×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
غواص ها بوی نعنا می دهند

دانلود کتاب غواص ها بوی نعنا می دهند

غواص ها بوی نعنا می دهند
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : غواص ها بوی نعنا می دهند

نویسنده : حمید حسام

ناشر : صریر

تعداد صفحات : 94 صفحه

شابک : 978-600-5156-30-0

تاریخ انتشار : 1394

رده بندی دیویی : 955/8430922

دسته بندی : زندگینامه و خاطرات , جنگ تحمیلی و دفاع مقدس, شهدا

نوع کتاب : PDF

قیمت نسخه الکترونیک : 7000 تومان


معرفی کتاب

"غواص ها بوی نعنا می دهند"

کتاب حاضر اثری از حمید حسام می باشد که توسط انتشارات صریر منتشر شده است.

جنگ را صورتی بود و سیرتی. صورت آن، خون بود و آتش و باروت و باطن آن، عشق و حماسه و عرفان. از این منظر اخیر بود که اکسیر خون و باروت و آتش، انسان کامل می آفرید. امروز بسیاری از سبکباران ساحل ها از آن همه موج توفندۀ اروند و کارون، ساحل ثبات و آرامش را می بینند. امّا برای هر آنکه بر لوح دلش، قیامت قامت غواص های کربلای 4 نقش عشق زده است، آن موج ها، همه از زمزمۀ شور است و شیدایی و پرواز. این خاطرات، چشم اندازی است به سیرت 72 غوّاصِ لشکر انصارالحسین در کربلای اروند. روایت این حماسه، دقیقاً منطبق با واقعیتی است که در شامگاهان چهارم دی ماه سالِ 1365 در منطقۀ عملیاتی کربلای 4 اتفاق افتاد. این داستان واره، برگرفته ای از خاطرات بازماندگان آن حماسۀ عاشورائی است؛ فرماندۀ گردان غواص - گردان جعفر طّیار - برادر جانباز کریم مطهری جانشین گردان، برادر آزاده حاج محسن جامه بزرگ هم رزم صبور و آزاده ام حمید تاجدوزیان و سه تن از یادگاران بازگشته از اسارت گردان غواصی لشکر انصارالحسین.

 

در بخشی از این کتاب می خوانیم:

"تمام قد ایستادم روی انگشت های پام و لامپ را چرخاندم. تاریکی پرده انداخت تو چادر. چشم، چشم را نم یدید. بچّه ها به سجده افتادند، با همان لباس غواصی و هم صدای عبادی نیا شدند که پرسوز می خواند: بریز آب روان اسما، ولی آهسته آهسته.

همه تو حال خودمان بودیم، پیشانی روی خاک، که در یک آن شنیدیم عبادی نیا بی بی را از عمق جانش صدا زد و بدون اینکه دعا کند، سر از سجده برداشت و با همان هقهقه های گریه بلند شد و از چادر زد بیرون. بلند شدم. طاقت نیاوردم ندانم چی شده. قدم به قدمش، زیر نور کمرنگ مهتاب، از لابه لای چولان ها دنبالش می رفتم، آمدم که صدایش کنم: نادر! وایسا کارت دارم من، ولی نتوانستم. تندتر قدم برداشتم. رفت رسید کنار کُندة نخلی و زانو زد. عمامه اش را از سرش برداشت و انداخت روی رمل و پیشانی گذاشت روی خاک. دلهره داشتم. نمی دانستم چیکار کنم. اصلاً نمی دانستم آن جا چی کار می کنم و الاّن چی باید به او بگویم. اصلاً حرف نمی توانستم بزنم. رفتم جلو. دست روی شانه اش گذاشتم و محکم فشردم تا بفهمد من کنارشم و می فهمم چی گفته و می فهمم چی می کشد. سر بلند کرد و نگاه پرسانش تبدیل به نگاه متعجب شد و با گوشة آستینش اشکش را پاک کرد. می خواستم بگویم: من محرمم. یعنی می دانم چی تو دلت می گذرد. بگو! بگو و سبک شو! بگو چی دیدی، چی شنیدی، که آن طور فریاد کشیدی، آن طور بلند شدی دویدی، این طور سر روی خاک گذاشته ای و گریه می کنی! انگار شنیده باشد چه فکری کرده ام، سر نفی تکان می داد و حتی گمانم شنیدم که گفت: نه.

فقط گفتم: تا عملیات فقط چهل روز دیگر مانده. یعنی یک اربعین.... نکند همین عددهاست که... که باز هق زد و سر تکان داد و سر به سجده گذاشت.

گفتم: نمی خواستم این را بگویم، نادر. ولی روضه های امشبت با شب های پیش خیلی فرق داشت. چی تو دلت گذشته، مرد؟ بگو به من! غریبه نیستم... یعنی سعی می کنم نباشم. بلند شد، چشم توچشم، سر تکان داد و لب گزید و حالا واضح شنیدم که گفت: نه. و راه افتاد، سریع و با گام های بلند. گفتم: نادر! ایستاد و گفت: امتحان سختی بود. امتحان سختی داریم. خیلی سخت. فقط این را می توانم بگویم. و رفت نشست داخل بلم و پارو زد و من آن قدر نگاهش کردم تا سیاهی شب بلعیدش. هنوز از چادرمان صدای نالة بچّه ها می آمد، بدون اینکه نادر براشان چیزی خوانده باشد، و بدون آن سه مهمان که حالا دیگر نداشتیم شان."

فهرست مطالب

این کتاب فهرست ندارد.

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

کتاب های دیگر انتشارات صریر

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مطالعه کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ چرا و به چه کسانی؟ کدام بخش از کتاب نظر شما را جلب کرد؟ مانند یک کارشناس نظر دهید.

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
طیبه زمانی

وقتی خاطرات شهدا و جانبازان جنگ تحمیلی رو میخونیم، واقعا متوجه میشی که چقدر بی ریا و با اخلاص تمام برای دفاع از میهن و ناموس از خود گذشتند. همه اونهایی که برای حفاظت از سرزمین و برای رضای خدا قدم در راه جهد گذاشتند الان یا شهید شدند و یا خونه نشین هستن و افرادی الان در راس امور قرار گرفتن که کوچکترین ارزشی برای سرزمین ایران و مردمش قائل نیستند.

1399-09-02

Sorena

کاش کتابچین هم با تخفیف های خوبی ک رو کتاب‌ها گذاشته مث نرم افزارهای کتابخوانی دیگه باهر خرید ی تخفیف درصدی هم به خواننده بده تا به خرید بیشتر تشویق و ترغیب بشه. خیلی ممنون کتابچین گل

پشتیبان سایت

شما با فعالیتهای مختلف در کتابچین، میتونید در ماراتن امتیاز کسب کنید. این امتیازها به زودی قابلیت تبدیل به کد تخفیف خواهند داشت. یعنی هر چه فعالیت بیشتری داشته باشید، تخفیف بیشتری هم شامل شما خواهد شد.

1398-09-29

063****0912

بسیار کتاب خوب و قشنگیه. خدا همه شهدا با امام حسین ع مشهور کنه. خوشبحالشون. خوشبحاله آقای حمید حسام ک میتونه با قلم عالیش واسه شهدا کاری کنه.

1398-09-24

برچسب ها