×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود کتابهای عباس معروفی

کتابهای الکترونیک، زندگی نامه و آلبوم تصاویر عباس معروفی

عباس معروفی

زادگاه : تهران

ملیت : ایرانی

تاریخ تولد : بیست و هفتمین روز اردبیهشت ماه سال 1336

محل زندگی : ایران-آلمان

پیشه : نویسنده

بیشتر...

معروفترین اثر : سمفونی مردگان

آثار

زندگینامه

چکیده

عباس معروفی (Abbas Maroufi) 27 اردیبهشت 1336 در بازارچه نایب السلطنه تهران به دنیا آمد. دیپلمه ریاضی است و فارغ التحصیل هنرهای زیبای تهران رشته ادبیات دراماتیک. با آنکه خانواده عباس رفاه مالی را برایش فراهم آورده بودند اما او پرکار و پر تلاش بود و شغل های مختلفی مانند طلاسازی را تجربه کرده بود. دیوانه نوشتن بود و سرانجام در سال 1358 توانست با هوشنگ گلشیری و محمدعلی سپانلو دیدار کند و فعالیت های ادبی و نوشتن را تحت نظر این دو نفر آغاز کرد. این روزنامه نگار، ناشر، شاعر و نویسنده 63 ساله ایرانی به علت موضع گیری که در مقابل حکومت داشت بارها مورد بازجویی قرار گرفت و به دلیل فشار های سیاسی که بر او وارد شد، سرانجام از ایران رفت و هم اکنون در آلمان اقامت دارد.

سمفونی مردگان، سال بلوا، فریدون سه پسر داشت، نام تمام مردگان یحیاست و شاهزاده برهنه چند نمونه از آثار وی هستند.

عباس معروفی

شرح کاملی بر زندگی عباس معروفی

عباس معروفی، کودکی خودساخته

کودکی عباس در تنهایی به سر شد. وقتی او تنها 7 سال داشت، پدر و مادرش به خانه جدیدی نقل مکان کردند و او را پیش مادر بزرگش تنها گذاشتند. شاگرد اول دبستان بود و چون در یکی از چندین مغازه پدر مرفه اش مشغول به کار بود، تمام دبیرستانش را در دوره شبانه درس خواند. کار کردن او باعث شد در عطاری، امورات خشک شویی، طلا سازی و نجاری حرفه ای شود؛ اما هیچ کدام از این شغل ها روحش را اغنا نمی کرد و هیچ شغلی برایش مانند نویسندگی نبود.

 

نزدیک شدن به وصال و آغاز زندگی ادبی

دیپلم ریاضی گرفت و چون از نظر خانواده اش تحصیل در رشته ادبیات برایشان افت داشت، به سربازی رفت؛ اما پس از تمام کردن سربازی به دانشگاه رفت و مشغول خواندن رشته مورد علاقه اش یعنی ادبیات دراماتیک شد. آشنایی او با عباس که مدت ها بود آرزوی نویسنده شدن را در سر می پروراند، نخستین داستانش با نام «روبروی آفتاب» در سال 1359 در تهران منتشر شد. در این میان برخی داستان هایش در برخی از مطبوعات منتشر می شدند اما انتشار «سمفونی مردگان» نقطه عطف زندگی و تثبیت نامش به عنوان نویسنده بود.

تابستان سال 1360 ساختمان کانون نویسندگان ایران توسط دادستانی انقلاب پلمب شد؛ عباس جسور زیر نظر هیئت دبیران کانون که متشکل از احمد شاملو، هوشنگ گلشیری، باقر پرهام، محمد محمد علی و محمد مختاری بود، پلمب را شکست و اسناد کانون را به جای امنی منتقل کرد.

سال 1366 با سمت های مدیر اجراهای صحنه ای، مدیر ارکستر سمفونیک تهران و مدیر روابط عمومی و تلاش های شبانه روزی بیش از 500 کنسرت موسیقی از هنرمندان مختلف را به اجرا درآورد. در همین دوران مجله موسیقی «آهنگ» به سردبیری وی منتشر شد.

