آلبر کامو

آلبر کامو


نام اصلی:آلبر کامو​ (Albert Camus)
زادگاه:روستایی در الجزایر
تاریخ تولد:7 نوامبر 1913
تاریخ وفات:4 ژانویه 1960
محل زندگی:پاریس
ملیت:الجزایری
پیشه:نویسنده، فیلسوف، روزنامه نگار
سبک نوشتاری:فیلمنامه و داستان
تعداد آثار:نزدیک به 30 اثر
تعداد فرزندان:2 فرزند
علت فوت:تصادف
محل دفن:گورستان لومارین در جنوب فرانسه
معروفترین اثر:بیگانه

آلبوم تصاویر

کتاب های آلبر کامو

زندگی نامه آلبر کامو

چکیده

آلبر كامو (Albert Camus) نویسنده، فیلسوف و روزنامه نگار فرانسوی در هفتم نوامبر سال ١٩١٣ در الجزایر كه آن زمان تحت سلطه فرانسه بود به دنیا آمد. او برنده جایزه ادبی نوبل و یكی از نویسندگان بزرگ قرن بیستم و همچنین خالق اثر مشهور بیگانه است.

كامو را از متفكران مكتب اگزیستانسیالیسم یا هیچ گرایی به شمار می برند. با وجود آنكه خودش این ادعا را رد كرده و گفته است كه اگزیستانسیالیست نیست.

در رشته فلسفه تحصیل كرد و آثار بسیاری اعم از رمان، داستان و نمایشنامه خلق كرد.

كامو چهارم ژانویه سال ١٩٦٠ و در سن ٤٧ سالگی بر اثر سانحه تصادف در شهر ویل بلویل از دنیا رفت و در گورستان لومارین به خاك سپرده شد.

بیگانه، سقوط، طاعون، مرگ خوش و آدم اول برخی از كتاب های آلبر كامو هستند.

کامو

 

شرح کاملی بر زندگینامه آلبرکامو

کودکی و زندگی همراه با رنج و فقر

آلبركامو كه در دهكده ای كوچك و خانواده ای فقیر در الجزایر به دنیا آمده بود. پدرش لوسین كامو اهل فرانسه و مادرش زنی خدمتكار و اسپانیایی بود. لوسین تنها برادر آلبر بود. با آغاز جنگ جهانی اول در سال ١٩١٤، پدر كامو به جبهه اعزام شد. گفته می شود پدر او در جنگ شهید شد. از آن پس مادرش به كار ادامه داد و با تنگ دستی زندگی را گذراند و كودكانش را بزرگ كرد. آن ها در یك اتاق در محله فقیر نشین بل كور زندگی می كردند.

به خاطر فقر، آلبر مجبور بود پس از پایان دبستان به كارگری بپردازد، اما یكی از معمانش به نام لویی ژرمن كه به استعداد وی پی برده بود، او را با كمك هزینه در آزمون دبیرستان شركت داد. آلبر در این آزمون قبول شد و با هزینه دولت وارد دبیرستان شد. در آن زمان در الجزایر تحصیل در دبیرستان مخصوص ثروتمندان بود و آلبر تنها فقیری بود كه وارد دنیای ثروتمندان شده بود و با آن ها درس می خواند. زندگی همزمان در كنار ثروتمندان و فقرا، چیز های زیادی به آلبر آموخت. او در این باره گفته است: «آزادی را من در آثار ماركس نیاموختم، بلكه خود آن را در دل فقر شناختم.»

 

جوانی و سرآغاز ره موفقیت

كامو در تعطیلات تابستان، در مغازه ها كار می كرد و اندك مزدی می گرفت. این پول را برای آموختن زبان انگلیسی پرداخت كرد و با زبان اسپانیایی نیز آشنایی پیدا كرد، اما این ها به كار او نیامدند. در مقابل در رشته ورزشی فوتبال كه از كودكی به آن علاقه زیادی داشت، به موفقیت هایی رسید. در سال ١٩٢٩ به عنوان دروازه بان به تیم جوانان دانشگاه ریسینگ الجزیره ملحق شد.

