×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
چیزهایی پیش می آید

دانلود کتاب چیزهایی پیش می آید

چیزهایی پیش می آید
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : چیزهایی پیش می آید

نویسنده : نسیم عزیزی

ناشر : روزگار

تعداد صفحات : 224 صفحه

شابک : 978-964-374-244-7

تاریخ انتشار : 1392

رده بندی دیوی : 8فا3/62

دسته بندی : رمان های ایرانی

نوع کتاب : Epub

قیمت پشت جلد : 12000 تومان

قیمت نسخه الکترونیک : 4800 تومان


معرفی کتاب

"چیزهایی پیش می آید"
کتاب حاضر اثری از نسیم عزیزی می باشد که توسط انتشارات روزگار منتشر شده است.
داستان از غم هجران و تنهایی سخن می گوید این یک رمان عاشقانه و خواندنی است که تقدیم خوانندگان عزیز می گردد.
 

دربخشی از این کتاب می خوانیم:
"کنار خیابان ایستاده‌ام و چشم به مردمی دوخته‌ام که در حال رفت و آمدند اما هر چه دقت می‌کنم،سعید را نمی‌بینم. الان یک ساعت از قرارمان می‌گذرد و سعید هنوز نیامده. خیلی عجیب است. او اصلا آدم بد قولی نبوده است.کم کم نگران می‌شوم. مبادا اتفاقی برایش افتاده باشد. مثلا در بین راه،هنگام عبور از خیابان تصادف. . . نه،این چه فکری است؟ خدا نکند اتفاقی برایش افتاده باشد. نیم ساعت دیگر صبر می‌کنم اما باز هم خبری نمی‌شود.دیگر طاقت نمی‌آورم و برای پیدا کردنش به راه می‌افتم. ابتدا به مطب می‌روم اما کسی آن‌جا نیست. با خود می‌گویم:
_ لابد به عادت همیشگی رفته سری به گالری بزنه.
با این فکر به سمت گالری راه می‌افتم و با عجله خودم را به آن‌جا می‌رسانم. وارد که می‌شوم،از نگهبان سراغ سعید را می گیرم.
_ دکتر فراهانی این‌جاست؟
نگهبان به اتاق کوچکی که سعید در آن‌جا با بازدیدکنندگان ملاقات می‌کند،اشاره می‌کند و می‌گوید:
_ بله،این جا هستند.
_ کسی پیش شونه؟
_ بله،یک خانم جوان.
تعجب می‌کنم.
_ یک خانم جوان؟!
_ بله،البته چند وقت پیش هم اون خانم جوان اینجا اومده بود. می‌خواست اطلاعاتی راجع به نقاش تابلوها بگیره.
کسی در ذهنم صدا می‌زند:
_ رویا!
با عجله به سمت اتاق می‌روم و از پشت شیشه به داخل خیره می‌شوم. رویا و سعید پشت میز نشسته و مشغول صحبت‌اند. سعید با حرارت صحبت می‌کند و رویا با چشم‌هایی مشتاق به او می‌نگرد.حسابی از دست سعید لجم می‌گیرد. مرا توی خیابان معطل کرده و آن‌وقت خودش این‌جا نشسته و با رویا گُل می‌گوید و گُل می‌شنود،آن هم با رویایِ من. . .
منِ احمق را بگو که چقدر نگرانش بودم. چقدر حرص خوردم.واقعا که!دلم می‌خواهد بروم تو و هر چه دلم می‌خواهد به او بگویم اما حیف. . . حیف که دلم نمی‌خواهد رویا فعلا مرا ببیند. بنابراین صبر می‌کنم تا رویا از آن‌جا برود،آن‌گاه به سراغ سعید می‌روم. "
 

فهرست مطالب

این کتاب فهرست ندارد.

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مطالعه کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ چرا و به چه کسانی؟ کدام بخش از کتاب نظر شما را جلب کرد؟ مانند یک کارشناس نظر دهید.

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
برچسب ها