جورج اورول

جورج اورول


نام اصلی:اریک آرتور بلر (Eric Arthur Blair)
تخلص:جورج اورول
زادگاه:موتیهاری، هند
تاریخ تولد:۲۵ ژوئن ۱۹۰۳
تاریخ وفات:۲۱ ژانویهٔ ۱۹۵۰ (۴۶ سال)
ملیت:انگلیسی هندی
پیشه:نویسنده، رمان‌نویس

آلبوم تصاویر

کتاب های جورج اورول

زندگی نامه جورج اورول

چکیده

اریک آرتور بلر، که آن را با نام مستعار جرج اورول « George orwell»، بیشتر به عنوان نویسنده، می شناسیم، 25 ژوئن 1903، درخانواده ای انگلیسی در هند متولد شد.

اریک مانند بسیاری از شخصیت های مشهور دنیا، علاقه ای به تحصیل نداشت. او به اصرار مادرش، در مدرسه ای تحصیلات رسمی خود را به پایان رساند و هیچ گاه برای پذیرش در دانشگاه اقدام نکرد. مدتی به خدمت پلیس هند درآمد اما این ها چیزی نبود که روح پرخروش اریک می خواست. او پس از مدتی این شغل را کنار گذاشت و زندگی در کنار طبقات محروم و فقیر هند را ترجیح می داد.

در همین سال ها بود که هدف اصلی از زندگی و استعدادش را کشف کرد و  نخستین کتابش را منتشر کرد، او به تدریج به نویسنده ای پر کار تبدیل شد و افتخارات زیادی آفرید.

اغلب ما جرج را با رمان های«مزرعه حیوانات» و «1984»  به عنوان نویسنده می شناسیم، در حالی که او روزنامه نگار، منتقد ادبی و شاعر هم بود.

او سرانجام در 20 ژانویه 1950، بر اثر بیماری سل در گذشت و پیکر وی در کلیسای آل سنت به خاک سپرده شد.

از اثر گران قدر این هنرمند به می توان به«قلعه حیوانات»، «آس و پاس ها در پاریس و لندن»، «کتاب ها و سیگار ها» و«روزهای برمه» اشاره کرد.

جورج اورول

 

شرح کاملی بر زندگی جرج اورول

کودکی جورج

اجداد جورج، از نجيب زادگان ثروتمند و زمين دار بودند. پدر بزرگش يك روحاني بود. اريك بلر اما هيچگاه خودش را با موقعيت موروثي اش نمي سنجيد و ديدگاهش نسبت به خانواده اش بر مبناي طبقه اجتماعي شان بود.

دو خواهر به نام هاي مارجري و اِوريل داشت. مارجري پنج سال از او بزرگتر و اِوريل پنج سال كوچك تر بود.

او با مادر و خواهرانش بزرگ شد و تا سال ١٩١٢، به جز يك ديدار كوتاه، پدرش را نديده بود.

جورج به همراه مادر و دو خواهرش به انگلستان رفت و و در سن پنج سالگي به مدرسه اي كه خواهرش هم در آنجا درس خوانده بود رفت.

مادر جورج دوست داشت جورج به جاي مدرسه مذهبي، در مدرسه اموزش و پرورش عمومي درس بخواند، اما توان پرداخت مالي اش را نداشت. دايي جورج آشنايي در مدرسه اي داشت و توانست براي او بورسيه ورود به مدرسه ايست بورن را بگيرد.

پنج سال در آن مدرسه درس خواند اگرچه در كل از مدرسه خوشش نمي آمد.

 

پدیدار شدن استعداد هنری جورج

ذوق و جنب و جوش ادبي و هنري وي، در نوشته هايي در دفترچه خاطرات مادرش به چشم مي خورد.

خانواده او قبل از جنگ جهاني اول به شيپليك مهاجرت كردند. اين نقل مكان موجب آشنايي اريك با جاستينا باديكام شد. اريك و جاستينا با هم شعر مي گفتند، مي نوشتند، و روياي نويسنده شدن را در سر مي پروراندند.

