پابلو نرودا

پابلو نرودا


نام اصلی:پابلو نرودا (Pablo Neruda)
زادگاه:پارال، جنوب سانتیاگو، شیلی
تاریخ تولد:۱۲ ژوئیه ۱۹۰۴
تاریخ وفات: ۲۳ سپتامبر ۱۹۷۳ شیلی
ملیت:شیلی
پیشه:دیپلمات، سناتور و شاعر
علت فوت:سرطان پروستات
معروفترین اثر:نامه های عاشقانه پابلو نرودا به آلبرتینا رزا

آلبوم تصاویر

کتاب های پابلو نرودا

زندگی نامه پابلو نرودا

چکیده

پابلو نرودا نام یکی از شعرای معروف و محبوب در زمینه شعر معاصر است. این شاعر بزرگ در تاریخ ۱۲ جولای ۱۹۰۴ در نفتالی ریکاردو ریه س باسوآلتو دیده به جهان گشود. نام اصلی این شاعر شیلیایی نفتالی ریکاردو ریس باسوالتو می باشد. به دلیل طولانی بودن نامش، لقب پابلو نرودا را به احترام یان نرودا شاعر چک، برای خود انتخاب کرد. او خیلی زود و قبل از 18 سالگی به عنوان شاعر شناخته شد. وی به عنوان سناتور، دیپلمات و شاعری نوگرا فعال بوده است. ادیب و شاعری پر توان که خیلی زود شهرتی جهانی پیدا کرد. پابلو در سال 1971 جایزه ادبیات نوبل را از آن خود کرد. او جزو یاوران و حامیان بزرگ برای سالوادور آلنده (اولین رئیس جمهوری مارکسیست) بوده است.
کتاب نامه های عاشقانه پابلو نرودا به آلبرتینا رزا یکی از آثار معروف اوست.

پابلو نرودا

شرح کاملی بر زندگی نویسنده پابلو نرودا

پابلو نرودا (Pablo Neruda) در شهر پارال که در ۴۰۰ کیلومتری جنوب سانتیاگو قرار دارد، به دنیا آمد. پدر او کارمند راه آهن و مادرش معلم بود. زمانی که تنها دو ماه داشت مادرش را از دست داد و به همراه پدرش در شهر تموکو ساکن شدند.

 

دوران کودکی

علاقه به نوشتن از همان کودکی در پابلو وجود داشت. ولی پدر و اطرافیان او با این کار مخالفت می کردند. تنها مشوق پابلو در این راه فردی به نام گابریلا میسترال بود. اولین مقاله او در سن 16 سالگی در روزنامه ای محلی به چاپ رسید.

 

دوران تحصیلی

پابلو تحصیلات مقطع دبیرستان را در رشته علوم انسانی تمام کرد. وقتی 15 ساله شد پا به عرصه ادبیات گذاشت و از آن زمان به بعد بی وقفه شعر می سرود.

 

اولین اثر پابلو

پابلو اولین کتاب خود را با نام گرگ و میش سپیده دم منتشر کرد. یک سال بعد نیز بيست غزل عاشقانه و ترانه نا اميد را منتشر کرد که باعث شهرت او شد. این اشعار راهی برای شروع نهضت مدرنيسم در شعر جهان شد.

 

حمایت از سالوادور آلنده

پابلو یکی از حمایتگران واقعی سالوادور بود؛ فردی که در سپتامبر سال 1970 توسط مردم شیلی به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد. این فرد اولین رئیس جمهور مارکسیست بوده که با رای و دموکراسی به قدرت رسید.

 

جوایز و افتخارات پابلو نرودا

این شاعر بزرگ توانست جايزه بين المللی صلح را در سال1950 و جايزه صلح لنين را در سال 1953 دريافت کند. نرودا فردی صلح طلب بود و همه جا سفير صلح بود. گفته شده زمانی که دولت ايتاليا ويزای اقامت پابلو را باطل کرد، افراد زیادی اعم از هنرمندان و متفکران ايتاليايی مانع از انجام این کار شدند.

