×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
نفسم می گیرد

دانلود کتاب نفسم می گیرد

نفسم می گیرد
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : نفسم می گیرد

نویسنده : فهیمه ذوالفقاری

ناشر : طلوع ققنوس

تعداد صفحات : 248 صفحه

شابک : 978-600-99873-6-8

تاریخ انتشار : 1398

رده بندی دیویی : 8فا3/62

دسته بندی : رمان های ایرانی, داستان و رمان های عاشقانه

نوع کتاب : PDF

قیمت پشت جلد : 25000 تومان

قیمت نسخه الکترونیک : 6500 تومان


معرفی کتاب

"نفسم می گیرد"
کتاب حاضر اثری از فهیمه ذوالفقاری می باشد که توسط انتشارات طلوع ققنوس منتشر شده است.
این داستان متولد ذهن نویسنده می باشد  تمامی اسامی به صورت تصادفی و مطابق با شور و حال نویسنده انتخاب شده است. اما واقعیتی در بطن داستان برگرفته شده از جامعه وجود دارد. واقعیتی تلخ از زندگی روزمره...
در بخشی از این کتاب می خوانیم :
"- من بهش گفتم که نمی تونم. از کنارش رد شدم و راهم رو ادامه دادم ولی اون دنبالم اومد تا اینکه ته کوچه صدام کرد. مجبور شدم بایستم، ترسیدم همسایه ها ما رو ببینند و حرف در بیارن، گاو پیشونی سفید که شاخ و دم نداره. عصبانی بودم از دست اون، از دست روزگار، از دست خودم. گفت که زهرا خانم بیاستید لطفا خواهش می کنم. پام رو محکم زمین کوبیدم، می خواستم عصبانیتم رو کم کنم. مطمئنم از چشمش پنهان نموند. من ایستادم و او خودش رو سریع به من رسوند و روبروم ایستاد. دلم غوغا بود، آشوب بود، جهنم بود. اطرافم رو می پائیدم کسی مارو نبینه. آسته رفتم و آسته می اومدم، این همه حرف پشت سرم بود حالا اگه کسی من رو با این گربه می دید که داشت شاخم می زد، ببین چی میشد، بلوایی میشد که بیا و ببین. رو به من گفت که زهرا خانم به خدا قصدم آزار و اذیت شما نیست فقط به حرف هام فکر کنید من منتظر جواب می مونم. او هم مضطرب بود انگار حالم را درک کرده بود، نتونستم جوابی بدم و سریع از کنارش رد شدم وخودم رو به خونه رسوندم، از پنجره اتاقم کوچه رو دید زدم هنوز تو کوچه بود. اون روز از دستش عصبانی بودم، چه طور جرات کرده بود به من همچین پیشنهادی بده ولی روز بعد آروم تر شدم. چند بار دیگه هم من رو تو دانشگاه غافلگیر کرد و تکرار همون حرف ها، تا کم کم نرم شدم و بهش اعتماد کردم. وقتی با خودم خلوت کردم دیدم عاشقش شدم. او دروغ نمی گفت منم حق زندگی دارم، منم حق دارم آینده ام رو دوباره بسازم وخوشبخت بشم، ندارم؟"

فهرست مطالب

این کتاب فهرست ندارد.

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

کتاب های دیگر انتشارات طلوع ققنوس

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مطالعه کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ چرا و به چه کسانی؟ کدام بخش از کتاب نظر شما را جلب کرد؟ مانند یک کارشناس نظر دهید.

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
مجیدخنامانی

خیلی‌خوب‌ تشکر

1398-09-15

مینا افشار

داستان این رمان رو فکر میکنم توی زندگی خیلیا و یا توی زندگی نزدیکانشون موردهای مشابه رو دیده باشن. کلا هم کتاب خوب بود.

1398-09-05

برچسب ها