 

ترک اختیاری و یا شاید هم اجباری وطن...

از دیگر فعالیت های ادبی عباس بنیان گذاری مجله ادبی «گردون» بود. آغاز کار جدی مطبوعاتی وی از همینجا شکل گرفت. سبک و شیوه این نشریه اما به مزاج دولت ایران خوش نیامد و پس از گیر و دار های بسیار، سرانجام گردن محاکمه و توقیف شد. گردون در همان مدت کوتاه دستاورد هایی را در پی داشت که یکی از آن ها شروع به کار مجدد کانون نویسندگان ایران بود. در پی توقیف نشریه گردون، عباس ناگزیر به ترک ایران شد. به آلمان رفت و مدتی تحت حمایت بورس «خانه هاینریش بل» بود. یک سال هم سمت مدیریت آن خانه را بر عهده گرفت. بعد از آن برای گذراندن زندگی، سراغ مشاغل مختلفی رفت. برای مدتی مدیر شبانه یک هتل بود و سپس بزرگترین کتاب فروشی ایرانی در اروپا به نام «خانه هنر و ادبیات هدایت» در خیابان کانت برلین پایه گذاری کرد و به کار کتاب فروشی مشغول شد. وی کلاس های داستان نویسی اش را هم در همانجا برگزار می کرد. نشر گردون نیز همچنان در خانه هنر و ادبیات هدایت به قوت خود باقیست.

سه جایزه ادبی قلم زرین گردون، قلم زرین زمانه و جایزه ادبی تیرگان توسط عباس بنیان گذاری شده است.

معروفی

 

عباس معروفی، شخصیتی سیاسی یا ادبی؟

عباس در پاسخ به مصاحبه کننده ای که گفته بود تصور عموم ازجایگاه شما حد فاصل میان ادب و سیاست است، گفت: من هرگز کار تشکیلاتی و سیاسی نکرده ام؛ اما در کشوری که بیرون ماندن طره ای از موی یک زن و آستین کوتاه پوشیدن کار سیاسی محسوب می شود، من کار سیاسی شدید کرده ام. من با سانسور جنگیده ام، برای آزادی بیان مبارزه کرده ام، فلسفه ای را تایید کرده ام و به سیاستی تاخته ام، بحث کانون نویسندگان را در مجله ام آغاز کرده ام، جایزه ی ادبی داده ام، به بزرگان ادبیات احترام گذاشته ام، جوانان را دیده ام و آنان را پرواز داده ام، همه و همه کار فرهنگی ست.

تیرگی های جامعه را در سال شصت و نه هفتاد و پس از آن تا جایی که بوده ام نشان داده ام، از پوسیدگی دندان جامعه عکس گرفته ام و لت و پار شده ام. آن قدر اهانت شنیده ام، آن قدر کار کرده ام و آن قدر کتک خورده ام که دندان های فک بالای من کاملا از بین رفته است. دو تایش را شکسته اند و بقیه اش را لق کرده اند. حتا اگر فیزیک چهره ام تغییر نکند، مشت و لگدها که از یادم نمی رود.

با این حال من نویسنده ام و نویسنده باقی خواهم ماند. هیچ چیز نمی تواند حق طلبی ام را فرو بریزد. مگر این که خدا را در کوه تور ببینم و او به من بگوید که همه چیز شوخی و مسخره بوده است، ول کن، سخت نگیر. بعدش می دانم به چه قیمتی و کجا خودم را بفروشم.

 

همسر و شاید مخاطب عاشقانه های عباس

اکرم ابویی، همسر عباس معروفی، در سال 1343 در تهران متولد شد. در آکادمی هنر در آلمان تحصیل کرده و مقیم برلین است. نقاشی تدریس می کند و تا به حال نمایشگاه های زیادی را برگزار کرده. سه کتاب به نام های نگاهی به آن سوی جهان، طرح ها و اینک تولد منتشر کرده است.

