چارلز بوکوفسکی

چارلز بوکوفسکی


نام اصلی:چارلز بوکوفسکی (Charles Bukowski)
زادگاه:آندرناخ، ایالت راینلند-فالتز، جمهوری وایمار
تاریخ تولد:۱۶ اوت ۱۹۲۰
تاریخ وفات:۹ مارس ۱۹۹۴ (۷۳ سال)
محل زندگی:لس آنجلس
ملیت:آلمانی آمریکایی
پیشه:شاعر، رمان‌نویس
سبک نوشتاری:رئالیسم کثیف

آلبوم تصاویر

کتاب های چارلز بوکوفسکی

زندگی نامه چارلز بوکوفسکی

چکیده

هاینریش چارلز بوکوفسکی ( Henry Charles Bukowski) نویسنده و شاعر آمریکایی، ملک الشعرای فرودستان آمریکا، در 16 اوت 1920 در شهر آندرناخ آلمان متولد شد. هنری کارل بوکوفسکی پدرش یک آلمانی-آمریکایی و مادرش، کاترینا فت آلمانی اصیل بود که بعد از فروپاشی آلمان درجنگ جهانی اول، در سه سالگی، به آمریکا رفته و در لس آنجلس ساکن شدند. به علت بیکاری و بددهنی و خشونت پدرش، دوران کودکی و نوجوانی سختی را گذارند. در بیست و چهار سالگی اولین داستانش را در مجله ای به چاپ رسانید. چهار زن وارد زندگی اش شدند که عاشق اولی بود و با دومی ازدواج کرد و از سومی تنها فرزندش را داشت و با چهارمی برای بار دوم ازدواج کرد و با او تا ساعت 11:55 صبح 9 مارس 1994 که سرطان خون جانش را ربود، زندگی می کرد. نویسنده ی بسیار پرکاری بود که هزاران شعر و صدها داستان کوتاه و شش رمان و تعداد بسیاری کتاب و نوشته منتشر کرد که میتوان در این میان به اداره پست، ساندویچ ژامبون، هزار پیشه، سوختن در آب و غرق شدن در آتش، و عامه پسند اشاره کرد.

 

هاینریش چارلز بوکوفسکی

شرح کاملی از زندگی چارلز بوکوفسکی

دوران کودکی عذاب آور بوکوفسکی:

نویسنده ی بی شمار شعر و چند صد داستان کوتاه و شش داستان بلند، و ده ها کتاب و نوشته، هاینریش چارلز بوکوفسکی ( Henry Charles Bukowski) نویسنده و شاعر آمریکایی در 16 اوت 1920 در شهر آندرناخ آلمان متولد شد. هنری کارل بوکوفسکی پدرش یک آلمانی-آمریکایی و مادرش، کاترینا فت یک آلمانی اصیل بود. بعد از فروپاشی آلمان درجنگ جهانی اول،  در سه سالگی، به آمریکا رفتند و سرانجام در لس آنجلس ساکن شدند. پدرش مدتی شیرفروش و بعد نگهبان موزه ای در لس آنجلس شد و مادرش بخاطر فقر و اعتیاد، بی توجهی، بد دهنی همسرش به نظافت خانه ی دیگران می پرداخت. همه ی این مسائل به همراه بدرفتاری و خشونت پدرش با او، کودکی و نوجوانی بوکوفسکی را عذاب آور، سخت، و پردرد کرد و او را به  فردی منزوی، عصیانگر، عصبی و یاغی تبدیل کرد. پدرش برای کوچیکترین مسائل تنبیه اش می کرد و توسط دختران و پسران هم سن مورد آزار قرار می گرفت.

 

نوجوانی و آشنایی با ادبیات

در سیزده سالگی با تجربه ی الکل، این نوشیدنی را جادو خواند و گفت:"چرا به من نگفته بودید زودتر؟" با خواندن آثار ارنست همینگوی، دی اچ لارنس، اپتون سینکلر، سینکلر لویز، رویای نویسندگی در او بیدار شد.  در سال 1935، به بیماری بدی مبتلا شد که تمام بدنش پر از جوش و آکنه شد که با درد و خونریزی همراه بود و چند ماه او را از مدرسه دور کرد که در همین حین، نخستین رمان خود را در مورد خلبانی آلمانی در جنگ جهانی اول، به نام فرایهر مانفردفن ریختهوفن نوشت. بعد از دبیرستان، در دانشگاه همان شهر، به مطالعه ی ادبیات، روزنامه نگاری، تئاتر، و هنر پرداخت؛ در حالیکه دنیای آکادمیک را غیر واقعی و مانند تله ای می دانست. پدرش با خواندن اولین شعرهایش، در1941، ماشین تایپ و لباسهایش را بیرون ریخت و باعث شد بوکوفسکی خانه اش را ترک کند.