تيراندازي مي كردند، ماهيگيري مي كردند، و از تماشاي پرندگان لذت مي بردند.

 

 

جورج پلیس می شود

جورج، مدتي از جواني خود را در خدمت پليس سلطنتي هند در برمه سپري كرد. در مدرسه آموزش پليسي آموزش ديد و در يك پاسگاه مرزي در ميانگيما مشغول به كار شد.

حين زندگي پليسي، به محض آنكه وقت خالي گير مي آورد، به كتاب فروشي هاي شهر سر مي زد.

 

جورج و مسئله فقر

زندگي جورج در جامعه طبقاتي هند و انگلستان، باعث شد در مسئله فقر زياد انديشه كند.

جورج مدتي از وقت خود را با فقرا، بي خانمان ها، و كارگران مي گذراند. گاهي براي كسب تجربه در همين حيطه در ظرفشويي هتل كار مي كرد.

در اين زمان تجربياتش را مي نوشت و اين يادداشت ها منجر به خلق اولين كتابش، يعني آس و پاس ها در پاريس و لندن شد.

سپس به رمان نويسي پرداخت. دو رمان روزهاي برمه ودختر كشيش، حاصل همين تجربياتش بودند.  

 

جورج عليه ارتش فاشيست

جورج مانند اروپاييان روشنفكر هم دوره اش، در دهه ١٩٣٠ راهي اسپانيا شد تا با ارتش فاشيست ژنرال فرانكو بجنگد. در اين جنگ مجروح شد و همين جراحت او را بعدا به كام مرگ كشاند.

كتاب درود بر كاتولينا را بر اساس تجربيات و ديده هايش در اسپانيا نوشت.

هواي تازه اخرين كتابيست كه جورج قبل از شروع جنگ جهاني دوم نوشت.

در طول جنگ، پيش از مرگ مادرش  به روزنامه نگاري  و نقد كتاب پرداخت. اما با مرگ مادرش شروع به نوشتن كتاب مشهورش، مزرعه حيوانات كرد.

 

زندگی شخصی جورج

جورج با وضعیت وخیم بیماری ریه هایش، مدام در حال سیگار کشیدن بود. علاقه شدیدش به چاب باعث شد مقاله ای با عنوان «چگونه یک چای عالی درست کنیم » نوشت! هم چنین دیوانه آبجوی انگلیسی بود و مقاله ای درباره یک میکده ایده آل و رویایی با عنوان «ماه زیر آب» منتشر کرد!

جورج در سال 1935، با اولین همسرش، ایلین اشانیزی ازدواج کرد و تا مرگ ایلین، این ازدواج پایدار باقی ماند.

جورج و ایلین یک پسر به نام ریچارد را به فرزند خواندگی قبول کردند. ريچارد اكنون مهندسي بازنشسته است و درباره اينكه فرزندخوانده جورج بوده، چيزي نگفته. اما تصميم گرفت در حاشيه جشنواره ادبي آكسفورد درباره پدر و از خاطرات كودكي بگويد.

10 سال بعد یعنی سال 1945، ایلین از دنیا رفت و جورج تا ازدواج دومش در بیمارستان با سونیا برانل در سال 1949، مجرد ماند. اما متاسفانه یک سال بیشتر از ازدواجشان نگذشت که جورج در سال 1950 از دنیا رفت و سونیا و جهان ادبیات را از حضورش محروم کرد.

خانه ای که جورج در آن متولد شد، اوایل سال 2014، توسط دولت محلی به موزه تبدیل شد.

 

واپسین سال های زندگانی جورج

جورج پس از اقامتش در اسپانيا، به جزيره جورا در شمال اسكاتلند رفت علاوه بر كار روزنامه، نگاشتن مهم ترين اثرش، يعني ١٩٨٤ را آغاز كرد.

