×

جستجو

×

دسته بندی ها

×
توجـه
برای استفاده از نسخه ویندوزی به رمز عبور نیاز دارید درصورتیکه رمزعبور ندارید بعدازنصب، بر روی لینک " رمز عبور را فراموش کرده ام" کلیک کنید.
دانلود نسخه ویندوز

دانلود کتابهای ملانصرالدین

کتابهای الکترونیک، زندگی نامه و آلبوم تصاویر ملانصرالدین

ملانصرالدین

نام اصلی : ملا نصرالدین

تاریخ تولد : 1208 هجری قمری

بیشتر...

تاریخ وفات: 1284 هجری قمری

آثار

زندگینامه

چکیده

ملانصر الدین «Nasreddin or Nasreddin Hodja or Molla Nasreddin Hooja» معروف ترین شخصیت بذله گو و شوخ طبع که نه تنها در بسیاری از کشورهای جهان شناخته شده است، بلکه شماری از کشورها او را متعلق به فرهنگ خود می دانند.

شواهد موجود در رابطه با شخصیت این هنرمند بسیار قدیمی، آمیخته ای از واقعیت و افسانه است. با استناد به منابعی که این شخص را واقعی می دانند، می توان گفت هم دوره و هم نسل با تیمور لنگ (که در سال 807 قمری از دنیا رفت) یا حاجی بکتاش (که در سال 738 قمری فوت شد) است.

چندسال پیش، باستان شناسان ترکیه ادعا کردند که سنگ قبر این هنرمند در گورستانی قدیمی در منطقه «سیوری حصار» پیدا شده؛ اما واقعیت این است که از زمان و مکان تولد و مرگ وی، حتی از واقعیت داشتن یا نداشتن اش اطلاعات دقیقی در دسترس نیست و تا به امروز همه اطلاعات به دست آمده در حد ادعا باقی مانده اند!

آثار این شخصیت شوخ طبع، در قالب داستان، حکایت و لطیفه هایی پراکنده بودند که بعد ها افرادی به گردآوری و مکتوب کردن آن ها پرداختند.

ملانصرالدین

شرحی کاملی بر زندگینامه ملانصرالدین

شخصیتی که شاید بیش از هر شخص دیگری اسم دارد!

ملانصرالدین فرهنگ ما، به قدری در کشورهای شرقی محبوب بود که جای خودش در دل مردم بسیاری از کشورها باز کرد و مردم هر کشوری، اسم خاصی برایش انتخاب کردند.

محبوبیت ملانصرالدین البته محدود به کشورهای شرقی نمی شود و شخصیت بذله گوی او، در برخی کشورهای دیگر، از آلمان گرفته تا ژاپن زبانزد مردم است.

جوحه، جوحا، جحی، سید جوحا، جیوفا، جهان، خوجه نصرالدین، نصرالدین حوجا، برخی از اسم هایی است که مردم فرهنگ های مختلف برای ملانصرالدین انتخاب کرده اند. ارمنی ها او را آرتین، آلمانی ها سیپیکل و اسکتلندی ها مکینتاش نام نهادند؛ اما وجه مشترک در تمام این اسم ها، معنی مستتر واژه ملاست که برای اشاره به فرد درس خوانده و باسواد به کار می رود.

ترک زبانان به علت ارادت خاصی که به ملانصرالدین دارند، او را «حوجام» به معنی «استاد من» خطاب می کنند.

ازبکستانی ها او را «خوجا نصرالدین» خطاب می کنند. ظاهرش را با شال پهن و قبای راه راه و عرق چین، به شکل روحانیان آن منطقه متصور می شوند و در تصاویر او را به این شکل نشان می دهند.

در تصاویر مصری و عربی، ملا را با ریش و عمامه و قبای بلند تا قوزک پا ترسیم می کنند و اثری از شوخ طبعی او در تصورات و تصاویرشان پیدا نیست.