سال ١٩٣٠ دیپلمش را گرفت. برای پیشرفت در فوتبال آماده شد كه بیماری این مجال را به او نداد و او به دلیل ظاهر شدن نشانه های اولیه بیماری سل، ناگزیر فوتبال را كنار گذاشت و تا آخر عمر به تماشا كردن فوتبال بسنده كرد.

در سال ١٩٣٥ لیسانس فلسفه گرفت و یك سال بعد پایان نامه ای درباره فلوطین ارائه داد.

در این دوران فعالیت های سیاسی هم داشت. در سال ١٩٣٥ در جنبش ضد فاشیستی آمتسردام به مبارزه پرداخت و سپس وارد حزب كمونیست شد و مسئولیت تبلیغ در جامعه مسلمانان را بر عهده گرفت. بعدها به دلیل برخی مسائل از این حزب اخراج شد.

در سال ١٩٣٨ در روزنامه جبهه خلق الجزایر آلژه ریپوبلیكن كه به تازگی تاسیس شده بود و توسط پاسكال پیا اداره می شد، به كار روزنامه نگاری پرداخت.

ژوئن سال ١٩٣٩، سرآغاز نوشتن رسمی آلبر بود. وی مجموعه مقالاتی تحت عنوان فقر در قبایلیه نگاشت. بسیاری از این مقالات در كتاب در گذر روز ها و رویداد نگاری الجزایر چاپ شدند.

سال ١٩٣٩ كامو به همراه ادی زیو و روبلس نشریه ریواژ را تاسیس كرد. چندی نگذشت كه جنگ جهانی دوم آغاز شد. كامو سعی داشت با ورود به ارتش به جنگ برود اما بیماری سل دست و پایش را بسته بود. او در مجله مخفی كمبا شروع به فعالیت علیه نازی ها كرد و مادامی كه فرانسه اشغال بود، به این فعالیت ادامه داد. وی بعد از جنگ نیز به كار در مجله كمبا ادامه داد.

 

آلبر کامو و روابط عاطفی

آلبر کامو در سال 1934 با سیمون هیه دختری زیبا و ثروتمند ازدواج کرد. سیمون هیه به مرفین اعتیاد داشت. آن ها دو سال بعد در اثر خیانت هایی که از هر دو طرف شکل گرفته بود طلاق گرفتند. اثرات این جدایی در مقاله مرگ روح مشهود است.

آلبر کامو در سال 1940 وارد رابطه عاطفی با فرانسین فور شد. فرانسین پیانیست و ریاضی دان بود و اصرار داشت ازدواج آنان ثبت قانونی شود؛ اما آلبر با وجود عشقی که به فرانسین داشت، این کار را روندی غیر طبیعی برای پیوند عاشقانه می دانست. این ازدواج حتی بعد از به دنیا آمدن فرزندان دو قلوی آن ها، کاترین و ژان نیز به ثبت قانونی نرسید.

از سال 1944 به بعد آلبر چند نمایشنامه با ماریا کاسارس که هنرپیشه ای اسپانیایی بود روی صحنه برد. آلبر دلباخته ماریا شد و تا آخر عمر عاشق او ماند. رابطه عاشقانه این دو نفر در «مکاتبات» شان در سال 2018 توسط انتشارات گالیما منتشر شد. این مکاتبات مدتی بعد در ایران با عنوان «خطاب به عشق؛ نامه های عاشقانه آلبر کامو و ماریا کاسارس» به چاپ رسید.

زندگی خصوصی آلبرکامو

 

ترک الجزایر و ورود به پاریس

آلبر در سال های جنگ جهانی دوم، سردبیر روزنامه جمهوری شده بود. فرماندار الجزیره آلبر کامو را تهدیدی برای امنیت ملی دانست و به او پیشنهاد کرد الجزایر را ترک کند. آلبر نیز به پاریس رفت و کار روزنامه نگاری را در روزنامه عصر پاریس شروع کرد. در سال 1942 رمان بیگانه و مجموعه مقالاتی با عنوان افسانه سیزیف را منتشر کرد. مدتی بعد در سال 1943 نمایشنامه کالیگولا را منتشر کرد و سپس بارها آن را بازنویسی کرد. در همین سال کتابی با نام نامه هایی به یک دوست آلمانی را نیز به چاپ رساند؛ البته به صورت مخفیانه!

