مارکو پولو

مارکو پولو


نام اصلی:مارکو پولو ، Marco Polo
زادگاه:ونیز
تاریخ تولد: 15 سپتامبر سال 1254 میلادی
پیشه: بازرگان و توریست
علت فوت:بیماری
محل دفن:سن لورنزو

آلبوم تصاویر

کتاب های مارکو پولو

زندگی نامه مارکو پولو

چکیده

مارکو پولو (Marco Polo) ، جهانگردی ایتالیایی که می توان گفت همه ما او را می شناسیم، 15 سپتامبر سال 1254 در ونیز به دنیا آمد. مکان دقیق تولد وی مشخص نیست و بر سر آن میان علما اختلافاتی وجود دارد.

کاری که مارکو پولو انجام داد و به واسطه آن کار در تاریخ ماندگار شد، این بود که قصه سفرهایش را در کتابی به نام سفر های مارکو پولو گرد هم آورد. این کتاب امروزه با نام های شگفتی های جهان و توصیفی بر جهان نیز شناخته می شود. مارکو در 17 سالگی به همراه پدر و عمویش به آسیا سفر کرد. این سفر 24 سال طول کشید و مارکو پس از بازگشت به ونیز، شروع به نوشتن سفرنامه هایش کرد.

مارکو پولو در تاریخ نهم ژانویه 1324 و در سن 69 سالگی از دنیا رفت و پیکرش در آرامگاهی در کلیسای سن در لورنزو آرمید.

کتاب سفرهای مارکوپولو، مجموعه سفرنامه های اوست که برای آیندگان به یادگار گذاشته است.

لازم به ذکر است نسخه اصلی کتاب مارکوپولو در دسترس نیست و نسخه های موجود، همگی بازنویسی شده اند.

مارکوپولو

 

شرح کاملی بر زندگی مارکو پولو

کودکی و نخستین دیدار مارکو پولو با پدرش

پدر مارکو پولو نیکول پولو و مادرش نیکول آنا دفوسه نام داشت. زمانی که مادر مارکو را باردار بود، پدر و عمویش که جهانگرد و تاجر بودند، به آسیا سفر و با قوبلای خان، حاکم چین دیدار کردند آن ها زمانی به ونیز برگشتند که مارکو 17 ساله شده بود. مادرش را از دست داده بود. نزد عمو و عمه اش زندگی می کرد و تجارت را به خوبی فرا گرفته بود. پدر و عموی مارکو برای سفر مجدد به آسیا، مارکو را با خود همراه کردند. سفر در سال 1270 به وسیله کشتی و از فلسطین، ایران و ترکستان آغاز شد و به چین ادامه یافت. سپس برای بازگشت از طریق سوماترا، جاوه، سیلان، سواحل هندوستان، ایران، سواحل دریای سیاه، قسطنطنیه صورت گرفت تا نهایتا به ونیز برسد. مارکو در این سفر قوبلای خان را نیز ملاقات کرد. بازگشت آن سه نفر به ونیز با مقدار زیادی پول و گنجینه همراه بود. فرودگاه ونیز و همچنین یک کشتی در این شهر، به احترام مارکو، مارکو پولو نام گرفته است. فیلم ها و داستان های زیادی هم در رابطه با این شخصیت ماجراجو و سفرهایش تولید شده اند.

 

اسارتی که موجب ماندگار شدن مارکو شد

وقتی مارکو و پدر و عمویش به ونیز برگشتند، ونیز درگیر جنگ با جمهوری جنوا بود. هنگامی که مارکو مشغول فرماندهی یک کشتی در نزدیکی جزیره کورچولا بود، کشتی اش توقیف و خودش اسیر و به زندان انداخته شد. مارکو حدود یک سال در زندان بود و سرانجام سال 1299 از زندان آزاد شد. زندانی شدنش اما نقطه عطفی در زندگی او بود. زمانی که در زندان به سر می برد، داستان سفر هایش را برای هم سلولی اش که روستیکلو دا پیزا نام داشت، تعریف کرد و او داستان های مارکو را به صورت مکتوب درآورد. متن این کتاب با نام سفرهای مارکو پولو به زودی در سراسر اروپا پخش شد و همانند بمب صدا کرد. سفرهای مارکوپولو آسیا را به خوبی برای اروپاییان به تصویر کشیده بود و اروپاییان توانستند به واسطه آن به شناخت خوب و کاملی از آسیا برسند.

 

وصلت دو تاجر

مارکو هنگامی که در سال 1299 از زندان آزاد شد و ثروت فراوانی داشت، با دختری تاجر به نام دوناتا بادوئر ازدواج کرد. حاصل این ازدواج سه دختر به نام های فانتینا، بللا و مورتا بودند.

 

فوت مارکوی ماجراجو و ثروتمند

مارکو پولو در سال 1323 به دلیل بیماری در بیمارستان بستری شد. تلاش پزشکان برای او نتیجه بخش نبود و نهم ژانویه 1324، از دنیایی که نصف بیشترش را زیر پا گذاشته بود، رفت. پیکر مارکو پولو در آرامگاهی در کلیسای سن لورنزو دی ونتزیا به خاک سپرده شد. طبق وصیت مارکو، بخشی از دارایی او به کلیسایی که در آن آرمیده بود تعلق گرفت. هم چنین برده ای از قوم تاتار که از آسیا با خود به ونیز آورده بود آزاد شد.