چيزي نگذشت كه به خاطر بيماري ريوي اش در بيمارستان بستري شد. بستري در همين بيمارستان منجر به ازدواج دومش با سونيا برونل شد.

هفت ماه بعد از چاپ ١٩٨٤، جورج در بيستم ژانويه ١٩٥٠ درگذشت  و پيكرش بنابر خواست خودش سوزانده و خاكسترش در يك قبرستان گمنام دفن شد.

سنگ قبر جورج هيچ اثري از نام و شهرتش ندارد!

اریک آرتور بلر، که آن را با نام مستعار جرج اورول

 

جملات قصار جورج

جوامع طبقاتی تنها بر فقر و نادانی استوارند.

شاید مبالغه باشد اما جنگ چشم و دل مردم را باز میکند .
گرچه آنها را به سوی پوچی هم می کشاند .
اگر جنگ کسی را نکشد ، او را به فکر وا می دارد.

احمقها همیشه خود را چیزی غیر از آنچه هستند نشان می دهند.

یک مرد پست با صورتی سفید و کله ای تاس پشت تریبون است و شعار می دهد . کار او چیست؟

آشکارا حس تنفر را بیدار میکند .

تلاش بسیار دارد تا تو را نسبت به بیگانه های فاشیست متنفر کند.

براستی چه وحشتناک است که یک ماشین تبلیغات ساعتها برای تو حرف بزند و مرتب یک چیز بگوید:

تنفر تنفر . بیایید با هم یک متنفر خوب باشیم!

گذشته چیز سمجی است در تمام اوقات با شماست

و به نظر من ساعتی نبوده که درباره اتفاقات ۱۰ یا ۲۰ سال گذشته

که مثل اراجیف تاریخی واقعیت هم نداشته اند فکر نکرده باشیم!

من نمی گویم که بشر می تواند تمام عمرش را با چیدن گل پامچال و این جور کارها سر کند .

من می دانم که باید کار کرد . سوای این ها اگر شکمت پر نباشد و خانه گرم نداشته باشی

به چیدن گل فکر هم نمی کنی!

من بیشتر از آن چاق هستم که یک مظنون سیاسی باشم .

هیچ کس مرا با باتوم پلاستیکی نمی زند . من . آدم متوسط الحالی هستم که قدم می زنم سیم های خاردار . شعار . صورتهای بزرگ . زیرزمین هایی که در آن قصاب ها تو را از پشت قاچ می کنند.

این آدم هایی را که بیشتر از من می فهمند می ترساند!

جنگ روشی برای تکه تکه کردن . فروریختن و خراب کردن .

یا غرق کردن تمامی مواد و ابزاری است که اگر از بین نرود . می تواند توده را به رفاه بیش از حد لزوم برساند .

و بر همین اساس در دراز مدت آنها را بیش از حد لزوم هوشیار و آگاه می سازد.

توده ها هرگز به اراده و اختیار خویش انقلاب نمی کنند .

ونیز هرگز تنه به این دلیل که در سلطه زور و جبر هستند بر پا نمی خیزند.

در حقیقت تا زمانی که معیارها و ضوابطی برای قیاس پیش رویشان گذاشته نشده و به آنها اجازه مقایسه داده نشده است . هرگز حتی بر این حقیقت آگاهی هم نمی یابند که جبر و زور بر آنها حاکم است.

انسان تنها مخلوقی است که بدون تولید کردن مصرف می کند. او شیر نمی دهد، تخم نمی گذارد، بیش از اندازه ضعیف است که شخم بزند، نمی تواند آنقدر سریع بدود که خرگوش ها را بگیرد. با این حال، او ارباب همه حیوانات است.

وقتی می گویم آرامش، منظورم نبود جنگ نیست، من احساس درونت را می گویم، و اگر پسر بچه ها با باتون پلاستیکی مراقب ما باشند آن را برای همیشه از دست داده ایم…

از تعقیب آنچه که در پی آنی دست بکش . آرام بگیر . تنفس کن . بگذار آرامش تا مغز استخوانت نفوذ کند .