ایرانیان بنابر تصور عامیانه از ملانصرالدین و آثار مصور «فردریک تالبرگ»، او را روحانی رند و فرزانه و بدون عبا و عمامه و شبیه به ایرانیان روستایی و بومی، البته با رعایت موازین و معیار های جامعه ایرانی و اسلامی می پندارند.

دردائرة المعارف فارسی، ملانصرالدین مردی معروف ظریف، ساده لوح، بذله گو که شخصیت و احوالش با افسانه ها آمیخته و حکایات و امثال و نوادر بسیار در افواه به او منسوب شده، توصیف شده است.

ملانصرالدین و ملت ترکیه

فرهنگ های مختلفی هستند که ملانصرالدین را به خاطر شخصیت و زبان ساده و شیرین اش متعلق به خودشان می دانند. در روایت های عامیانه ترکی، او را هم عصر تیمور لنگ دانسته اند. طبق این روایات، دیداری میان ملا و تیمور صورت گرفته. عده ای بر این باورند ملا در اوایل سده پانزده میلادی او با سید عمادالدین نسیمی شاعر، نشست و برخاست داشته است. برخی دیگر ادعا می کنند او را در سده دهم میلادی، با حسین ابن منصور حلاج  که در بغداد بر دار شد دیده اند.

کاریکاتوریست ها و تصویرگران ترک، بیش از هر ملتی به تصویرگری ملانصرالدین پرداخته اند. ملا در تصاویر آن ها معمولاً به شکل روحانیان روستائی آناتولی مرکزی، با ریش سفید و عمامه و پوستین و شلوار گشاد، در حالی که وارونه سوار خر است نشان داده می شود.

برخی از مورخان ترک ادعا کرده اند که در سال 2003، در پی مرمت منطقه ای روستایی در «اسکی شهیر»، ترکیه در نزدیکی قونیه سنگ قبر اصلی ملانصرالدین را پیدا کرده اند. هماکنون این آرامگاه به زیارتگاه برخی از مردم ترکیه تبدیل شده است.

تاریخ درج شده روی این سنگ قبر، فوت ملا را سال 693 هجری نشان می دهد.

مردم ترکیه در سال 2008، مراسم هشتصدمین سالگرد تولد ملا را برگزار کردند.

ملا سواره

 

ملانصرالدین در باور غربی ها

 بعضی از فولکورشناسان غربی بر این باورند که بعد از فرو پاشی حکومت سلجوقیان بر اثر جنگ های صلیبی و متعاقب آن حمله مغول و بروز ناآرامی های اجتماعی در آسیای غربی، قرن سیزدهم میلادی اهمیت ویژه ای در تاریخ منطقه دارد؛ چرا که در این برهه از تاریخ، با سه شخصیت برجسته جهان آشنا شدیم. اوللی جلال الدین مولوی عارف معروف آسیای غربی و مرکزی، دومی، یونس امره شاعر نام دار آسیای صغیر که مضامین شعرهای مولوی را با زبانی ساده بیان می کرد؛ و سوم ملانصرالدین. توانایی ملانصرالدین در لطیفه گویی و حتی بیان کردن تلخ ترین مسائل جامعه در قالب طنز، آن هم در هیئت یک روحانی، علت تمایز و کم نظیری اش در طول تاریخ جهان شده است.

 

از گردآورندگان لطیفه های ملا

احمد مجاهد، طی تحقیقاتش درباره ملانصرالدین می گوید اولین كتاب ملانصرالدین، با نام «نوادر الخوجه نصرالدین افندی الرومی الشمهور به حجا»، در سال ١٢٧٨ هجری قمری و ١٨٦٠ میلادی، به زبان عربی و در مصر كه آن زمان تحت سلطه دولت عثمانی بود، چاپ شده است.

