×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
عمارت چوبی

دانلود کتاب عمارت چوبی

عمارت چوبی
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : عمارت چوبی

نویسنده : زهرا شعفی

ناشر : روزگار

تعداد صفحات : 89 صفحه

شابک : 978-964-374-752-7

تاریخ انتشار : 1396

رده بندی دیوی : 8فا3/62

دسته بندی : داستان های کوتاه

نوع کتاب : Epub

قیمت پشت جلد : 11000 تومان

قیمت نسخه الکترونیک : 4400 تومان


معرفی کتاب

"عمارت چوبی" داستانی به روایت زهرا شفیعی می باشد که توسط انتشارات روزگار منتشر شده است .

در بخشی از کتاب می خوانیم: "بار دوّمی است که به انتهای باغ، جایی که خانۀ محمدحسین است می‌روم. خانه‌ای کوچک در دو‌ طبقه، با یک شیروانی که هرچند سال یک‌بار رنگِ نقره‌ای‌اش را احیا می‌کند. دورتادور خانه‌اش تا شعاعِ دویست متری با نرده‌های کوتاهی حصار شده، و این‌طور محدوده و قلمرویِ زندگیش را با زیرکی تمام مشخص کرده است. حیاط کوچک و اختصاصی‌اش را با انواع گل و گیاه و پیچکها پوشانده است. خانه‌ای که کاترین آن را بهشت کوچک محمدحسین می‌نامد و درموردش می‌گوید این خانه‌باغ زیباتر از قصرِ مجلّل و سه‌طبقۀ پدربزرگمان است. متوجه زمان و اینکه چه‌قدر به محمدحسین نگاه کرده‌ام نمی‌شوم. جلوی خانه‌باغش ایستاده و به گلهای باغچه‌اش آب می‌دهد. شعری  زیر لب می‌خواند که متوجه لهجه و معنایش نمی‌شوم. هروقت تنها می‌شود با زبانِ محلی می‌خواند. در سکوت نگاهش می‌کنم، به قد بلندش و جلیقه‌ای که نتوانسته خمیدگی شانه‌هایش را پنهان کند.‌ او زنده ‌است و می‌خواند، درحالی‌که پدربزرگم، در گوشة باغ، در زیرِ تلی از خاک سالهاست که آوازش را از من دریغ کرده، این احساسات رنجم می‌دهد. صدایش می‌زنم:

- «میخائیل!»
آوازش را قطع می‌کند و همان‌طور که شلنگ آب دستش است به‌سمتم برمی‌گردد و خیره نگاهم می‌کند. در چشمانش آثاری از تعجب نمی‌بینم، اما صدایش می‌لرزد:
- «تویی شهاب! میخائیل!؟ چرا میخائیل صدایم می‌کنی!؟»
- «باید محمدحسین صدایت کنم؟»
و به‌سمتی که قبر پدربزرگ است خیره می‌شوم:
- «ببین اونجا روی قبرش، برفها تلمبار شدن و یخ زدن. درختها بدون رنگ و لختن.‌ کلاغها رو ببین چه‌طور روی درختهای لخت جا عوض می‌کنن. اینجا باغچۀ کوچک تو پر از گل و شکوفه شده. لعنتی میخائیل، تو یک جادوگر پیری!»
 

فهرست مطالب

این کتاب فهرست ندارد.

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مطالعه کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ چرا و به چه کسانی؟ کدام بخش از کتاب نظر شما را جلب کرد؟ مانند یک کارشناس نظر دهید.

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
mohi

رمان خوبی بود و داستانشم جالب بود و کشش داشت.

1397-08-15

Omid

خيلي زيباست توصيه ميكنم مطالعه كنين

1397-04-19

برچسب ها