×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
ارباب سایه ها

دانلود کتاب ارباب سایه ها

ارباب سایه ها
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : ارباب سایه ها

نویسنده : دارن شان

ناشر : ییلاق یاران

مترجم : فاطمه حکمت

تعداد صفحات : 184 صفحه

شابک : 978-600-8122-25-8-

تاریخ انتشار : 1396

رده بندی دیوی : 823/914

دسته بندی : داستان نوجوان

نوع کتاب : PDF

قیمت پشت جلد : 14000 تومان

قیمت نسخه الکترونیک : 6000 تومان


معرفی کتاب

"ارباب سایه ها"
کتاب حاضر با عنوان اصلی (The saga of Darren Shan) اثری از دارن شان (Darren Shan) می باشد که با ترجمه ای از فاطمه حکمت، توسط انتشارات ییلاق یاران منتشر شده است.
داستان ارباب سایه ها از سری داستان های سرزمین اشباح است. این کتاب به تمام کسانی که به داستان های هری پاتر علاقه داشتند توصیه می شود.
دارن شان که یک نیمه شبح است برای جنگ با استیو «ارباب شبح واره ها» به زادگاهش می رود. آنجا متوجه می شود که خواهرش ازدواج کرده و صاحب فرزندی شده است. دارن متوجه می شود اگر استیو را بکشد ارباب سایه ها می شود و اگر استیو اورا بکشد خودش ارباب سایه ها می شود و این امر باعث می شود که تمام شبح واره ها به کام مرگ کشیده شوند...
 

در بخشی از این کتاب میخوانیم:
"تیر به شانه راستم خورد و مرا به پشت روی زمین انداخت. از درد فریاد زدم. به دسته تیر چنگ زدم و آنرا کشیدم. دسته در دستم شکست و از قسمت سر فولادی اش که عمیق در تنم فرورفته بود، جدا شد. برای یک لحظه ، دنیای اطرافم به رنگ سرخ درآمد. فکر کردم دارم جان می دهم. اما بعد مه سرخ محو شد و دوباره خیابان و خانه ها آشکار شدند.
بشدت نفس نفس می زدم. صدای قدم هایی را شنیدم که به سمتم می آمد. نشستم، موج تازه ای از درد به سوی من هجوم آورد. از شدت درد دندان هایم را محکم به هم فشردم. استیو را دیدم که گروه کوچکش را برای کشتن من رهبری می کرد.
وقتی افتادم، باتون ها از دستم جدا شده بود. یکی دور و دیگری نزدیک بود دسته تیر را قاپیدم. نوک تیز شده آن می توانست به عنوان خنجر به کار رود با دیدن آن گانن هارست جلوی استیو رفت او به آروی و مورگانجیمز دستور داد: « پراکنده شوید»
به سرعت اطاعت کردند. آن پسر، داریوس، پشت استیو بود. بیمار به نظر می رسید. فکر نمی کنم تا حالا به کسی شلیک کرده بود.
با صدایی بی رمق و خشم آلود گفتم: «عقب بمانید!» و اسلحه های رقت بارم را به طرف آنها حرکت دادم."

فهرست مطالب

این کتاب فهرست ندارد.

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مطالعه کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ چرا و به چه کسانی؟ کدام بخش از کتاب نظر شما را جلب کرد؟ مانند یک کارشناس نظر دهید.

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
علیرضا

عالیه بخونید

1399-11-14

ramteen

خدایا مرسی این جلدهاروآفریدی

1398-03-15

برچسب ها