محمد رمضانی، ناشر اولین كتاب حكایات ملا، در مقدمه كتاب نوشته: «این بنده در نتیجه چند ماه تفحص در كتب مختلف فارسی قدیم و جدید و نسخ تركی و عربی آن، قریب ششصد لطیفه و حكایت از ملا گرد آورده و منتشر كرده ام».

جلیل محمد قلیزاده، طنز پرداز آذربایجانی و ناشر كتاب ملانصرالدین، از قول ملا به مخاطبانش می گوید: «ای برادران مسلمان من! اگر می خواهید بدانید كه شما به كه می خندید، آینه به دست بگیرید و جمال مبارك خود را در آن تماشا كنید»!

با استناد به منابع ایرانی و طبق نوشته محمد جعفر محجوب، از آغاز به وجود آمدن صنعت چاپ در ایران، لطیفه های چاپ شده از روی نسخ خطی وجود داشته اند و قهرمان اصلی تمام لطیفه ها، «جحا» یا «جحی» بوده اند.

باوجود آنکه شخصیت ملانصرالدین بسیار قدیمی است و چند صد سال ازحکایت هایش می گذرد، داستان ها و حکایت های ملا برای نسل امروز هم پندآمیزند و چیزی از جذابیت و ارزششان کم نشده است!

ملا

 

چند حکایت ناب از ملا نصرالدین

  • کد خدا

ملانصردین یک روز باتفاق کدخدا به حمام رفته بود کدخدا همانطور که بدنش را می شست از پرسید؟ راستی اگر من کد خدا نبودم و فقط یک غلام بودم چه قیمتی داشتم کمی فکر کردو گفت: ۱۰ دینار کدخدا عصبانی شد و گفت: احمق جان فقط لنگی که به بدنم بستم ۱۰ دینار ارزش داره!

  • گدایی به سبک ملانصرالدین

ملانصرالدین هر روز در بازار گدایی می کرد و مردم با نیرنگی، حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره، اما ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.

تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملانصرالدین را آنطور دست می انداختند، ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند، سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می آید و هم دیگر دستت نمی اندازند. ملانصرالدین پاسخ داد: ظاهرا حق با شماست، اما اگر سکه طلا را بردارم، دیگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن هایم. شما نمی دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده ام.اگر کاری که می کنی، هوشمندانه باشد، هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند!

  • سبب گریه

روزی ملا با زنش سر سفره نشسته بودند. زن ملا قاشقی از آش داغ که جلویش بود به دهان برد و از بس گرم بود اشک در چشمش پر شد. ملا سبب گریه اش را پرسید. زن گفت: یادم آمد که مرحومه مادرم این آش را خیلی دوست میداشت. گریه بر من مسلط شد.

بعد ملا شروع به خوردن کرد. اتفاقا از داغی چشم او هم اشک آلود شد. این مرتبه زن پرسید: شما چرا گریه نمودید؟ ملا گفت: من هم به یاد مرحومه مادرت افتادم که مثل تو دختر بد جنسی را بلای جان من کرد.

  • ملا و دخترش

ملا كوزه ای برداشته و آنرا به دست دخترش داد و به دنبال آن سیلی سختی هم بر گونه وی نواخت و گفت: حالا به سر چشمه میروی و كوزه را پر از آب كرده و میاوری. مبادا آنرا بشكنی. زنش وقتی آن صحنه را دید و چشمان اشك آلود دختر را مشاهده كرد به تندی از ملا پرسید: چرا او را زدی؟ ملا گفت: زن تو عقلت گرد است و چیزی نمیدانی، من این سیلی را به او زدم تا یادش باشد و كوزه را نشكند. چون اگر كوزه را به زمین میزد و میشكست آنوقت لت و كوب وی فایده ای نداشت.