 

دنبال کردن جدی تر نویسندگی

 اولین داستان کوتاهش در 1944، در مجله ی داستان منتشر شد، بعدتر به دلیل حمله ی منتقدین به سبک، لحن، و درون مایه ی آثارش مجبور به نشر زیرزمینی آنها شد، ولی  کم کم آثارش به زبان های مختلف ترجمه و موضوع بحث محافل نقد و ادبیات شد. سالهایی را در شهرهای دیگر آمریکا چون سانفرانسیسکو، جرجیا، و غیره گذارند که اطلاعات دقیقی از آن سالها در دست نیست و سال های گمشده ی نامیده می شوند. بدلیل داشتن رگ آلمانی، هیچ تمایلی به شرکت در جنگ مقابل هیتلر نداشت و به دیگران نیز پیشنهاد میکرد که به جنگ نروند که این باعث شد FBI او را هفده روز بازداشت کند و پس از گرفتن آزمونی که  نمره بوکوفسکی کمتر از حد نصاب شد، از جنگ معاف و آزاد شد. در 1945 به لس آنجلس برگشت و دیگر این شهر را برای مدت طولانی ترک نکرد.

 

زندگی خانوادگی و عاطفی بوکوفسکی

 سه سال بعدش با عشقش، جین بیکر آشنا شد و از پس وی بانوی یگانه ی شعرها و داستانهای وی شد. دو سال نامه رسان بود و در 1955 معده اش خونریزی وحشتناکی کرد که پس از جان سالم بردن از آن، از پست خداحافظی کرد و به ادبیات و به ویژه شعر پرداخت.  فرستادن شعرهایش به مجله ی هارلکویین موجب آشنایی و سپس ازدواجش با باربارا افرای شد و در پی اش ویراستاری مجله ی همسرش. در همان سال ها به پست برگشت و در سال 1958، از باربارا جدا شد وقیتکه مادرش راسرطان و پدرش را سکته ی قلبی از او گرفته بود. کم کم از تب و تاب شهرت افتاد و دیگر میلی به همینگوی و سارویان جدید بودن نداشت و خود شعر برایش هائز اهمیت بود. سال 1960 اولین مجموعه شعر چهارده صفحه ای اش چاپ شد. یک سال بعدش با گاز خودکشی ناموفقی داشت و دقیقا یک سال بعدش با مرگ جین بیکر، افسردگی وحشتناکی را تجربه کرد. در سال 1963 اولین مجموعه شعر بزرگش را چاپ کردند  و وی در همان سال با فرانسیس اسمیت آشنا شد که مارینا لوییز تنها دختر بوکوفسکی حاصل این آشنایی است. دومین مجموعه شعرش در1965 به چاپ رسید و  برای مجلات بسیاری شعر، داستان کوتاه، و مطلب مینوشت.

 

بوکوفسکی ترجیح می دهد نویسنده ای گرسنه باشد!

دوباره در 1969 از شرکت پست استعفا داد و در این باره نوشت: " دو راه داشتم، در اداره ی پست بمانم و ديوانه بشوم و يا نويسنده بشوم و گرسنگی بکشم. انتخاب من گرسنگی بود. " اولین رمانش یک سال بعد به نام شرکت پست در چهار هفته نوشته شد که شامل خاطرات وی از کار کردن در شرکت پست بود و در سال 1982 مجبوبترین رمانش را نوشت تا از کودکی و نوجوانی و سختی های آن دورانش بنویسد. 1973 آغاز راه یافتن او به سینما بود که کارگردانی مستندی از وی ساخت و بعدش برای فیلم هایی سناریو نوشت و از روی رمان هایش فیلم هایی ساخته شد.

 

ازدواج دوم و سال های پایانی عمر بوکوفسکی

در 1985 با لیندا لی بیگل ازدواج کرد و تا آخر عمر با وی بود. سه سال بعدش سل گرفت و به سرطان خون دچار شد. یکی از پرکارترین نویسندگان بود که روابط و زندگی خصوصی اش، نظریات، ایده ها، و نوشته هایش حتی طی سری نامه هایش به دوستان و اطرافیانش بازگو می شود. عامه پسند را نوشت و در 9 مارس 1994 با سرطان خون درگذشت. روی سنگ قبرش نوشته شده: "تلاش نکن" که خودش این عبارت را این چنین معنی می کند: "برخی از من می پرسند که چه کار می کنم و چگونه می نویسم و آثار ادبی ام را خلق می کنم و من تنها به آنها پاسخ می دهم تنها کاری که لازم است انجام دهی این است که هیچ کاری نکنی! کافی است دست از تلاش برداری! این خیلی مهم است که تلاش نکنی، چه برای به دست آوردن یک کادیلاک، چه برای خلق یک اثر و چه برای جاودانگی. فقط کافی است که منتظر شوی و اگر اتفاق نیفتاد بیشتر منتظر شوی. درست مثل یک میخ روی دیوار. صبر می کنی تا خودش به سمت تو بیاید."

