امیلی برونته

امیلی برونته


نام اصلی:امیلی جین برونته (Emily Jane Brontë)
زادگاه:یورک شر
تاریخ تولد:۳۰ ژانویه ۱۸۱۸
تاریخ وفات:۱۹ دسامبر ۱۸۴۸ (۳۰ سال) یورک شر
ملیت:انگلستان
پیشه:شاعر و نویسنده
علت فوت: ذات الریه و سرماخوردگی

آلبوم تصاویر

کتاب های امیلی برونته

زندگی نامه امیلی برونته

امیلی جین برونته (Emily Jane Brontë)

زندگی "برونته ها" حقیقتا زندگی دردناکی است. زندگی با یک پدر همیشه عصبانی که کاری جز زجر دادن دختران بدبختش نداشت. خواهران برونته در خانه ای پر از التهاب و ترس از ابراز وجود بزرگ شده اند؛ داستان نوشتند و دست آخر جوان مرگ شدند. خواندن آثار برونته ها برای آنهایی که می خواهند داستان کلاسیک بخوانند، شروع خوبی است و حتی می تواند یک کلاس داستان نویسی درست و درمان هم باشد؛ داستان هایی که هر از گاهی ناشران به سرشان می زند تا با ترجمه و سر و شکل تازه روانه بازار کتاب کنند.

برونته ها با آن لباس ها و چهره های گرفته و غمگین شان در عکس، نمونه بارزی از آدم های انگلستانی عصر ویکتوریایی هستند؛ انگلستانی که بعد از انقلاب صنعتی از یک طرف پیشرفت های علمی اش سرعت سر سام آوری گرفته بود و بورژوازی، شهرها، کارخانه ها و دموکراسی توسعه پیدا می کردند و از طرف دیگر بیکاری و بحران های اقتصادی و زندگی بسیار سخت کارگری، مردم را روز به روز بیشتر در غارهای تنهایی شان فرو می برد. به خاطر همین اوضاع بود که رمان نوشتند و از این روزگار دوگانه شان داستان های خواندنی ساختند. برونته ها در همین روزها به دنیا آمدند و سه زن نویسنده معروف شدند. «شارلوت»، «امیلی» و «آن» سه دختر از خانواده هشت نفره یک کشیش فقیر بودند که به ترتیب و با فاصله های دو سال به دنیا آمده بودند.

مادر، بعد از به دنیا آوردن «آن» کشیش بیچاره را با یک پسر و پنج دختر تنها گذاشت و مرد. از همان روز بود که پدرشان دیگر آن آدم سابق نشد؛ تا توانست به بچه ها سخت گیری کرد و زور گفت و بچه ها را مسؤول اداره خانه کرد و شارلوت و امیلی را با ماری و الیزابت به مدرسه شبانه روزی _ که مخصوص دختران روحانیون بود _ فرستاد. دو دختر بزرگ تر  از کمبود غذا و کثیفی، سل گرفتند و مردند.

 امیلی و شارلوت از فرصت استفاده کردند و به خانه برگشتند؛ هر چند اوضاع خانه با شبانه روزی فرق زیادی نداشت و دوباره سایه آن پدر خشن و فقر و کمبود محبت مادر، بر سرشان سنگینی می کرد. اما دوای همه دردهای شان تخیل بود؛ روزها در دشت و علفزارها دور هم می نشستند و در دنیای رویاها گم می شدند. همین بازی و داستان هایشان بعدها ایده اولیه بیشتر داستان هایشان شد. به جز چند سالی که پدر آموزششان داد آموزش دیگری ندیدند اما 3 خواهر از حداقل هایی که زندگی در اختیارشان گذاشت حداکثر استفاده را کردند؛ از همان تخیلاتشان قصه هایی معروف به «افسانه های انگریا» را نوشتند. وقتی اوضاع مالی و رفتارهای پدر حسابی عرصه را بر امیلی و شارلوت تنگ کرد، تصمیم گرفتند کار کنند و برای خودشان زندگی مستقلی بسازند.