 

چند جمله حکیمانه از عباس معروفی

وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش تر تنهاست.

چون نمی تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد.

و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می کند. تنهایی تو کامل می شود.

خیلی ها فکر می کنند سلامتی بزرگترین نعمت است. ولی سخت در اشتباه اند.

وقتی سالم باشی و در تنهایی پرپر بزنی. آنی مرض می گیری.

بدترین نحوست ها می آید سراغت.

غم از در و دیوارت می بارد. کپک می زنی.

کاش مریض باشی ولی تنها نباشی!

آدم ها از ترس وحشی می شوند.

از ترس به قدرت رو می آورند که

چرخ آدم های دیگر را از کار بیندازند

و گرنه این همه زمین و زراعت و دام و پرنده و نان و آب هست.

به قدر همه هم هست اما چرا به حق خودشان قانع نیستند؟

چرا کتاب نمی خوانند؟

چرا هیچ چیز از تاریخ نمی دانند؟

چرا ما این همه در تیره بختی تکرار می شویم؟

این همه جنگ این همه آدم برای چه چیزی کشته شده اند

که آن چیز حالا دستشان نیست و دست بچه ها شان هم نیست؟!

هی! آدم در تنهایی است که می پوسد و پوک می شود و خودش هم حالیش نیست. می دانی؟

تنهایی مثل ته کفش می ماند؛

یکباره نگاه می کنی می بینی سوراخ شده. یکباره می فهمی که یک چیزی دیگر نیست.

بیشتر آدمهای دنیا در هر شغلی که باشند از خودشان هرگز نمی پرسند چرا چنین شغلی دارند.

چیزهای دیگر هم هست که آدم دنبال دلیلش نمی گردد. یکیش مثلا تنهایی است

از خواب خسته ام

به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم

چیزی شبیه بیهوشی.

برای زمان طولانی

شاید هم از بیداری خسته ام

از این که بخوابم

و تهش بیداری باشد

کاش می شد سه سال یا شش سال

یا نه سال خوابید

و بعد بیدار شد

نشد هم...نشد...

گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی نفسی برای ماندن در کنار او نخواهی داشت!

پس با کسی بمان

که نصف راه را به سمتت دویده باشد!

ما نسل بدبختی هستیم،

دستمان به مقصر اصلی نمی رسد، از همدیگر انتقام می گیریم!

و سال ها بعد فهمیدم که مردها همه شان بچه اند؛ اما بعضی ها ادای آدم بزرگ ها را درمی آورند

و نمی شود بهشان اعتماد کرد. به خودشان هم دروغ می گویند.

انسان مدام باید مشغول کار باشد. سازندگی کند. وگرنه از درون پوک می شود.

و بیکاری بدتر از تنهایی است. آدم بیکار در جمع هم تنهاست

 

 

چند دقیقه ای را از اشعار عاشقانه عباس معروفی بخوانیم

 

