‌ها روی تن قافیه سنگین بودند"

 

فهرست مطالب

از بس که حرف و قصه و بهتان رسیده است  

نقاش! امشب نقش دل را اندکی بهتر بکش  

هی بوسه می افشانی از خُرمای لب ها  

شب میرسد؛ زمانِ سکوت چراغ ها  

میدَوَد در شعر من شیرازه ی تمثیل ها  

دلم گرفته از اینجا؛ کسی خبر دارد؟  

مریم! بیا با من بخوان شعر اقاقی را  

در سینه اگر درد، فراوان شده باشد  

آمدی اما حضورت مثل آن دوران نبود  

بین شلوغیِ خس و خاشاک، اینبار  

پیش من تا ابدالدهر بمان؛ میارزد  

برگرد و دل را صاف کن؛ تردید، تا کی؟  

لحظه لحظه که به اطراف خودم می نگرم  

عاشق غم زده هر قدر هیاهو بکند  

امشب بزن به وادی دل، بیگدارتر  

تا طعم لبت دشمن بازار رطب هاست  

باران که نیست؛ برگ و برم درد می کند  

در یک معامله، سخنم را فروختم  

چهره ها حاکی از این بود که غمگین بودند  

اگر آغشته کردم با قلم نامهربانی را  

بیادِ اَخم تو که میشد ابرویت هلالی تر  

یک سینه ی پر غصه اگر داشته باشی  

حیف است کسی مثل تو شاعر شده باشد  

تاریک و سرد، مثل شبی بیستاره ام  

نقاش اگر که چشمِ تو را وا نمیگذاشت  

عطر تن تو هر شب، سرمایه ی نرگس هاست  

دلِ من باغِ متروکیست که بی باغبان مانده  

میان هق هقِ دلتنگیِ شب های بارانی  

صبح شد؛ آماده کن گل بوسه ی خورشید را  

امروز در تنهایی ام از شعر، لبریزم  

نشستم گوشه ای دل کنده از دنیای آدم ها  

نشود قسمت تان آنچه به ما می گذرد  

دیشب شنیدم که خدا هم گریه می کرد  

تا خودت اینجا نباشی داغ هست و درد هست  

شهر، تاریک است؛ پُر کن مخزنِ فانوس را  

خیره به چشمت ای مه ابرو کمانی ام!  

نکند فتنه کنی و به خیالت برسد  

شهر پر از دود، پر از هم همه، قصه ی ما حرف کم و بیش نیست  

کنار تو سخن گفتن از احوالم؛ عجب کاری!  

عرضم این است مرا طاقت غمگینی نیست  

زلزله رقص کنان آمد و دیوار شکست  

در یک شب مهتاب، جوانِ دهه ی شصت  

گل هام، پژمردند؛ بر این خاک، نفرین  

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مانند یک کارشناس نظر دهید. به نظرات کوتاه مثل خوب عالی و...چین تعلق نمی گیرد

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
برچسب ها