سال های پایانی عمر بوکوفسکی

 

سبک بوکوفسکی

بوکوفسکی در فضای لس آنجلسی می نوشت، با همه ی اتفاقاتی از دهه ی چهل تا نود قرن بیستم در آمریکا در جریان بود. آهنگ و موسیقی کلام، استفاده از کلمات و لحن روزمره، شعر کردن دوران وحشتناک زندگی اش، تقدس زدایی، غیر رسمی بودن، سادگی، همه فهم بودن و همه پسند بودن موضوعات و ادبیاتش، نوشتن برای مردم عادی و با مضامین عادی، پرداختن به مشکلات روزمره ی آدم ها، همه و همه وی را به ملک الشعرای فرودستان آمریکا مبدل کرد. رمان هایش به جز عامه پسند که در مورد خودش نیست، اتوبیوگرافیک و راجع به بودن خودش است؛ مثلا کودکی اش را در قالب کتاب ساندویچ ژامبون نوشت و یا زنان که از زندگی خود اوست. او از تجربیاتش، احساساتش، و تخیلاتش در زندگی و کار با زبان و لحنی مستقیم و گاهی خشن و جنسی می نوشت. از سکس، الکل، و خشونت می گفت و هیچ وقت سعی نمی کرد آدم خوبی به نظر برسد و در واقع در برابر صداقت، چیزی برای ازدست دادن نداشت که این ویژگی او را از دیگر اتوبیوگرافی نویسان، متمایز می کند.  می توان گفت، نوشته های بوکوفسکی و قلمش، رقص عریان شخصیت وی بودند که هر چه که هست حاصل یک زندگی سخت و پررنج است.  در یک جمله: بوکوفسکی شدیدا می نوشید و سریع و بسیار می نوشت.

Henry Charles Bukowski

 

نقل قول هایی از بوکوفسکی

  • بعضی از مردم هیچوقت دیوانه نمی شوند. چه زندگی وحشتناک را حقیقتا زندگی می کنند!
  • آیا از مردم متنفری؟ نه، از آنها متنفر نیستم فقط حس بهتری دارم وقتی نزدیکم نیستند.
  • آنچه از همه مهمتر است این است که چقدر خوب بلدی در میانه آتش گام برداری.
  • بلندپروازی من توسط تنبلی ام فلج شده است!
  • قبل از اینکه بتوانی واقعا زندگی کنی، باید چند باری بمیری!
  • مشکل دنیا در این است که باهوش ها پر از تردیدند و احمق ها پر از اطمینان.
  • من تمام جهان را می خواستم یا هیچ!
  • آنچه که عاشقش هستید را بیابید و بگذارید شما را بکشد!
  • عشق، یک بیماریست، بیماری که از آن هیچوقت به طور کامل شفا نمی یابی.
  • اگر تمام داراییت در یک چمدان جا شد، آنگاه مغزت آسوده است.
  • شعر وقتی جاری می شود که هیچ چیز دیگر نمی تواند جاری شود.
  • اگر توان عاشق شدن دارید، نخست عاشق خود شوید.
  • تقریبا همه ی انسان ها، نابغه متولد می شوند و احمق می میرند.
  • بعضی کاری که شما می کنید را دوست دارند، بعضی دوست ندارند ولی بیشتر افراد هیچ اهمیتی نمی دهند!
  • سلیقه و ذوق بد میلیونر های بیشتر می سازد تا یک ذوق زیبا.
  • تنها زمانی می شود عاشق یک شخص شد که هنوز او را خوب نشناخته ای.
  • گاهی نویسندگی را یک بیماری می نامم، با این حال خوشحالم که به این درد دچارم.
  • نبوغ یعنی گفتن یک مسئله ی فوق العاده، با یک راه ساده.
  • گاهی خوبی را می توان در وسط جهنم پیدا کرد.
  • یک نابغه، یک مسئله ی ساده را خیلی سخت و پیچیده بیان می کند؛ اما یک هنرمند، مسائل دشوار و پیچیده را با راهی آسان مطرح می کند.
  • منتظر مرگ بودن از مردن بدتر است.
  • بعضی صبح ها از خواب پا می شی. با خودت فکر می کنی: نمی تونم از پسش بربیام. بعد تو دلت میخندی. چون یاد تمام صبح هایی میوفتی که این فکر رو داشتی!
  • آدم یک جایی می رسد که دست به خودکشی میزند نه اینکه یک تیغ بردارد و رگ خودش را بزند . نه قید احساسش را می زند.
  • شعری از چارلز بوکوفسکی:

