جلال آل احمد

جلال آل احمد


زادگاه:محله سید نصرالدین شهر تهران
تاریخ تولد:2 آذر 1302
تاریخ وفات:18 شهریور 1348
محل زندگی:تهران
ملیت:ایرانی
پیشه:نویسنده، منتقد ادبی و مترجم
محل دفن:اسالم گیلان

آلبوم تصاویر

کتاب های جلال آل احمد

زندگی نامه جلال آل احمد

چکیده

جلال آل احمد (Jalal Al_e Ahmad) روشنفکر، نویسنده سبک رئالیسم، منتقد ادبی و مترجم ایرانی یازدهم آذرماه سال 1303، در محله سید نصرالدین شهر تهران در خانواده ای مذهبی زاده شد. در دهه 1340 مشهور شد و تاثیر بسیار زیادی بر جنبش روشنفکری و نویسندگی گذاشت. خانواده جلال اصالتا اهل روستای اورازان شهرستان طالقان بودند و سید محمود طالقانی پسر عموی وی بود. او در دوران نوجوانی علاوه بر درس خواندن، به کار ساعت سازی، چرم فروشی و سیم کشی برق هم مشغول بود. علاوه بر فعالیت های فرهنگی و ادبی جنبش های سیاسی داشت و در برخی از احزاب سیاسی عضو بود.

در دهه پنجم زندگی اش به کلبه ای در میان جنگل های اسالم کوچ کرد و همانجا در سن 46 سالگی، از دنیا رفت و پیکرش در مسجد فیروز آبادی شهر ری به خاک سپرده شد.

دید و بازدید، سه تار، از رنجی که می بریم، سرگذشت کندوها و زن زیادی برخی از آثار جلال هستند.

جلال آل احمد

شرح کاملی بر زندگینامه جلال آل احمد

 نوجوانی و جوانی جلال و درس خواندن یواشکی

جلال خانواده ای مذهبی داشت و پدرش روحانی بود. پس از گذراندن دوران دبستان پدرش اجازه ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان را به او نداد؛ اما وی مطیع پدر نشد و یواشکی در مدرسه شبانه درس خواند.

نقل قولی از جلال در رابطه با این موضوع: «دارالفنون هم کلاس های شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. روزها کار ساعت سازی، بعد سیم کشی برق، بعد چرم فروشی و از این قبیل و شب ها درس. با درآمد یک سال کار مرتب، الباقی دبیرستان را تمام کردم. بعد هم گاه گداری سیم کشی های متفرقه. بردست «جواد»، یکی دیگر از شوهر خواهرهام که این کاره بود. همین جوری ها دبیرستان تمام شد و توشیح «دیپلمه» آمد زیر برگه وجودم»

 

نوجوانی و سوق دادن جلال به سوی روحانیت

از آنجا که جلال خانواده بسیار مذهبی داشت و بیشتر اطرافیانش روحانی بودند، جلال را نیز به همین سمت و سو هدایت می کردند. پدرش در تربیت مذهبی اش کوشش بسیار کرد و در سن 20 سالگی و پس از پایان دوره دبیرستان او را برای فرا گرفتن درس طلبگی نزد برادر بزرگترش سید محمد تقی به نجف فرستاد. او سه سال در نجف ماندگار شد و پس از سه سال در حالی که در مورد بسیاری از احکام شیعیان دچار دودلی و تردید شده بود، به تهران بازگشت.

نقل قولی از جلال درمورد اختلاف عقاید مذهبی با خانواده اش: «شخص من که نویسنده این کلمات است در خانواده روحانی خود، همان وقت لامذهب اعلام شده، دیگر مهر نماز زیر پیشانی نمی گذاشت. در نظر خود من که چنین می کردم، بر مهر گلی نماز خواندن نوعی بت پرستی بود که اسلام هر نوعش را نهی کرده است؛ ولی در نظر پدرم آغاز لامذهبی بود و تصدیق می کنید که وقتی لامذهبی به این آسانی به چنگ آمد، به خاطر آزمایش هم شده، آدمیزاد به خود حق می دهد که تا به آخر براندش.»