  • آب رفتن روزها

چند نفر بر سر اینکه چرا روزهای زمستان از روزهای تابستان کوتاه تر است با هم بحث و جدل کردند و چون به نتیجه ای نرسیدند رفتند پیش ملا و گفتند: ملا قضیه از این قرار است حالا بین ما داوری کن و بگو که کدام یک از ما درست می گوییم. ملانصرالدین گفت: این که معلوم است! مگر وقتی پارچه را آب می کشند کوتاهتر نمی شود؟ همه گفتند چرا! ملا گفت: خوب! روزها هم در زمستان با این همه آب و برف و باران آب می کشند و کوتاه می شوند.

  • داستان خویشاوند الاغ

روزی ملا الاغش را که خطایی کرده بود می زد

شخصی که از آنجا عبور می کرد اعتراض نمود و گفت: ای مرد چرا حیوان زبان بسته را می زنی؟

ملا گفت: ببخشید نمی دانستم که از خویشاوندان شماست اگر می دانستم به او اسائه ادب نمی کردم!

  • داستان دم خروس

یک روز شخصی خروس ملا را دزدید و در کیسه اش گذاشت، ملا که دزد را دیده بود او را تعقیب نمود و به او گفت: خروسم را بده! دزد گفت: من خروس ترا ندیده ام.ملا دفعتا دم خروس را دیدکه از کیسه بیرون زده بود به همین جهت به دزد گفت درست است که تو راست می گویی، ولی این دم خروس که از کیسه بیرون آمده است چیز دیگری می گوید!

  • داستان درخت گردو

روزی ملا زیر درخت گردو خوابیده بود که ناگهان گردویی به شدت به سرش اصابت کرد و سرش باد کرد. بعد از آن شروع کرد به شکر کردن، مردی از انجا می گذشت وقتی ماجرا را شنید گفت: اینکه دیگر شکر کردن ندارد! ملا گفت: احمق جان نمی دانی اگر به جای درخت گردو زیر درخت خربزه خوابیده بودم نمیدانم عاقبتم چه بود؟!

  • داستان قبر دراز

روزی ملا از گورستان عبور می کرد قبر درازی را دید از شخصی پرسید اینجا چه کسی دفن است؟

شخص پاسخ داد: این قبر علمدار امیر لشکر است!

ملا با تعجب گفت: مگر او را با علمش دفن کرده اند؟!

  • هلال ماه

ملانصرالدین شب اول ماه به شهری رسید و دید مردم روی پشت بامها جمع شده اند و با انگشت به آسمان اشاره می کنند و هلال ماه را نشان می دهند. ملانصرالدین زیر لب گفت: عجب آدمهای دیوانه ای، مردم این شهر برای دیدن ماه به این کم نوری چقدر به خودشان زحمت می دهند و نمی دانند که در شهر ما وقتی قرص ماه قد یک سینی بزرگ می شود کسی به آن نگاه نمی کند.

 

راه یافتن ملا نصرالدین به سینما!

«ایرج دوستدار» و «علی محمد نوربخش»، دو کاگردان خلاق و ایده پرداز، با استفاده از داستان های جالب ملانصرالدین، فیلم «ملانصرالدین» را در سال 1332 ساختند. این فیلم 90 دقیقه است و ایرج دوستدار، عبدالله خرمی، جواد تقدسی و کاووس دوستدار در این فیلم به نقش آفرینی پرداخته اند.

 

ویکی پدیای ملانصرالدین

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86

 

آثار گردآمده و مرتبط با ملانصرالدین به همت جمعی از نویسندگان

  • کتاب لطایف ملانصرالدین نوشته میترا نظریان
  • گردآوری و ترجمه چند حکایت از ملانصرالدین به کوشش کریم کشاورز
  • مجموعه داستان قصه های نصرالدین به همت ابراهیم نبوی
  • کتابی چاپ شده در حوزه روانشناسی با عنوان «ملا نصرالدین زندگی خویشتنم» نوشته مسعود لعلی

 


آثار ملانصرالدین که در کتابچین موجود است

لینک کوتاه

http://ketabch.in/a/4234