به بروکسل رفتند تا زبان فرانسه را خوب یاد بگیرند و بشوند معلم فرانسه اما زد و خاله شان مرد و آنها به دهکده شان برگشتند. فقط شارلوت مدتی در یک شبانه روزی کار کرد و از همان تجربه کوتاه، رمان «استاد» را نوشت؛ رمانی که 2 سال بعد از مرگش منتشر شد. 3 خواهر تصمیم گرفتند یک مدرسه تأسیس کنند اما بعد از کلی دردسر بی خیالش شدند و به شاعری روی آوردند ولی از دیوان شعرشان که با اسم مستعار چاپ کردند استقبال نشد. شروع به نوشتند کردند و در سال های کم باقیمانده از عمرشان رمان های جداگانه ای نوشتند. شارلوت همان داستان «استاد» را نوشت که شکست خورد. «بلندی های بادگیر» امیلی را هم اول تحویل نگرفتند اما کمی که گذشت، دوزاری شان افتاد که به چه شاهکاری رو به رو هستند و بعدها در فهرست بهترین رمان های انگلیسی قرار گرفت.

 

امیلی برونته

 

امیلی برونته یکی از خواهران رنگ پریده و اسرار آمیز برونته است که فقط 30 سال عمر کرد و فقط یک رمان نوشت. نوشتن و جوانمرگ شدن، طبیعت خانواده برونته بود اما عجیب و غریب بودن، ژنی بود که شاید در امیلی به کمال رسید. هر سه دختر خانواده برونته مردنی و رنگ پریده بودند. آنها اجازه نداشتند گوشت بخورند؛ اجازه نداشتند با بچه های ده نشست و برخواست کنند؛ اجازه نداشتند بلند بخندند یا سر و صدا کنند؛ چون آقای برونته می خواست بچه هایی پرطاقت و بی اعتنا به لذات دنیوی بار بیاورد؛ بچه هایی که تنها تفریح شان چرخیدن دور و بر قبرستان های اطراف خانه و کتاب خواندن باشد.

علیمات آقای برونته وقتی با خلق و خوی امیلی ترکیب شد موجودی با عقده ها و تناقض های روانی و فراوان تحویل جامعه داد؛ موجودی که شاید در آن واحد یک نویسنده، یک کدبانو، یک مرد و یک بیمار روانی بود. امیلی احساساتی، سرکش و پرشور بود و از آن طرف به شکل جنون آمیزی خوددار، مغرور، کم رو، کمی مردانه و تنها بود. تنها دوستش یک سگ بولداگ نیمه وحشی بود که او را هم یک بار (فقط چون رفته بود روی تخت خواب سفید و تمیز اتاق لم داده بود) تا حد مرگ کتک زد. با مشت بارها و بارها به چشم هایش کوبید و بعد خودش روی زخم ها ضماد گذاشت.

 بلندی های بادگیر تنها چیزی است که امیلی برونته نوشته است و در زمان انتشارش مردم از آن استقبالی نکردند. بلندی های بادگیر تند بود؛ مثل طبع نویسنده اش تند بود؛ پر از عذاب بود؛ پر از وجد بود؛ پر از وسوسه بود؛ پر از تصمیم بود. اگر رمانتیزم همان فرار از واقعیت باشد، بلندی های بادگیر یک داستان رمانتیک واقعی است اما این به آن معنا نیست که قلابی و دست دوم است. بلندی های بادگیر داستان آدم هایی است که امیلی هیچ وقت ندید و توصیف عشق ها و نفرت هایی است که امیلی هیچ وقت تجربه نکرد، اما این به آن معنا نبود که آنها وجود نداشتند؛ آنها همیشه با او بودند، همیشه آنجا بودند؛ توی تاریکی می لولیدند و چنگ می انداختند و امیلی همان طور که آن سگ را سر جایش می نشاند به آنها هم دهنه می زد؛ پس شان می زد. 

آثار

بلندی های بادگیر

 


آثار امیلی برونته که در کتابچین موجود است

  1. کتاب بلندی های بادگیر انتشارات ماهابه
  2. کتاب Wuthering Heights انتشارات کتابچین
  3. کتاب بلندی های بادگیر انتشارات متن دیگر
  4. کتاب بلندی های بادگیر انتشارات بادبان
  5. کتاب بلندی های بادگیر انتشارات سفیرقلم
  6. کتاب بلندی های بادگیر انتشارات روزگار