شیخ بهایی

شیخ بهایی


نام اصلی:بهاءالدین محمد بن حسین عاملی
شهرت:شیخ بهایی
زادگاه:شهر بعلبک در امپراطوری عثمانی
تاریخ تولد:بیست و ششم ذیحجه سال 953 قمری
تاریخ وفات:دوازدهم شوال سال 1030 قمری
محل زندگی:اصفهان و عراق
ملیت:ایرانی
محل دفن:کنار مقبره ی امام رضا (ع)

آلبوم تصاویر

کتاب های شیخ بهایی

زندگی نامه شیخ بهایی

چکیده

بهاءالدین محمد بن حسین عاملی (Baha’al-din al-Amili) که او را با نام شیخ بهائی می شناسیم، هشتم اسفند ماه سال 925 خورشیدی در شهری تاریخی به نام بعلبک در لبنان به دنیا آمد. وی از نوادگان حارث همدانی، یکی از یاران امام علی بود. کم تر رشته ای در آن زمان وجود داشت که شیخ بهایی در آن تخصص نداشته باشد! او در زمینه های حکمت، فقه، عرفان، ستاره شناسی، ریاضی، شاعری، ادب، مهندسی و... حرفی برای گفتن داشت.

زمانی که 13 ساله بود به ایران آمد و به چهره ای فعال و معروف در ایران بدل شد.

یونسکو در سال 2009، به سبب دستاوردهای گران بهای شیخ در علم ستاره شناسی، نام او را در لیست افتخارات ایران ثبت کرد.

هشتم شهریور سال 1000 خورشیدی در اصفهان از دنیا رفت و در جوار مقبره امام رضا در مشهد به خاک سپرده شد.

دیوان اشعار، کشکول، شیر و شکر، نان و پنیر و نان و حلوا برخی از آثار خلق شده توسط وی هستند.

شیخ بهایی

 

شرح کاملی بر زندگینامه شیخ بهایی

ورود شیخ بهایی به ایران و سرآغاز افتخار آفرینی

دوران کودکی شیخ بهایی در منطقه جبل عامل در لبنان سپری شد و سپس هنگامی که 13 سال داشت، به همراه پدرش عزالدین حسین عاملی به دلیل فشار هایی که دولت عثمانی بر مسلمانان وارد می کردند، راهی ایران شد. وقتی به ایران رسیدند در قزوین که آن را مرکز دانشمندان ایرانی می پنداشتند، ساکن شدند. شیخ بهایی در آن دوران به شاگردی پدرش و دیگر دانشمندان مشغول بود. وقتی شیخ بهایی 17 سال داشت پدرش منصب شیخ الاسلام اصفهان را گرفت. 14 سال بعد برای زیارت خانه خدا راهی مکه شد اما عمرش کفاف نداد و در بحرین از دنیا رفت. شیخ بهایی تا 30 سالگی در قزوین ماند. زبان و ادب فارسی آموخت و سپس به آموزش دانسته هایش پرداخت.

وقتی پایتخت صفویان از قزوین به اصفهان منتقل شد، شیخ بهایی به علت شخصیت والای علمی و ادبی و اخلاق پارسایی که داشت، لقب شیخ الاسلام گرفت و تا پایان عمر بر این منصب در حکومت صفوی باقی ماند.

شیخ بهایی در سال های 994 تا 1008 قمری، به برخی از کشور های خارج از قلمروی صفویه مثل مکه، مصر و شام سفر کرد. وی در این سفر ها هم دانش افزایی می کرد و هم زیارت و سیاحت.

 

سبک های اشعار شیخ بهایی

شیخ بهایی آثار زیادی پدید آورد که بیشترشان به عربی هستند، حدود 95 کتاب و رساله در زمینه های فسلفه، منطق، ریاضیات، حدیث، سیاست، فقه، نجوم، عرفان، هنر و فیزیک به زبان عربی از او بر جای مانده؛ اما اشعاری به فارسی نیز دارد. قالب اشعار وی شامل مثنوی، غزل و رباعی می شود. او در غزل از سبک حافظ و فخرالدین عراقی الهام گرفته است. رباعی را به شیوه ابوسعید ابوالخیر سروده و در مثنوی ره مولوی را در پیش گرفته است.

 

چند نمونه از اشعار شیخ بهایی

تا کی به تمنای وصال تو یگانه

اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد به سر آید، شب هجران تو یا نه؟

ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

رفتم به در صومعه عابد و زاهد

دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

در میکده رهبانم و در صومعه عابد

گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه

 