وقتی نیستی

در شهرها در خیابانها

دنبالت می گردم

گل قشنگم

و هر تکه ات را در زنی می یابم

همه ی نام ها تویی

همه ی چهره ها تویی

تمام صداها از توست

دیروز چشم هایت را

در قطاری دیدم

که نگاهم کرد و گذشت

امروز حوله بر تن

در راهرو ایستاده بودی

با موهای خیس و همان خنده ها

فردا لب هات را پیدا می کنم

شاید هم دست هات

مثل تکه های پازل

هر روز بخشی از تو رو می شود

گونه ای، رنگی، رویی

دستی، لبخندی، مویی

نگاهی

گاهی عطر تنت

می پیچد در سرم

دلم می ریزد

در هر کس نشانه ای داری

همه را نمی توانم در یکی جمع کنم

همه را یکجا می خواهم

اصلاً

تو را می خواهم

اشعار عباس معروفی

هیچ چیزی از تو نمی خواستم

عشق من

فقط می خواستم

در امتداد نسیم

گذشته را به انبوه گیسوانت ببافم

تار به تار

گره بزنم به اسطوره های نارنجی

که هنگام راه رفتن

ستاره های واژگانم

برایت راه شیری بسازند

می خواستم سر هر پیچ

یک شعر بکارم

بزنی به موهات

که وقتی برابر آینه می ایستی

هیچ چیزی

جز دست های من

بر سینه ات دل دل نکند

می خواستم تمام راه با تو باشم

نفس بزنم

برایت بجنگم

بخاطرت زخمی شوم

و مغرور پای تو بایستم

بر ستون یادبود شهر

تنهاتر از خدا

شهرزاد قصه های خویشم

فرهاد فلک شده

تیشه به کوه زندگی ام می زنم

تمام عمر

در انتظار یک بوسه

از تو

نوشته ام

بانوی زیبای من!

تمام عمر تراش می زنم خودم را

و در سرم صدای توست

صدای تیشه نیست

صدای کفش های توست

وهم و اندیشه نیست

صدای پای توست.

بعد

به دنیای خواب می روم

تا به خواب شیرین

ببینمت.

تو لیلی نیستی

من اما

مجنون حرف هات می شوم

دیوانه ی دست هات

مبهوت خنده هات

گل قشنگم

شیرین نیستی

ولی من

صخره های شب را

آنقدر می تراشم

تا خورشیدم طلوع کند

و تو

در آغوشم بخندی

 

یک تکه از سمفونی مردگان، معروف ترین رمان عباس معروفی

آدم ها فقط یک نیمه از عمرشان را زندگی می کنند. من مال نیمه اول بودم و او نیمه دوم. آن که نیمه اول عمرش را زندگی کرده، برادری است که تلاش می کند تا پا جای پای پدر بگذارد؛ پدری مستبد و تمامیت خواه؛ و آن که نیمه دوم را زیسته برادری است شاعر و روشنفکر، جوانی که نماد نسل روشنفکران معاصر ایران است. برادر روشنفکر در برابر ابتذال خانه و جامعه عصیان می کند، دل به عشق می سپارد و تلاش می کند اگر نه در جامعه لااقل در گوشخ انزوایش، دنیایی عاری از پستی و بدخواهی بسازد. برادر دیگر پیش می رود و به پدری دیگر بدل می شود.

 

جوایز و افتخارات کسب شده توسط عباس معروفی

عباس معروفی در طول این سال ها جایزه هلمن هات، جایزه روزنامه نگار آزاده سال، جایزه بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سورکامپ و جایزه بنیاد ادبی آرتولد تسوایگ سال 2002 را از آن خودکرده است.

 

افتخارات عباس معروفی

ویکی پدیای عباس معروفی

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81%DB%8C

 

 

آثار و کتابهای عباس معروفی

آثار عباس معروفی به چند دسته رمان، مجموعه داستان، نمایشنامه، شعر، مقالات و مجله تقسیم می شود.

رمان ها

سمفونی مردگان، سال بلوا، پیکر فرهاد، فریدون سه پسر داشت، ذوب شده، تماما مخصوص، نام تمام مردگان یحیاست

مجموعه داستان ها

روبروی آفتاب، آخرین نسل برتر، عطر یاس، دریاروندگان جزیره آبی تر، شاهزاده برهنه، چرخ گردون، کتاب دوم

نمایشنامه ها

تاکجا بامنی، ورگ، دلی بای و آهو، آونگ خاطره های ما، آن شصت نفر، آن شصت هزار و خدا گاو را آفرید

کتاب شعر

نامه های عاشقانه و منظومه عین القضات و عشق، چهل ساله تر از پیامبر

مقاله

این سو و آن سوی متن

مجلات

مجله موسیقی آهنگ، مجله ادبی گردون، مجله ادبی آیینه اندیشه


 


آثار عباس معروفی که در کتابچین موجود است

  1. کتاب اولولر سمفونییاسی
  2. کتاب سمفونی مردگان
  3. کتاب سال بلوا

لینک کوتاه

http://ketabch.in/a/4098