فوت مارکوپولو

 

مرتبط با داستان کتاب مارکو پولو

آغاز کتاب مارکوپولو، پیش گفتاری در رابطه با پدر و عمویش و سفر آن ها به بلغار است. آن ها پس از یک سال اقامت در بلغار راهی اوکک  می شوند و سپس به بخارا می روند. در آن جا از طرف فرستاده ای از سرزمین شام به دیدار با قوبلای خان، حاکم چین که تا آن موقع هیچ اروپایی او را ندیده بود دعوت می شوند. در سال 1266 به بارگاه قوبلای خان در دادو که پکن امروزی است، می رسند. قوبلای خان مهمان نواز به خوبی از آن دو پذیرایی می کند و درباره قوانین و سیاست اروپا و پاپ و کلیسای روم ازشان می پرسد. سپس نامه ای به آن ها می دهد تا به دست پاپ برسانند. در این نامه از پاپ درخواست دو چیز می کند؛ یکی اعزام صد مسیحی مسلط به دانش هایی مثل منطق، هندسه و ریاضیات نزد او و دیگری یک روغن چراغ از اورشلیم.

پدر و عموی مارکو که برای رساندن قوبلای خان به خواسته اش به ونیز برگشته بودند، مارکوی 17 ساله را برای نخستین بار دیدند و زمانی که می خواستند برای اجابت درخواست قوبلای خان مجددا به پکن برگردند، مارکو را همراه خود بردند.

با کشتی از راه دریا به عکا می روند و بخشی از راه را تا بندر هرمز با شتر ادامه میدهند. کشتی های مناسب برای ادامه سفر پیدا نمی کنند و به ناچار از راه زمینی به بارگاه تابستانی قوبلای خان در شانگدو می روند. سه روز پس از ترک ونیز نزد قوبلای خان رسیدند. روغن اورشلیم و نامه پاپ را به قوبلای خان می دهند و قوبلای خان نیز به علت حضور آن ها مهمانی ای ترتیب می دهد.

مارکو در آن زمان به چهار زبان مسلط بود و به دلیل زیرکی که داشت به زودی رسم و رسومات آنان را فرا گرفت. قوبلای خان که زبر و زرنگی مارکو را دید او را به خدمت خودش فراخواند و ماموریت های مهمی در نقاط مختلف کشور به او واگذار کرد. مارکو برای مدتی حکمران یکی از استان های چین بود.

پس از 17 سال اقامت در چین، مارکو، پدر و عمویش در صدد بازگشت به ونیز برآمدند. قوبلای خان که دیگر پیر شده بود اجازه بازگشت را به آنان نداد. سرانجام در سال 1292، غازان خان برادر زاده قوبلای خان که بعد ها فرمانروای ایران شد، در ازای درخواست همسری از چین اجازه بازگشت پولو ها به وطنشان را صادر کرد. آن ها پس از طی کردن مسیری سخت و پر دردسر سرانجام با ثروت زیادی به ونیز رسیدند. اقامت طولانی مدت آن ها در چین موجب شده بود با زبان و فرهنگ خود و همچنین با خویشاوندانشان بیگانه شوند.

داستانهای مارکوپولو

 

برشی از کتاب سفر به سرزمین کوبلای خان

باید بدانید که بعد از سرکار آمدن چنگیزخان به ترتیب گویوک خان، باتوخان، آلتوخان، منگوخان و سپس کوبلای خان که در قدرت و بزرگی سرآمد پنج تن دیگر بود، به حکمرانی رسیدند. سر جمع تمام این حاکمان پیشین فاقد قدرتی همچون کوبلای خان بودند. قصد دارم مدعی نکته ی مهمی شوم که با اطمینان تمام از آن دفاع خواهم کرد و در این کتاب به وضوح آن را برای شما به اثبات می رسانم. موضوع این است که به راستی اگر تمامی امپراطوران حاکم بر جهان و پادشاهان مسیحی و مسلمان گردهم آیند هرگز قادر نیستند همچون کوبلای خان، منسوب به خان بزرگ، صاحب چنین قدرت حکمرانی و یا چنین توانایی ای در تجهیز ارتش شوند.

در آن زمان تمام حکمرانانی که از اجداد چنگیزخان محسوب می شدند بعد از مرگ برای خاکسپاری به کوه عظیم آلتای انتقال می یافتند.