روزی که برفتند حریفان پی هر کار

زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

من یار طلب کردم و او جلوه گه یار

حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

او خانه همی جوید و من صاحب خانه

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو

هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو

در میکده و دیر که جانانه تویی تو

مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید

پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید

یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

عاقل به قوانین خرد راه تو پوید

دیوانه برون از همه آیین تو جوید

تا غنچه بشکفته این باغ که بوید

هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید

بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه

بیچاره بهائی که دلش زار غم توست

هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست

امید وی از عاطفت دم به دم توست

تقصیر خیالی به امید کرم توست

یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

***

آتش به جانم افکند، شوق لقای دلدار

از دست رفت صبرم، ای ناقه! پای بردار

ای ساربان! خدا را، پیوسته متصل ساز

ایوار را به شبگیر، شبگیر را به ایوار

در کیش عشقبازان، راحت روا نباشد

ای دیده! اشک می ریز، ای سینه! باش افگار

هر سنگ و خار این راه، سنجاب دان و قاقم

راه زیارت است این، نه راه گشت بازار

با زائران محرم، شرط است آنکه باشد

غسل زیارت ما، از اشک چشم خون بار

ما عاشقان مستیم، سر را ز پا ندانیم

این نکته ها بگیرید، بر مردمان هشیار

در راه عشق اگر سر، بر جای پا نهادیم

بر ما مگیر نکته، ما را ز دست مگذار

در فال ما نیاید جز عاشقی و مستی

در کار ما بهائی کرد استخاره صد بار

***

ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی

تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی

بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را

آنچنان برافشانم، کز طلب خجل مانی

بی وفا نگار من، می کند به کار من

خنده های زیر لب، عشوه های پنهانی

دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم

در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟

ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمی خواهیم

حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی

رسم و عادت رندیست، از رسوم بگذشتن

آستین این ژنده، می کند گریبانی

زاهدی به میخانه، سرخ روز می دیدم

گفتمش: مبارک باد بر تو این مسلمانی

زلف و کاکل او را چون به یاد می آرم

می نهم پریشانی بر سر پریشانی

خانه ی دل ما را از کرم، عمارت کن!

پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی

ما سیه گلیمان را جز بلا نمی شاید

بر دل "بهائی" نه هر بلا که بتوانی

Baha’al-din al-Amili

 

چند نقل قول حکیمانه از شیخ بهایی

هر جنبنده ای که بر روى زمین است. مرگ را ناخوش می دارد و اگر به چشم خرد بنگرد. راحتی بزرگ در مرگ است.

افسوس که نان پخته، خامان دارند، اسباب تمام، ناتمامان دارند، آنان که به بندگی نمی ارزیدند، امروز کنیزان و غلامان دارند.

علامت احمق سه چیز است:  از هدر رفتن عمر باکی ندارد ، از حرف های بیهوده سیر نمی شود، تاب همنشینی کسی که عیبش را ببیند ندارد...

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست،  زیرا:

اگر بسیار كار كند، می گویند احمق است!

اگر كم كار كند، می گویند تنبل است!

اگر بخشش كند، می گویند افراط می كند!

اگر جمع گرا باشد، می گویند بخیل است!

اگر ساكت و خاموش باشد می گویند لال است!

اگر زبان آوری كند، می گویند ورّاج و پرگوست!

اگر روزه برآرد و شب ها نماز بخواند می گویند ریاكار است!

و اگر نكند می گویند كافر است و بی دین!

لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا كرد

و جز از خداوند نباید از كسی ترسید.

پس آنچه باشید که دوست دارید.

و شاد باشید؛ مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود.

از شیخ بهایی پرسیدند: سخت می گذرد، چه باید کرد؟ گفت: خودت که می گویی سخت می گذرد، سخت که نمی ماند. پس خدارو شکر که می گذرد و نمی ماند...

من خدا را در قلب کسانی دیدم که بی هیچ توقعی مهربانند.

عشق. جذب دل هاست به نیروى مغناطیس زیبایى و کیفیت این جذب. به اندازه ایست که هیچ بیانى. توانایى آن را ندارد و از آن به عباراتى تعبیر مى شود که بیشتر آن را مى پوشاند؛ مانند (زیبایى) که درك شدنى است؛ اما به وصف نمى گنجد و یا همچون (وزن شعر) است.

اگر روزگار مرا از همنشینانم جدا دارد از تنهایى خود در میان مردم شکوه نمى کنم که همواره اشتیاق یارانم را با خویش دارم و اندوه یار منست و با آن خو گرفته ام.

بهترین خدمتگزار آنست که رازدار، بى آزار، کم هزینه، پرکار، کم گو، شاکر نعمت، خوش زبان، زود فهم، پاك چشم و بى اسراف باشد.

سازگارى با خوى مردم، آدمى را از آسیب هاى آنان در امان مى دارد.

آثارشیخ بهائی

ویکی پدیای شیخ بهایی

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C

 

آثار شیخ بهایی

  • نان و حلوا
  • نان و پنیر
  • شیر و شکر
  • گزیده کشکول
  • غزلیات
  • دیوان اشعار
  • رباعیات
  • مثنویات پراکنده
  • مجموعه آثار
  • آموزش آسان ادبیات عرب

 


آثار شیخ بهایی که در کتابچین موجود است

  1. کتاب نان و حلوا شیخ بهایی
  2. کتاب نان و پنیر شیخ بهایی
  3. کتاب مجموعه آثار شیخ بهایی
  4. کتاب مثنویات پراکنده شیخ بهایی - دیوان اشعار
  5. کتاب غزلیات شیخ بهایی - دیوان اشعار
  6. کتاب شیر وشکر شیخ بهایی
  7. کتاب رباعیات شیخ بهایی - دیوان اشعار
  8. کتاب دیوان اشعار شیخ بهایی