×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
گزیده ای از قصه های ازوپ

دانلود کتاب گزیده ای از قصه های ازوپ

گزیده ای از قصه های ازوپ
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات

فهرست

نام کتاب : گزیده ای از قصه های ازوپ

نویسنده : ایزوپ (ازوپ)

ناشر : نیکا

مترجم : مهدی غبرایی

تعداد صفحات : 77 صفحه

شابک : 978-600-7567-08-1

تاریخ انتشار : 1394

دسته بندی : رمان های خارجی, داستان های کوتاه, داستان نوجوان

نوع کتاب : PDF

قیمت نسخه الکترونیک : 12000 تومان


معرفی کتاب

" گزیده ای از قصه های ازوپ"
کتاب حاضر اثر ازوپ ( Aesop ) به ترجمه ی مهدی غبرایی می باشد که از انتشارات نشر نیکا منشر شده است.
ازوپ از قصه سرایان اسلاوتبار قرن ششم قبل از میلاد یونان بود. بنا به گفته ی هرودوت ازوپ برده ای بود از اهالی سارد. بیش از سیصد افسانه و قصه به نام او تعریف و مکتوب شده که منشا امثال و حکم بیشماری هستند. ناصر خسرو و مولانا جلال الدین برخی از قصه های او را به نظم پارسی در آورده اند. در اینجا ترجمه ی چند قصه ی او به خوانندگان تقدیم می شود.
 

در بخشی از این کتاب می خوانیم:
" صبح یک روز قشنگ در یکی از سرزمین های آفتابی مشرق زمین، مردی اعرابی با خرش دم در یک کاروانسرا ایستاده بود. خر برای کرایه بود و مرد عرب می دانست که مسافرهای زیادی در کاروانسرا خوابیده اند و خوشحال خواهند شد از این که حیوانی به این قشنگی آن ها را از صحرا بگذراند. موقعی که اعرابی با اطمینان کامل انتظار می کشید، یکی از مسافرها از کاروانسرا بیرون آمد و خر را که دید، پرسید آن را کرایه می دهد. اعرابی گفت: «بله. » و دو مرد بر سر مبلغی که مسافر باید بابت سوار شدن خر و عبور از شن های داغ و رسیدن به شهر بپردازد موافقت کردند.
بلافاصله راه افتادند. مسافر بار و بنه اش بر پشت خر بود و اعرابی پشت سرش راه می رفت. اعرابی به صحرا خو گرفته بود و چندان از سفر طولانی با پای پیاده پروا نداشت. کاهویی را که به اندازه ی کله اش بود می خورد و بانشاط به پولی فکر می کرد که مسافر در پایان سفر به او خواهد پرداخت.
مسافر و خر و اعرابی سه تایی رفتند و رفتند، اما هرچه از روز می گذشت، آفتاب سوزان تر می شد و رفته رفته خسته ترشان می کرد. مسافر تصمیم گرفت که یکی دو ساعتی استراحت کند، بنابراین افسار خر را کشید، پیاده شد و چون دید هیکل خر سایه ی خوب و خنکی روی شن ها انداخته است، نشست تا در سایه اش بیاساید. اما در سایه ی خر جایی برای اعرابی نماند، بنابراین ناچار شد زیر آفتاب داغ بنشیند. آنگاه در حالی که عرق از پیشانیش فرو می چکید لحظ های رنجیده و اخمالود به مسافر خیره شد. ناگهان فکر بکری به سرش زد. چون فنری از جا جهید، افسار خر را گرفت و چند قدم جلوتر برد، و وقتی سایه ی دیگری روی شن ها افتاد خود را در وسط آن رها کرد."

 

فهرست مطالب

خر و ساي هاش  

گرگ آمد!  

داستان خفاش  

قورباغه و ورزا  

شیر و موش  

کوه نالان  

کلاغ و قو  

خرِ میلر  

گنجینه در باغ  

خرچنگ کوچک و خرچنگ بزرگ  

خر و سگ دست آموز  

دو سبو  

غاز تخم طلا  

سه آرزو  

فیل ها و ماه  

خرگوش و لا ک پشت  

سگ توی آخور 

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مطالعه کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ چرا و به چه کسانی؟ کدام بخش از کتاب نظر شما را جلب کرد؟ مانند یک کارشناس نظر دهید.

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
برچسب ها