وقتی یکی از آنان می مرد حتی اگر محل مرگ او به اندازه ی صدها روز از این کوه فاصله داشت باز هم باید به طور حتم در این کوه به خاک سپرده می شد. و خب در این مورد بیان یک حقیقت چشمگیر خالی از لطف نیست: زمانی که برای دفن خان بزرگ به سوی این کوه در سفر بودند که مدت چهل روز، حال کمی بیشتر یا کمتر، به طول انجامید، ملازمان و همراهان وی هر آنکه را سر راهشان قرار می گرفت به زیر تیغ می کشاندند و فریاد می زدند: برو! و خدمت گذار پادشاه مان در آن دنیا باش
زیرا که آنان به راستی اعتقاد داشتند که تمام کشته شدگان در مسیر انتقال متوفی، مستقیماً به آن دنیا می روند تا خدمت گذار خان مذکور باشند. آنها حتی با اسب ها نیز اینگونه رفتار می کردند یعنی زمانی که خان از دنیا رفت بهترین اسب های او را به این امید که در دنیای پس از مرگ همراه وی باشند سلاخی کردند. حتی بر اساس حقایق هنگام مرگ منگوخان بیست هزار نفر در مسیر انتقال جسد وی به کوه آلتای به قتل رسیدند
اکنون از آنجایی که بحث در مورد تاتارها را شروع کرده ایم شاید بد نباشد کمی بیشتر در مورد اوضاع شان برایتان بگویم. آنها زمستان را در مناطق گرم و جلگه ای، که مکانی با چراگاه های خوب و مناسب برای گله چرانی است می گذرانند و تابستان ها به مناطق خنک تری همچون میان رشته کوه ها و دره ها، جایی که منابع آب و درختستان ها به خوبی چراگاه ها در دسترس است کوچ می کنند. یکی از دیگر مزایای حائز اهمیت این مناطق خنک این است که در آنجا خبری از مگس اسب ها، خرمگس ها و یا یک چنین مزاحمانی که باعث آزار و ناراحتی این اقوام و یا دام ها و حیوانات شان می شود، نیست. این مردم دو یا سه ماه را به طور مداوم صرف بالا رفتن از کوه ها و چراندن همزمان گله های شان می کنند زیرا که اگر تنها در یک جا بمانند و به یک منطقه اکتفا کنند علف و تغذیه ی کافی برای تمامی گله های شان نخواهند داشت

آنها برای اسکان خانه های مدور و دایره ای شکلی ساخته شده از چوب و پوشیده شده با نمد می سازند و آن را با ارابه های چهارچرخ شان به هنگام کوچ جا به جا می کنند. به همین جهت مسیرهای عبور و مرور شان را چنان مرتب و ماهرانه می سازند که در حمل این بارها با مشکلی برخورد نکنند، در ضمن هر مرتبه که دوباره خانه های قابل حمل شان را برپا می سازند آنها را طوری آماده می سازند که درهای ورودی شان رو به سمت جنوب قرار گیرد

 

آنچه مارکوپولو درباره ایران ما در سفرنامه هایش نوشته

در بخش کوچکی از سفرنامه مارکوپولو که به ایران اختصاص یافته، می توان نکاتی زیادی از جامعه آن زمان ایران به دست آورد. تبریز نخستین شهر بزرگی بوده که مارکو پولو به آن سفر کرده. او در سفرنامه هایش از تبریز با نام کهن اش توریژ یاد کرده. مارکو تبریز را ناحیه ای از عراق عجم می پندارد که مراکز هنر و تجارت بسیاری دارد. همچنین تبریز را شهری با موقعیت جغرافیایی عالی از لحاظ ورود کالا های تجارتی ناب به آن می داند.  در بخش مربوط به ایران مارکو از قلعه آتش پرستان سخن به میان آورده و این بدین معناست که او با زرتشتیان ساکن ایران ملاقات هایی داشته است. مارکو در سفر به ایران، یزد را شهری بزرگ، زیبا و پر رونق توصیف می کند و از پارچه های ابریشمی این شهر که نزد تاجران اهمیت فراوانی داشته در سفرنامه اش یاد می کند. پس از یزد به کرمان رسیده و در توصیف کرمان به حکومت تاتار ها اشاره می کند. هم چنین از سنگ های قیمتی کرمان مانند فیروزه، سخن به میان می آورد.

شهر دیگری که مارکو از آن نوشته، هرمز است. دشت هرمز و رودخانه میناب را منطقه سبز با میوه های متنوع و فراوان به تصویر می کشد که به دلیل وجود بندر به محله داد و ستد بازرگانان تبدیل شده است. مارکو به رابطه تجاری هرمز با هند نیز اشاره می کند و درباره کشتی های بزرگ پر از ادویه و مروارید می نویسد. او به صنعت کشتی سازی هرمز نیز در سفرنامه اش اشاره کرده. نکته جالب در رابطه با هرمز در این سفرنامه، باد های گرم موسمی و گاه کشنده این منطقه است.

مارکو هنگام عبور از دشت کویر، برای نخستین بار با قنات که ایرانیان آن را اختراع کرده بودند مواجه می شود و از آن در سفرنامه اش با عنوان رودی یاد می کند که در مسیرش غار هایی کنده شده است.

 

Marco Polo

ویکی پدیای مارکو پولو

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%88_%D9%BE%D9%88%D9%84%D9%88

 

آثار ماکوپولو

  • سفر های مارکوپولو
  • سفر به سرزمین کوبلای خان

 


آثار مارکو پولو که در کتابچین موجود است

  1. کتاب سفر به سرزمین کوبلای خان
  2. کتاب سفر به سرزمین کوبلای خان انتشارات روزگارنو