نرودا، دفتر شعر "اسپانيا در قلب" را متأثر از جنگ داخلي اسپانيا به چاپ رساند. او با این کار در مقابل فاشيسم موضع گرفت. از آن پس او به عنوان يكی از مدافعان سرسخت تأسيس جمهوری در اسپانيا و آزادی در سراسر جهان شناخته شد.

 

اعتراف به زندگی

کتاب اعتراف به زندگی زندگی نامه ی پابلو نرودا می باشد. در پشت جلد این کتاب آمده است:

در این خاطرات و بازآفرینی ها گاه این جا و آن جا خلأیی است و گاه برخی فراموش شده اند؛ چرا که زندگی همین است. درنگ هایی که برای رؤیا می کنیم یاری مان می دهد کار روزانه را دوام بیاوریم. بیشتر چیزهایی را که به خاطر آورده ام تیره و تار شده اند و چون بلوری خُرد شده با خاک یکسان شده اند.

شاید من تنها زندگی خود را نزیستم، شاید بسیاری از زندگی دیگران را هم زندگی کردم. از آنچه بر این کاغذها جا می گذارم؛ چون انگورچینی پاییزی تاکستان ها، برگ هایی زرد خواهند ماند که در مسیر مرگ اند...

 

مرگ پابلو

پابلو نرودا در 23 سپتامبر سال 1973 یعنی در سن 69 سالگی، به علت سرطان پروستات در شیلی درگذشت. مرگ او همزمان با مرگ آزادی در جريان كودتای نظامی بود.

در سال ۲۰۱۳، نرودا نبش قبر شد تا روشن شود که آیا او به مرگ طبیعی مرده است؟ زیرا طبق گفته های مانوئل آرایا راننده او و برخی دیگر احتمال این میرفت که پابلو را مسموم کرده باشند. بعد از نبش قبر اثری از سم در جنازه او پیدا نشد.

 

کتاب انگیزه نیکسون کشی و جشن انقلاب شیلی

در این کتاب، احضار، محاکمه و احتمالا نابودی مردی با سلاح سنگین شعر انجام می گیرد; کاری که برای نخستین بار به عمل آمد. پابلو در این کتاب گفته است: من مخالف سرسخت تروریسم هستم، نه تنها به علت آن که تقریبا همیشه وسیله اجرای ظلم و جبن غیر مسؤولانه ای بوده است، بلکه بدین علت که نتیجه آن همچون خنجرهای بران تندگذر، مردمی را که در وضعیت اصلی دست نداشته اند زخم می زند. در کتاب بودها و یادبودها مجموعه خاطرات ادبی و سیاسی شاعر گرد آمده است.

Pablo Neruda

 

