×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
قاب گلدسته ها

دانلود کتاب قاب گلدسته ها

قاب گلدسته ها
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : قاب گلدسته ها

نویسنده : عیسی خلیلی

ناشر : فاتحان

تعداد صفحات : 146 صفحه

شابک : 978-600-7496-98-5

تاریخ انتشار : 1395

رده بندی دیویی : 955/0843092

دسته بندی : زندگینامه و خاطرات , شهدا

نوع کتاب : PDF

قیمت پشت جلد : 8500 تومان

قیمت نسخه الکترونیک : 3500 تومان


معرفی کتاب

"قاب گلدسته ها" / خاطراتی از زندگی شهید سردار اسماعیل لجم اورک
کتاب حاضر اثری از عیسی خلیلی می باشد که توسط انتشارات فاتحان منتشر شده است.
این کتاب که تحت عنوان قاب گلدسته ها نام گرفته است بر اساس زندگی و خاطرات سردار بلندآوازه ی استان خوزستان، اسماعیل لجم اورک از بازاریان و از پاسداران شهر ایذه نگاشته شده است و نام کتاب برگرفته از سخن خود ایشان است، همان که با نیت خالص و باطنی زلال از همان روزهای کودکی از چشمه سار نهج البلاغه درس اخلاص و بندگی آموخت، علی وار زیست و علی گونه پر کشید. او از لحظه لحظه ی زندگی اش تجربه آموخت و در کسوت انسانی بلندمرتبه، فرماندهی از او، انسانی دیگر گونه ساخت. همان که به گواه یارانش متواضع ترین و گمنام ترین بود و اکنون الگویی است بی بدیل برای چگونه بودن و چگونه زیستن و رفتن. این کتاب، حاصل چندین ساعت تحقیق و مصاحبه با مادر بزرگوار شهید؛ سرکار حاجیه خانم بی بی طلعت یاراحمدی، برادر شهید؛ فریدون لجم اورک و تعدادی از دوستان، هم رزمان و همکاران شهید در بازار است. در این کتاب با جوانی آشنا خواهید شد که در بیست و دو سالگی پای به عرصه ی نبرد گذاشت و قبل از آن در شهر، یار محرومان و برادری برای یتیمان شهر بود. همان که درس آزادگی از مولایش علی(ع) آموخت و کلمه کلمه ی نهج البلاغه در زندگی اش ساری و جاری بود و در بیست وپنج سالگی در دژ الصخره و جزایر مجنون با تیری که بر فرقش نشست، پر کشید و جزایر مجنون نقطه ی پرواز او گشت.
در بخشی از این کتاب می خوانیم :
" در سال 1361 اسماعیل به عنوان فرمانده ی دسته انجام وظیفه می کرد؛ آنهم در منطقه ای استراتژیک که هم برای عراق حائز اهمیت بود و هم برای ایران. در آن جا سنگر کمینی بود که در گوش های از تپه ها قرار داشت و دشمن متوجه آن شده و ناجوانمردانه دو نفر از دوستان ما را شهید کرده بود. با توجه به علاقه ی وافری که به آن دو شهید داشتم، به هر طریق ممکن سنگری در قسمت بالایی تپه با بیلچه و کلنگ کوچکی آماده کردم. حتی گونی های پر از خاک را نیز در لبه ی سنگر چیده بودم که صدایی مرا به خود
آورد. پشت سرم را نگاه کردم، دیدم اسماعیل لجم اورک است.
گفت: «می خواهی انتقام بگیری؟! »
گفتم: بله.
گفت: «با این کار، خودت را هم به کشتن می دهی. »
بعد امر کرد که هر چه زودتر سنگر را ترک کنم. قبول نکردم. اصرار من بی فایده بود. به ناچار اسلحه از کمر کشید و فرمان داد سریعاً سنگر را ترک نمایم. اطاعت کردم و سریع پریدم بیرون. هنوز چند قدمی از سنگر دور نشده بودم که صدای خمپاره ای ما را زمین گیر کرد. خمپاره درست در وسط سنگر فرود آمده بود. این صحنه باورکردنی نبود. او خطاب به من گفت: «دلاور! رمز اطاعت کردن این است. »
از آن لحظه به بعد گوش به فرمان او بودم."

فهرست مطالب

مقدمه

یادداشت نویسنده

شهید اسماعیل لجم اورک در یک نگاه

فصل اول

طبیعت سرسبز

علم

دست های پاک و معصومش

رستوران

مینی بوس

درفکر اعزام به افغاستان

چرا اسماعیل

نوروز

انفجار نور

شب حمله و اسماعیل

مادر برایم دعا کن

بیژن و مریم

مجروح عراقی

بیعت آسمانی

فرمانده محور

این را نگو

جبهه واقعی اسلام

سلام سعید

افتخار نگهبانی

کدام جوان

یا امام زمان

دل شوره

نوار ترانه

انتقام

قصه ی ازدواج

آرزوی قلبی

خواب شهادت

چشم بصیرت

رزمنده ی جوشکار

تابنوشم

گردان عاشورا

پرواز اسماعیل

شانه های شهر

حاج یادگار

اسماعی فرزند عاشورا

حماسه ی شهادت

وصیتنامه

نام جزایر

شریک تنهایی مادرم

 

 

 

    و ادامه . . .

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مطالعه کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ چرا و به چه کسانی؟ کدام بخش از کتاب نظر شما را جلب کرد؟ مانند یک کارشناس نظر دهید.

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
برچسب ها