×

جستجو

×

دسته بندی ها

دانلود کتاب از اپلیکیشن کتابچین

×
دانلود رایگان اپلیکیشن کتابچین
برای دریافت لینک دانلود شماره همراه خود را وارد کنید
دانلود رایگان نسخه ویندوز
دانلود نسخه ویندوز
دانلود رایگان نسخه ios
دانلود از اپ استور
رمان غرور ( جلد دوم: پروانه )

دانلود کتاب رمان غرور ( جلد دوم: پروانه )

رمان غرور ( جلد دوم: پروانه )
برای دانلود این کتاب و مطالعه هزاران عنوان کتاب دیگر، اپلیکیشن کتابچین را رایگان دانلود کنید.
%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

جزئیات
فهرست

نام کتاب : رمان غرور ( جلد دوم: پروانه )

نویسنده : ام البنین منیری خلیل آباد

ناشر : ماهواره

تعداد صفحات : 278 صفحه

شابک : 978-600-459-714-2

تاریخ انتشار : 1398

رده بندی دیوی : 8فا3/62

دسته بندی : رمان های ایرانی, داستان های آموزنده

نوع کتاب : Epub

قیمت پشت جلد : 50000 تومان

قیمت نسخه الکترونیک : 3000 تومان


معرفی کتاب

" رمان غرور " / جلد دوم، پروانه

کتاب حاضر به نویسندگی ام البنین منیری خلیل آباد می باشد که توسط انتشارات ماهواره منتشر شده است .

این کتاب ادامه ی رمان غرور- جلد اول ( فرشاد ) می باشد و کاملا با آن مرتبط است و به روابط بین انسان ها و مبحث غرور و تاثیر آن در ارتباط انسان ها می پردازد.

در بخشی از رمان غرور می خوانیم :

"روز تولد پروانه رسید. پریناز همه‌ی تدارکات رو دیده بود. خونه رو آماده کرده بود. فرشاد دوباره باهاش سر سنگین بود. فرقش با دفعه های قبل این بود که هردوتا می دونستن که عاشق هم هستن. ولی با این حال باهم خیلی کم حرف می زدن. پریناز برای شنیدن صدای فرشاد لحظه شماری می‌کرد. فرشاد هم برای این‌که پریناز اسم اون مرد رو بگه، نذرکره بود.

همه فامیل برای تولد دعوت بودن. این بار فرشاد هم می دونست دیگه مرتضی، یعنی دردسر، نمی تونست دعوتش نکنه مجبور بود. به خاطر علی و زهرا دعوتش کنه. هر چند علی،خودش گفته بود دعوتش نکن. ولی پریناز دعوتشون کرده بود. فرشاد کنار پنجره وایستاده بود. چای رو سر پا می‌خورد که دید یه طرف حیاط دونفر با هم دارن حرف می زنن. با دقت نگاه کرد. یاد حرف مرتضی افتاد یه لحظه فکر کرد نکنه پریناز باشه. استکان چایی رو روی میز گذاشت تا زود خودش رو به حیاط برسونه. با سرعت که میومد محکم به پرهام خورد. پرهام دستش روگرفت و گفت: کجا با این عجله؟

فرشاد: زودبیا حیاط کارت دارم.

هردو با هم به حیاط رفتن به سمت همون دونفر نزدیکتر که شدن، صدای مرتضی رو شنیدن که داشت حرف می زد. فرشاد خواست بره جلو که پرهام گرفت و نگذاشت. فرشاد نگاهی بهش کرد و گفت: چرا؟

پرهام: خوب وایستا گوش کن ببینیم چی می گه، بعداً جلو بریم.

نفردوم خوب دیده نمی شد. فرشاد هر کاری می‌کرد نمی تونست ببینه چون به درخت تکیه زده بود."

 

 

 

فهرست مطالب

این کتاب فهرست ندارد.

%

با کد 1ketabchin در اولین خرید 50 درصد تخفیف بگیرید

کتاب های دیگر انتشارات ماهواره

کتاب های دیگری از نویسنده ام البنین منیری خلیل آباد

نظرات کاربران

×
راهنمای نقد و نظر برای کتاب:

برداشت شما از محتوای کتاب چیست؟ مطالعه کتاب را به دیگران توصیه میکنید؟ چرا و به چه کسانی؟ کدام بخش از کتاب نظر شما را جلب کرد؟ مانند یک کارشناس نظر دهید.

*امتیاز دهید
Captcha
پاک کردن
برچسب ها