خاطره ای از پابلو نرودا

نرودا در خاطراتش می نویسد که در دوران جوانی زمانی که مجموعه شفق را منتشر کرده بود، همراه چند تا از دوستانش به کلوپی در پایین شهر وارد می رود. هنگام ورودشان به کلوپ، عده ای اراذل و اوباش در حل درگیری بودند! فضای کلوپ به هم خورده بود. در همین هنگام نرودا فریادی بر سر آن دو مرد تنومند زد و به آن ها گفت سریعتر کلوپ را ترک کنند. یکی از آن دو، با چاقو به پابلو حمله ور می شود. هنگامی که قصد داشت مشت سنگینی بر پابلو وارد کند، رقیب اوباش او را نقش زمین می کند! کلوپ از اراذل خالی میشود و رقیب پیروز رو به نرودا می گوید: شما هم دست کمی از او ندارید زودتر گم شوید! بعد از ساعتی هنگامی که قصد خروج از کلوپ را داشتند، مرد قوی هیکل مستی را می بیند که در خروجی در انتظار او ایستاده است. پابلو می گوید: ... من فکر کردم در برابر این هیولا عرض اندام کردن کاری بی فایده است. درست مثل ببری که با بچه گوزنی رو به رو شود ... همانطور که شاخ به شاخ بودیم ، ناگهان دیدم که سرش را به عقب کشید و چشمانش را از هم باز کرد و آن حالت درندگی از دیدگانش محو شد و با شگفتی پرسید : شما پابلو نرودا هستید ؟!
جواب دادم: بله من خودم هستم 
بعد سر بزرگش را بین دو دست گرفت و گفت : من چه آدم احمقی هستم .اینجا با شاعری که او را ستایش می کنم روبه رو شده ام و آنوقت همچین برخوردی با او داشتم » و سرش را بین دو دست گرفت و خود را ملامت کرد: من چه آدم رذلی هستم! درسته که ما همه از یک قماشیم ...ما تفاله های اجتماعیم ...اما به از شما نباشد، در دنیا اگر یک آدم سالم باشد، نامزد من است . ... نگاه کن دون پابلو! این عکس اوست ...درست به قیافه اش نگاه کن! ...من روز ی به او خواهم گفت که عکس تو در دست دون پابلو بوده است ...این او را خوشحال خواهد کرد ...
و او عکس دخترکی خنده رو را که تبسمی کودکانه به لب داشت ، به دستم داد نگاه کن دون پابلو! ...شعر تو بود که واسطه عشق ما شد .... او مرا به خاطر شعر تو دوست دارد، به خاطر شعر تو، که هر دو با هم آنرا می خوانیم و از حفظیم
و یکباره شروع کرد با صدای بلند به خواندن: در آستانه قلب تو / پسرکی افسرده حال چونان من زانو زده است / با دیدکانی دوخته به نرگس شهلای تو /....
درست در همین زمان در باز شد و دوستانم با تجدید قوا باز گشتند : با قیافه های بر افروخته ، با مشتهای گره کرده و مهیا برای مقابله !
من با آرامی از در خارج شدم و آن مرد همچنان در جای خود ترانه ام را زمزمه می کرد.
 

 

اشعاری از پابلو نرودا

بر فراز سکوت عاشقانه ما :

"صبح
سرشار از طوفان است.
در قلب تابستان.

ابرها
چون دست مال های سپید وداع
عبور می کنند.
و باد، در دست های رونده ی خود
تکان می دهدشان.
قلب باد
بر فراز سکوت عاشقانه ی ما
بی شمار می کوبد. "

 

تبعید

"میان کاخ ها با سنگ های خسته،
کوچه های پراگ با زیبایی هایش،
میان خنده ها و جلادان سیبری،
میان کاپری و آتش روی دریا،
میان عطر تلخ اکلیل کوهی،
عشق، عشق نهایی و اصلی
در آرامشی سخاوتمند
به زندگی ام بسته شد
در حالی که
بین دو دست دوست
و در سنگِ روحم
سوراخ سیاهی کنده می شد
و آنجا در دوردست، میهنم می سوخت
صدایم می زد، انتظارم را می کشید
وامی داشت تا زنده باشم
حفظ کنم خودم را و رنج بکشم. "

 

زخم ها

"شاید این دردِ عشق پنهان بود، شاید شک بود یا رنجِ به شک آلوده،
شاید ترس از زخمی بود که می توانست در پوست تو راه یابد همچنان که در پوست من،
و نیز گذاردن قطره سرشک گزنده ای بود روی پلک های آن کسی که دوستم می داشت،
به یقین، ما نه آسمانی با خود داشتیم، نه سایه ای و نه شاخه ی آلویی سرخ با میوه ها و شبنم هایش،"

پابلو نرودا

ویکی پدیای پابلو نرودا

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88_%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%A7

 

آثار و کتاب های پابلو نرودا

  • نامه های عاشقانه پابلو نرودا به آلبرتینا رزا
  • بانوی اقیانوس و صد غزل عاشقانه
  • هوا را از من بگیر خنده ات را نه
  • یکصد غزلواره عاشقانه (100 love sonnets)
  • مجموعه اشعار پابلو نرودا
  •  بودها و یادبودها
  • پستچی
  • راستی چرا؟
  • باغ زمستان
  • چکامه ها
  • خاطرات من
  • ما بسیاریم
  • اقامت بر روی زمین
  • آوای جهانی
  • تاریک و روشنا
  • یادبودهای جزیره سیاه
  • پایان جهان

 


آثار پابلو نرودا که در کتابچین موجود است

  1. کتاب نامه های عاشقانه پابلو نرودا به آلبرتینا رزا انتشارات روزگار