×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
کاجی در پهلوی خیابان

دانلود کتاب کاجی در پهلوی خیابان

کاجی در پهلوی خیابان
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : کاجی در پهلوی خیابان

نویسنده : آبان صابری

ناشر : سخن گستر

تعداد صفحات : 87 صفحه

شابک : 978-964-477-523-9

تاریخ انتشار : 1387

رده بندی دیوی : 8فا1/62

دسته بندی : شعر فارسی, شعر نو

نوع کتاب : Epub

قیمت پشت جلد : 4350 تومان

قیمت نسخه الکترونیک : 1200 تومان


معرفی کتاب

"کاجی در پهلوی خیابان"
کتاب حاضر اثری از آبان صابر می باشد که توسط انتشارات سخن گستر منتشر شده است.
در بخشی از این کتاب می خوانیم:
" دریا مردی را همراه آورد
او آنجا سرپناه ساخت
و چند چوب تیز را کنار خود نگه داشت
و چند سنگ زیبا را
خواب همان قدر از او دور بود که لب‌هاش از صداش
دریا مردی را همراه برد
یک پشته چوب کنار ساحل ماند
و یک لاک پشت
و صدایی که هنوز به طوطی‌ها نرسیده بود. "
 

فهرست مطالب

  از لبه‌ی ميز بردار استکانم را
  تنها به تو فکر می‌كنم
  دارم آفتاب می‌گيرم
  روزای من روزايی که
  حالا خودم را می‌بينم که مجبور به کشف ِچيزی نيستم
  می‌توانم معبدی باشم
  وقتی طولانی‌ترين فاصله‌ی دنيا
  روشن‌تر از صبح،
  و تو نبودی که ابرها شکل عوض می‌کردند
  راجع به همه چی
  زندگی به اشتهايش
  به دنبال
  دارم به اين فکر می‌کنم
  در اين همه برفی
  بدون اينکه شِکوِه و ناله کند
  حالا زمان دست اش را
  هلال کوچک ماهی بودی
  دوست داشتن تو راه رفتنم را دشوار کرده است.
  انگار که فراموش کرده باشم
  پرده را کنار زدم و
  دمپايی راستم عين دمپايی چپمه
  هرچقدر هم که گريه کنم
  تو پنهانش کرده‌ای
  مسافر که بوديم
  به يک صندلی فکر می‌کنم
  چه می‌توانم باشم
  چشام عين ِچشای کلّه‌ی يه ماهی کپوره
  ماه پشتِ ابر پنهان شده
  در اتاق را باز می‌کنم
  از راه‌های دور از انتظار می‌خواهم
  جدی نيست
  کرم کوچکی در شاخه‌ها
  پدرم درخت‌های بسياری کاشت
  اتوبوس کنار جاده‌ی برفی ايستاد
  حرف بزن
  يه لباس آبی بپوش و
  بی‌نظمی‌های زيادی هست
  کنار شخصی‌ترين افکارم
  از دوردست‌های بی‌حاصلی ِمزرعه
  حالا نگاه کنيد
  دريا مردی را همراه آورد
  در را می‌بندم
  تو بودی
  کلمات را راهی کرده‌ام
  يک پرنده گِردِ هيچ
  در تنهايی برگی که باد با خود می‌برد
  دستم را بگير و با خود ببر
  زمستان خنديد
  آن مرد داس دارد
  حالا بايد خاطره‌هايم را دور بريزم
  بی‌آنکه بيايم،
  به ماه گفته بودی که می‌آيی
  سال ِبعد شايد
  می دونی مثِ يه  
  گفته بودم
  كنار مجسمه‌ای از يك پرنده
  سبک شده‌ام، شکل ِاسکلت‌های ساختمانی
  حالا ديگر چگونه ترا فراموش کنم
  اين چيزايی که تنمه
  از من جدا شدی
  روی صندلی‌ام خم می‌شوم
  هميشه
  از کوه که افتادم و مُردم
  می‌تونستم يه خلبان باشم
  خوشبختم

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

کتاب های دیگر انتشارات سخن گستر

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مطالعه کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ چرا و به چه کسانی؟ کدام بخش از کتاب نظر شما را جلب کرد؟ مانند یک کارشناس نظر دهید.

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
برچسب ها