 

اعدام گابریل پری و برانگیخته شدن حس شورش در آلبر

پس از اعدام گابریل پری در 19 دسامبر 1941، آلبر که شاهد این واقعه بود تصمیم به شورش علیه نازی ها گرفت. او در سال 1942 عضو گروه مقاومت فرانسوی به نام نبرد شد و با کمک اعضای دیگر شروع به روزنامه نگاری زیرزمینی کرد. او در این گروه با ژان پل سارتر آشنا شد. او پنج سال بعد و در سال 1947 رمان طاعون را منتشر کرد.

در سال 1952 از کار در یونسکو استعفا داد و به عضویت سازمان ملل اسپانیا که تحت رهبری ژنرال فرانکو بود، درآمد.

 

تصادف مرگبار و فوت آلبر کامو

بعد از ظهر چهارم ژانویه بود، آلبر که قرار بود به همراه همسر و فرزندانش با قطار به سفر برود، در واپسین لحظات قبل از سفر به پیشنهاد یکی از دوستانش با خودروی او راهی شدند؛ اما طی یک تصادف مرگبار در نزدیکی سن در شهر ویل بلویل، آلبر، دوستش و راننده اتومبیل هر سه کشته شدند و بلیط قطار در جیب کت آلبر بر جای ماند.

آلبر در حال نوشتن رمانی به نام آدم اول بود که مرگش آن را نیمه کاره باقی

گذاشت.

آلبر در گورستان لومارین در جنوب فرانسه به خاک سپرده شد.

 

برشی از شاهکار بیگانه آلبر کامو

این مطلب راست بود، هنگامی که مادرم خانه بود، تمام اوقات، ساکت با نگاه خود مرا دنبال می کرد و روز های اول که به نوانخانه آمده بود اغلب گریه می کرد و این به علت تغییر عادت بود. پس از چند ماه اگر می خواستند او را از نوانخانه بیرون بیاورند باز هم گریه می کرد. باز هم به علت تغییر عادت بود. کمی هم به این جهت بود که در سال اخیر هیچ به دیدن او نیامده بودم؛ و همچنین به علت این که یکشنبه ام را می گرفت. صرف نظر از زحمتی که برای رفتن با اتوبوس، گرفتن بلیط و دو ساعت در راه بودن می بایست می کشیدم.

مدیر باز هم با من حرف زد. ولی من دیگر به او گوش نمی دادم. بعد به من گفت: «گمان می کنم می خواهید مادرتان را ببینید.» من بی این که جوابی بگویم بلند شدم. او پیشاپیش من به سوی در حرکت کرد. در پلکان برایم گفت: «او را در اطاق کوچک مرده ها گذاشته ایم. برای این که دیگران متاثر نشوند. در اینجا هر وقت کسی می میرد، بقیه تا دو سه روز عصبانی اند و این موضوع باعث زحمت می شود.» از حیاطی عبور می کردیم که عده ی زیادی پیرمرد، در آن دسته دسته با هم وراجی می کردند.

هنگامی که ما عبور می کردیم آن ها خاموش می شدند و پشت سر ما باز گفت و گو شروع می شد. گویی که همهمه سنگین طوطی هاست. دم یک ساختمان کوچک مدیر از من جدا شد. «آقای مرسو شما را تنها می گذارم، در دفتر خود برای انجام هرگونه خدمتی حاضرم. بنا به قاعده ساعت ده صبح برای تدفین معین شده است؛ زیرا فکر کردیم بدین ترتیب، مادر شما خواهد توانست در بالین مذهبی به خاک سپرده شود. بر من واجب است که لوازم این امر را فراهم کنم؛ اما خواستم ضمنا شما را هم مطلع گردانم.» از او تشکر کردم. مادرم گرچه بی دین نبود، ولی هنگام زندگی اش هرگز به دین نمی اندیشید.