 

کشش به سوی جریانات روشنفکری و طرد شدن از سوی خانواده

اولین تمایلات جلال به جریان روشنفکری و احزاب سیاسی، در اخرین سال های دبیرستانش و زمانی که با گفته های کسروی و شریعت سنگلجی آشنا شد، نمود پیدا کرد. پدرش او را به سبب پشت کردن به مذهب و پیوستن به حزب توده از خانه بیرون کرد.

اوایل سال 1323 و در 20 سالگی به حزب توده پیوست. تا از هم پاشیده شدن این حزب در آن فعالیت داشت. پس از پراکنده شدن حزب توده به حزب زحمت کشان پیوست و تا 23 سالگی در آن فعالیت داشت. پس از طی کردن سلسله مراتبی در این حزب «ماهنامه مردم» را زیر نظر احسان طبری به راه انداخت.

روشنفکری جلال آل احمد

 

ورود جلال به دنیای ادب

جلال در سال 1322 وارد دانشسرای عالی تهران شد و در رشته زبان و ادبیات فارسی تا مقطع دکترا ادامه داد؛ اما اواسط تحصیل در دوره دکترا از ادامه دادن صرف نظر کرد و نخستین داستانش را با نام «دید و بازدید» منتشر کرد.

 

پرداختن به مسائل و مشکلات زنان، نقطه تمایز جلال با نویسندگان هم دوره اش

زن در جامعه دوره زندگی جلال، موجودی بود که با وجود آنکه نیمی از جمعیت اجتماع را تشکیل داده بود، اما هیچ سهمی در آن نداشت. در آن فضای مرد سالار، زن جز موجودی ضعیف و کتک خور، جایگاهی در جامعه نداشت.

جلال این حقارت و بدبختی زنان را در داستان هایش به تصویر کشیده و در داستان هایی مانند لاک صورتی و بچه مردم، دیدی که زنان آن روزگار به خودشان داشتند و مشکلاتی که باهاشان دست و پنجه نرم می کرده اند را بیان کرده است.

 

ازدواج جلال و سیمین و ساز مخالف پدر!

جلال آل احمد و سیمین دانشور اواخر بهار 1327، در اتوبوس با هم آشنا شدند و در سال 1329 ازدواج کردند. پدر جلال که با ازدواج آن دو مخالف بود، روز عقدشان به قم رفت و در مراسم شرکت نکرد و تا 10 سال نیز به خانه آن ها نرفت. جلال و سیمین چند ماهی از دهه 30 را در اروپا گذراندند و از فرانسه و ایتالیا دیدن کردند. مجموعه داستان چهل طوطی نوشته مشترک این زوج ادب دوست است.

جلال درباره سیمین گفته: «... و زنم سیمین دانشور که می شناسید؛ اهل کتاب و قلم و دانشیار رشته زیبایی شناسی و صاحب تألیف ها و ترجمه های فراوان و درحقیقت نوعی یار و یاور قلم که اگر او نبود چه بسا خزعبلات که به این قلم درآمده بود. (و مگر درنیامده؟) از ۱۳۲۹ به اینور هیچ کاری به این قلم منتشر نشده که سیمین اولین خواننده و نقادش نباشد…»

سیمین و جلال در خانه ای در بن بست ارض در خیابان دزاشیب زندگی میکردند. پس از فوت آن ها و درگیری هایی میان شهرداری و وارثان آن ها پیش آمد، سرانجام 8 اردیبهشت سال 1397 و در سالروز تولد سیمین، این خانه به موزه تبدیل شد.

این زوج صاحب فرزند نشدند.

ازدواج جلال آل احمد

 

به کام مرگ کشیده شدن جلال و جدایی زوج ادب دوست

جلال 18 شهریور 1348 و در سن 45 سالگی در اسالم گیلان از دنیا رفت. مرگ زود هنگام و ناگهانی جلال باعث شد نجواهایی درباره سر به نیست شدن جلال توسط ساواک شکل بگیرد؛ اما سیمین تمام این نجوا ها را شایعه ای بیش ندانست و علت مرگ جلال را نوشیدن بیش از حد الکل اعلام کرد.