    "براي من تاسف نخوريد
    چون لياقت زندگي کردن را دارم و راضي ام
    ناراحت آدم هايي باشيد که به خودشان مي پيچند و
    از همه چيز شاکي اند
    آن ها که روش زندگي شان را مثل مبلمان خانه
    دائم عوض مي کنند
    همينطور دوستان و رفتارشان را
    پريشاني شان دائمي است
    و به همه کس سرايتش مي دهند
    از آن ها دوري کنيد
    يکي از کلمات کليدي آن ها عشق است
    از آنان که ادعا دارند
    هر آن چه مي کنند دستور خداست، هم بپرهيزيد
    چرا که نتوانسته اند آن طور که مي خواهند زندگي کنند
    براي من تاسف نخوريد
    چون تنهايم"

چارلز بوکوفسکی

ویکی پدیای چارلز بوکوفسکی:

https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%86%D8%A7%D8%B1%D9%84%D8%B2_%D8%A8%D9%88%DA%A9%D9%88%D9%81%D8%B3%DA%A9%DB%8C

 

آثار بوکوفسکی

  • پُستخانه Post Office (1971),
  • هزارپیشه Factotum (1975)
  • زن ها Women (1978)
  • ساندویچ ژامبون Ham on Rye (1982)
  • هالیوود Hollywood (1989)
  • نعوظ ها، انزال ها، نمایشگاه ها و قصه های عمومی جنون معمولی
  • زیباترین زن شهر
  • داستان های جنون معمولی
  • موسیقی آب گرم
  • سوختن در آب، غرق شدن در آتش، گزیده اشعار Burning in Water, Drowning in Flame: Selected Poems 1955–1973 (1974)
  • یک شعر تا حدودی من درآوردی
  • عامه پسند Pulp (1994)
  • ناخدا برای ناهار بیرون رفته و ملوان ها کشتی را در اختیار گرفته اند
  • هالیوود
  • عشق سگیست از جهنم Love Is a Dog from Hell (1977)
  • وضعیت همیشگی
  • مرغ مقلّد برایم آرزوی خوشبختی کن Mockingbird Wish Me Luck (1972)
  • یک افسانه (زندگی چارلز بوکفسکی)
  • Flower, Fist, and Bestial Wail (1960)
  • It Catches My Heart in Its Hands (1963)
  • Crucifix in a Deathhand (1965)
  • At Terror Street and Agony Way (1968)
  • Poems Written Before Jumping Out of an 8 story Window (1968)
  • A Bukowski Sampler (1969)
  • The Days Run Away Like Wild Horses Over the Hills (1969)
  • Fire Station (1970)
  • Maybe Tomorrow (1977)
  • Play the Piano Drunk Like a Percussion Instrument Until the Fingers Begin to Bleed a Bit (1979)
  • Dangling in the Tournefortia (1981)
  • War All the Time: Poems 1981–1984 (1984)
  • You Get So Alone at Times That It Just Makes Sense (1986)
  • The Roominghouse Madrigals (1988)
  • Septuagenarian Stew: Stories & Poems (1990)
  • People Poems (1991)
  • The Last Night of the Earth Poems (1992)
  • Betting on the Muse: Poems and Stories (1996)
  • Bone Palace Ballet (1998)
  • What Matters Most Is How Well You Walk Through the Fire. (1999)
  • Open All Night (2000)
  • The Night Torn Mad with Footsteps (2001)
  • Sifting Through the Madness for the Word, the Line, the Way (2003)
  • The Flash of the Lightning Behind the Mountain (2004)
  • Slouching Toward Nirvana (2005)
  • Come on In! (2006)
  • The People Look Like Flowers at Last (2007)
  • The Pleasures of the Damned: Selected Poems 1951–1993 (2007)
  •  The Continual Condition (2009)
  • On Writing (2015)
  • On Cats (2015)
  • On Love (2016)
  • Storm for the Living and the Dead (2017)

 


آثار چارلز بوکوفسکی که در کتابچین موجود است

  1. کتاب ساندویچ ژامبون
  2. کتاب عامه پسند