بی فایده است. ما اینکار را نمی کنیم .

هنوز کارهای احمقانه از ما سر می زند!

جنگ روشی برای تکه تکه کردن . فروریختن و خراب کردن .
یا غرق کردن تمامی مواد و ابزاری است که اگر از بین نرود . می تواند توده را به رفاه بیش از حد لزوم برساند .
و بر همین اساس در دراز مدت آنها را بیش از حد لزوم هوشیار و آگاه می سازد.

وجود مظلوم همواره چنین تعدیل و توجیه می شد که در دنیای خیالی و رویایی پس از مرگ.

همه چیز جبران خواهد شد.

تاریخ مشتمل است بر یک سلسله شیادی

که توده مردم را ابتدا به دام میکشد

و با وعده نا کجا آباد به عصیان وادارشان میکنند

و پس از ان که توده ها وظیفه خویش را انجام دادند

از نو باز بنده اربابان جدید میشوند.

به فرض که تا آخر عمر تنها بمانی و شریک پیدا نکنی
تحمل آن بسیار آسانتر است
تا اینکه شب و روز با کسی سرو کار داشته باشی
که حتی یکی از هزاران حرفت را نمی فهمد.

جرج اورول

همه ی آدمها با هم برابرند.
اما پولدارها محترم ترند!
اما دخترها پر طرفدار ترند.
اما بچه ها واجب ترند.
اما خانمها مقدم ترند!
اما سفیدها برترند و سیاه ها بدبخت ترند..
البته تبعیضی در کار نیست ؛
در کل همه ی آدمها با هم برابرند.
اما بعضی ها برابر ترند!

حتی سنگ قبرها هم می خواهند یاد مرگ را از ذهن تو دور کنند.

نها نمی گویند که آدمهای زیر زمین مرده اند آنها در خواب فرو رفتگان و درگذشتگان هستند.

اگر آزادی اصلا معنایی داشته باشد، معنایش این است که حق داشته باشی به مردم چیزی بگویی که نمی خواهند بشنوند.

 

George orwell

ویکی پدیای جورج اورول

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%B1%D8%AC_%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%88%D9%84

 

آثار جورج

شامل کتاب ها و مقالات:

  • روزهای برمه
  • دختر کشیش
  • به آسپیدیستراها رسیدگی کن (پول و دیگر هیچ)
  • هوای تازه(گریز)
  • قلعه حیوانات
  • ۱۹۸۴
  • آس و پاس ها در پاریس و لندن
  • جاده به  سوی اسکله ویگان
  • درود بر کاتالونیا
  • یک فنجان چای دبش(مقاله)
  • کتاب ها و سیگارها
  • زوال عقل انگلیسی

آثار جورج اورول که در کتابچین موجود است

  1. کتاب قلعه ی حیوانات انتشارات گیوا
  2. کتاب قلعه حیوانات
  3. کتاب محرومان پاریس و لندن انتشارات ماه آوا
  4. کتاب قلعه حیوانات انتشارات ماهابه
  5. کتاب کتاب ها و سیگارها انتشارات ماهابه
  6. کتاب 1984 انتشارات ماهابه
  7. کتاب روزهای برمه انتشارات ماهابه
  8. کتاب آس و پاس های پاریس و لندن انتشارات ماهابه
  9. کتاب مزرعه حیوانات
  10. کتاب قلعه حیوانات انتشارات آوای دانیال
  11. کتاب 1984
  12. کتاب مزرعه ی حیوانات انتشارات سفیرقلم
  13. کتاب کتاب ها و سیگارها انتشارات روزگارنو
  14. کتاب زوال قتل انگلیسی انتشارات روزگارنو
  15. کتاب مزرعه ی حیوانات انتشارات روزگار