پیکر جلال در مسجد فیروزآبادی شهر ری به امانت گذاشته شد تا روزی آرامگاهی در خور شأن او برایش ساخته شود؛ اما آن روز هنوز فرا نرسیده است!

 

جملات قصار جلال آل احمد

  • جامعه ای که خرانش زیاد باشند خر سوارانش نیز زیاد خواهند بود!
  • به تعظیم مردم این زمانه اعتماد نکن تعظیم انان همانند خم شدن دو سر کمان است که هرچه به هم نزدیک تر شوند تیرشان کشنده تر میشود.
  • ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد. تا اینکه دروغی آرامم کند.
  • تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی یکی دیروز و یکی فردا!
  • خوبی بادبادک اینه که می دونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده، ولی بازم تو آسمون می رقصه و می خنده.
  • با کسی زندگی کن که مجبور نباشی، یه عمر برای راضی نگه داشتنش فیلم بازی کنی.
  • انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست؛ بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد؛ اما می تواند داشته باشد.
  • مفهوم ارتفاع. یکی در گلدسته ها و گنبدهای مسجد جامع است و مناره های میرچخماق و بعد در بادگیر که بالای هر بنایی است. حداقل پنج گز مرتفع تر از بام خانه؛ و این بادگیر چنان در زندگی یزدی رسوخ کرده است که سقاخانه هایشان را هم با آن آراسته اند.
  • مردمی که گل ها را دوست میدارند خود از ان گل ها دوست داشتنی ترند.
  • ما درست از آن روز که مکان شهادت را رها کردیم و تنها به بزرگداشت شهیدان قناعت ورزیدیم دربان گورستانها از آب در آمدیم.
  • تهمت مثل زغال است اگر نسوزاند سیاه می کند!
  • چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ است!
  • یزد از یک نظر. موزه ابراز عزاداری های محرم است. سه چهار نخل بزرگ در گوشه و کنار شهر است. در روزگاری که آسمان شهر را شبکه بندی درهم و برهم سیم کشی های برق و تلفن مغشوش نکرده بود. برای حرکت دادن هر کدام از آن ها دست کم صد مرد لازم بود.
  • من می خواهم با انتشار چرندیاتی از نوع مدیر مدرسه. احساس کنم که هنوز نمرده ام هنوز نگریخته ام. هر خری می تواند جانشین معلمی مثل من بشود ولی نمی تواند به ازای آنچه من در این میدان و با این گوی کرده ام. کاری بکند یا دستوری بدهد.
  • حتی اگر بهترین فرد روی کره زمین هستید به خودتون مغرور نشوید چون هیچ کس از شخصی که ادعا می کند خوشش نمی آید.

عکس جلال آل احمد

به صرف چند تکه از داستان های جلال

از نون و القلم

حیف! حیف که این تن بدهکار است. فکر می کردم اگر این تن بدهکار نبود؛ بدهکار این همه نعماتی که حرام می کنند، چه راحت می شدکنار نشست و تماشاچی بود و خیال بافت؛ اما حیف که جبران این همه نعمت به سکون ممکن نیست...جبران هرکدام از این نعمات را باید به عمل کرد نه به سکون؛ سکون و سکوت جبران هیچ چیزی را نمی کند! نفرت دارم؛ بدجوری هم دارم. من نفس نفرتم، نفس نفی وضع موجودم!

از غرب زدگی

آدم غرب زده هرهری مذهب است. به هیچ چیز اعنقاد ندارد؛ اما به هیچ چیز هم بی اعتقاد نیست. یک آدم التقاطی است و نان به نرخ روز خور است. همه چیز برایش علی السویه است. خودش باشد و خرش از پل بگذرد، دیگر بود و نبود پل هیچ است.