 

جملات زیبای آلبرت کامو

  • آزادی جز شانسی برای بهتر بودن نیست.
  • ممکن است که من منکر چیزی باشم ولی لزومی نمی بینم که آن را به لجن بکشم یا حق اعتقاد به آن را از دیگران سلب کنم.
  • بدنم زجر می کشد، پوست تنم درد می کند، سینه ام، دست و پایم، سرم خالیست و دلم به هم می خورد و از همه بدتر طعمی است که در دهنم است. نه خون است. نه مرگ است. نه تب؛ اما همه این ها باهم کافی است که زبانم را تکان بدهم تا دنیا سیاه شود و از همه موجودات نفرت پیدا کنم. چه سخت است! چه تلخ است انسان بودن!
  • به دست آوردن خوشبختی بزرگترین پیروزی در زندگی است.
  • در جهانی که ناگهان از هر خیال واهی و از هر نوری محروم شده است، انسان احساس می کند که بیگانه است در این تبعید دست آویز و امکان برگشتی نیست چون از یادگار زمان های گذشته و یا از امید ارض موعود هم محروم شده است.
  • بدون کار هر نوع زندگی فاسد می شود.
  • ترجیح می دهم طوری زندگی کنم که گویی خدا هست و وقتی مردم بفهمم که نیست. تا این که طوری زندگی کنم که انگار خدا نیست و وقتی که مردم بفهمم که هست!
  • شغل تنها زمانی ارزش و اعتبار دارد که آزادانه پذیرفته شود.
  • احترام به خویشتن بالاترین نعمت است.
  • سکوت اختیار کردن یعنی که ما به خود اجازه این باور را بدهیم که عقیده ای نداریم؛ که چیزی نمی خواهیم.
  • طغیان بنیادی است مشترک که هر انسانی نخستین ارزش های خود را بر آن بنا می کند.
  • تنها از طریق بدجنسی می توان به دفع حمله پرداخت. از این روست که مردم برای اینکه خود محاکمه نشوند در محاکمه کردن شتاب می کنند.
  • برای کامل شدن همه چیز، برای آن که احساس تنهایی نکنم فقط یک آرزو دارم که در روز اعدامم تماشاچی ها زیاد باشند و با فریاد سراپا نفرت از من استقبال کنند.
  • کم اند کسانی که با چشمشان می بینند و با مغزشان فکر می کنند.
  • من شاید به آن چه که حقیقتا مورد علاقه ام است مطمئن نیستم، اما به آنچه که مورد علاقه ام نیست کاملا اطمینان دارم.
  • شر و بدی که در دنیا وجود دارد پیوسته از نادانی می زاید و حسن نیت نیز اگر از روی اطلاع نباشد ممکن است به اندازه شرارت تولید خسارت کند. مردم بیشتر خوب اند تا بد و در حقیقت مسئله این نیست. بلکه آن ها کم یا زیاد نادانند و همین است که فضیلت یا ننگ شمرده می شود. نومید کننده ترین ننگ ها، ننگ نادانی است که گمان می کند همه چیز را می داند و در نتیجه به خودش اجازه آدم کشی می دهد: روح قاتل کور است و هرگز نیکی حقیقی یا عشق زیبا بدون روشن بینی کافی وجود ندارد.

 

Albert Camus

ویکی پدیای آلبر کامو

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%88

 

آثار آلبر کامو

رمان ها

بیگانه، طاعون، سقوط، مرگ خوش، آدم اول

نمایشنامه ها

کالیگولا، مرثیه ای برای راهبه، سوء تفاهم، حکومت نظامی، دادگستران، تسخیر شدگان

دیگر آثار

خطاب به عشق؛ نامه های عاشقانه آلبر کامو و ماریا کاسارس، پشت و رو، عیش، افسانه سیزیف، انسان طاغی، یادداشت ها، متافیزیک مسیحی، وقایع نامه الجزایر


 


آثار آلبر کامو که در کتابچین موجود است

  1. کتاب بیگانه انتشارات گیوا
  2. کتاب طاعون
  3. کتاب سقوط انتشارات ماه آوا
  4. کتاب مرگ خوش
  5. کتاب سقوط
  6. کتاب بیگانه
  7. کتاب بیگانه و محاکمه انتشارات اردیبهشت
  8. کتاب بیگانه انتشارات روزگار
  9. کتاب مرد خاموش انتشارات روزگارنو
  10. کتاب میریام انتشارات روزگار
  11. کتاب برفهای کلیمانجارو انتشارات روزگار
  12. کتاب طاعون انتشارات روزگار
  13. کتاب سقوط انتشارات روزگار