از سنگی بر گوری

ما بچه نداریم. من و سیمین. بسیار خوب. این یک واقعیت؛ اما آیا کار به همینجا ختم می شود؟ اصلا همین است که آدم را کلافه می کند. یک وقت چیزی هست. بسیار خوب هست؛ اما بحث بر سر آن چیزی است که باید باشد. بروید ببینید در فلسفه چه تومارها که از این قضیه ساخته اند. از حقیقت و واقعیت. دست کم این را نشان می دهند که چرا کمیت واقعیت لنگ است. عین کمیت ما. چهارده سال است که من و زنم مرتب این سوال را به سکوت از خودمان کرده ایم؛ و به نگاه و گاهی با به روی خود نیاوردن. نشسته ای به کاری؛ و روزی است خوش؛ و دور برداشته ای که هنوز کله ات کار می کند؛ و یک مرتبه احساس می کنی که خانه بدجوری خالی است؛ و یاد گفته آن زن می افتی_دختر خاله مادرم_که نمی دانم چند سال پیش آمده بود سراغمان و از زبانش در رفت که: تو شهر، بچه ها توی خانه های فسقلی نمی توانند بلولند و شما حیاط به این گندگی را خالی گذاشته اید...

و حیاط به این گندگی چهارصد و بیست متر مربع است؛ اما چه فرق می کند؟ چه چهل متر چه چهل هزار متر. وقتی خالی است خالی است دیگر. واقعیت یعنی همین! و آن وقت بچه های همسایه توی خاک و خل می لولند و مهم ترین بازی هاشان گشت و گذاری روزانه سر خاکروبه دانی محل که یک قاشق پیدا کنند یا یک کاپوت ترکیده...

 

 

Jalal Al_e Ahmad

ویکی پدیای جلال آل احمد

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%84_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF

 

آثار جلال آل احمد

آثار وی در قالب های قصه و داستان، مشاهدات و سفرنامه ها، مقالات و کتاب های تحقیقی، ترجمه ها و خاطرات و نامه ها دسته بندی می شوند.

قصه و داستان

دید و بازدید، از رنجی که می بریم، سه تار، زن زیادی، سرگذشت کندوها، مدیر مدرسه، نون والقلم، نفرین زمین، پنج داستان، چهل طوطی اصل، سنگی بر گوری

مشاهدات و سفرنامه ها

اورازان، تات نشین های بلوک زهرا، جزیره خارک، در یتیم خلیج فارس، خسی در میقات، سفر به ولایت عزرائیل، سفر روس، سفر آمریکا و اروپا (که هنوز چاپ نشده اند)

مقالات و کتاب های تحقیقی

گزارش ها، حزب توده سر دو راه، هفت مقاله، نیما چشم جلال بود، غرب زدگی به صورت کتاب، کارنامه سه ساله، ارزیابی سه ساله، ارزیابی شتابزده، یک چاه و دو چاله، در خدمت و خیانت روشنفکران، گفتگوها، اسرائیل عامل امپریالیسم،

ترجمه ها

عزاداری های نامشروع نوشته آیت الله محسن امین جبل عاملی، محمد آخرالزمان نوشته بل کازانوا، قمارباز نوشته داستایوسکی، بیگانه نوشته آلبر کامو، سوءتفاهم نوشته آلبرکامو، دست های آلوده نوشته ژان پل سارتر، بازگشت از شوروی نوشته آندره ژید، مائده های زمینی نوشته آندره ژید، کرگدن نوشته اوژن یونسکو، عبور از خط نوشته یونگرو بخشی از تشنگی و گشنگی نمایشنامه ای از اوژن یونسکو

خاطرات و نامه ها

نامه های جلال آل احمد به کوشش علی دهباشی


 


آثار جلال آل احمد که در کتابچین موجود است

  1. کتاب گنج
  2. کتاب بچه مردم
  3. کتاب نون و القلم
  4. کتاب زن زیادی
  5. کتاب از رنجی که می بریم
  6. کتاب جشن فرخنده
  7. کتاب مدیر مدرسه
  8. کتاب نون والقلم
  9. کتاب نفرین زمین
  10. کتاب غرب زدگی
  11. کتاب سه تار
  12. کتاب سنگی بر گوری
  13. کتاب زن زیادی
  14. کتاب داستان های زنان
  15. کتاب اورازان